انسان از دیدگاه اسلام- دکتر عبدالله جاسبی
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: اسلام ،اقتصاد ،مدیریت

انسان از دیدگاه اسلام- مجله اقتصاد و مدیریت، شماره 7، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی، زمستان 1370 ( ص 22- 17)

بحث پیرامون مدیریت منابع انسانر در هر مکتبی از جمله در مکتب اسلام مستلزم شناخت انسان و خصوصیات او می‌باشد .

انسان از نظر اسلام دارای خلقتی مستقل و جدا از خلقت سایر موجودات عالم است . از ابتدای حیات خو دارای تمدن و زندگی مبتنی بر قوانین بوده است . انسان دارای خصوصیات ارزشی و ضد ارزشی است . این خصوصیات در وجود او بصورت قوه موجود است ، و انسان با فعلیت یافتن این خصوصیات در دو جهت بی‌نهایت مثبت یا منفی و یا ملکوت اعلی و اسفل سافلین می‌تواند پرواز یا سقوط کند .


انسان از نظر اسلام چکیده مقاله بحث پیرامون مدیریت منابع انسانر در هر مکتبی از جمله در مکتب اسلام مستلزم شناخت انسان و خصوصیات او می‌باشد . انسان از نظر اسلام دارای خلقتی مستقل و جدا از خلقت سایر موجودات عالم است . از ابتدای حیات خو دارای تمدن و زندگی مبتنی بر قوانین بوده است . انسان دارای خصوصیات ارزشی و ضد ارزشی است . این خصوصیات در وجود او بصورت قوه موجود است ، و انسان با فعلیت یافتن این خصوصیات در دو جهت بی‌نهایت مثبت یا منفی و یا ملکوت اعلی و اسفل سافلین می‌تواند پرواز یا سقوط کند . مقذمه انسان مهمترین موضوع مورد بحث همه مکتبها بوده و هست . مکتبهای الهی هدایت یک انسان را محور اصلی رسالت خود قرار داده‌اند وهدف و نقش و تلاش بی‌وقفة‌ خود را در هدایت و راهبری او جستجو کرده‌اند . در مکتبهای غیر الهی نیز گرچه تغییر و تحولات تاریخ را به عوامل دیگری غیر از انسان نسبت داده‌اند اما باز انسان به عنوان اصلی‌ترین موضوع مورد بحث آنها مطرح شده است . از آنجا که بخش اصلی و مهم مدیریت منابع انسانی است ، مهمترین بحث در مدیریت قطعا ً بحث پیرامون انسان خواهد بود . در این‌مقاله و مقالات آینده سعی بر این است که انسان از دیدگاههای مختلف مورد بحث و بررسی قرار گیرد. انسان در مکاتب الهی سرگذشت شگفت و جالبی دارد . می‌تواند مسیری طولانی و پرفراز و نشیب را بپیماد که از بلندای علیین تا پرتگاه سافلین فاصله دارد . او هدف آفرینش است و منبع تمامی خیرات و شرارتها . او جهان را به تسخیر خویش درمی‌آورد و در خلقتش ملائک به سجدة او فرمان داده می‌شودند . از نظر اسلام و قرآن انسان موجودی است که از جهانی برتر به این کرة خاکی هبوط کرده است ، او امانت دار الهی ، مسجود ملائکه ، آگاه به اسماء الله و از همه بالاتر جانشین خدا در زمین است . او تنها موجودی است که در میان جانداران از آفرینشی دیگر است که در میان جانداران از آفرینشی دیگر است و دارای روح خدایی . در صورت انحراف می‌تواند به پرتگاهی سقوط کند که هیچ حیوان درنده‌ای هرگز یارای آنهمه وحشی‌گری را ندارد و سرانجام موجودی است که در نهاد او مجموعه‌ای از خصوصیات متضاد یافت می‌شود . در این مقاله برای شناخت انسان از نظر اسلام به دو موضوع اساسی بپردازیم که عبارتند از خلقت انسان و خصوصیات ارزشی و ضد ارزشی او . الف- خلقت انسان در مورد خلقت انسان دیدگاههای مختلفی وجود دارد که در اینجا بدون اینکه وارد بحث جزئیات شویم ،‌به اشاره‌ای بسنده می‌کنیم .1 1- اکثریت فلاسفه و دانشمندان به خصوص تا قرن هجدهم خلقت آدمی را همچون صاحبان ادیان الهی خلقتی مستقل دانسته‌اند و آن را به جریان تکامل انواع متصل نکرده‌اند . 2- در اواسط قرن هجدهم نظریه تحول توسط لامارک (1829-1744) مطرح شد و سپس مشهورترین فردی که روی این نظریه کارکرد چارلز داروین (1882-1809) است که کتاب معروف خو را به نام « بنیاد انواع و جریان آن در انتخاب طبیعی» به رشته تحریر در آورد . به دنبال انتقادهایی مه از نظریه داروین مطرح شده ، نظریه موتاسیون (جهش) بوسیله دانشمند هلندی در اصلاح و تکامل نظریه داروین مطرح شد که مورد توجه دانشمندان جامعه شناسی چون مورگان و هولدان قرار گرفت . گذشته از این مسأله که آیا نظریه‌های لامارک ،‌داروین و دیگران بخصوص نظریه داروین که 1- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، جلد دوم ، خطبه یک تا خطبه سوم ، نوشته محمد تقی جعفری ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، بهار 1367 ، صفحات 124 تا 147 . انسان را از نسل میمون دانسته و تحول و تطور جانداران را پایه و ریشه انسان می‌داند با اصل توحید مغایرت دارید یا خیر، 2 این نظریه بیشتر بر پایه منطق مفاهیم تجریدی استوار است تا قوانین تجریدی استوار است ، به همین دلیل دلایلی که بر رد این نظریه‌ها ارائه شده اهمیت و اعتبار آنها را از بین برده است . 3-خلقت انسان از نظر اسلام و قرآن با خلقت حضرت آدم که از پیامبران الهی است آغاز می‌شود . اسلام وبطور کلی مکتبهای الهی ، بی‌فرهنگی وتوحش انسانهای اولیه را رد می‌کنند و معتقدند که هبوط آدم و حوا به عنوان انسانهای نخستین به زمین خاکی سرآغاز زندگی انسان را تشکیل می‌دهد که همراه با تشکیل خانواده و فرهنگ الهی انسانی بوده است . قرآن کریم در دو گروه از آیات ، موضوع خلقت انسان را تبیین می‌کند . دسته اول آیاتی هستند که به جریان طبیعی خلقت انسان مربوط است که از ماده زمینی آغاز می‌گردد ،‌به صورت نطفه در می‌آید ، در مجرای تبدیلات جنینی به علقه و مضغه تبدیل می‌شود و پس از مرحله استخوان بندی و تکامل جنین ، تولد کودک صورت می‌گیرد . از جملة این آیات ، آیه 12 تا 14 سوره مؤمنون است : و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طینÈ ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین È ثم جعلنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضعه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا اخر فتبارک الله احسن الخالقین . « ما انسان را از (حقیقتی) که از گل بیرون کشیده شده است ، آفریدیم سپس آن را بصورت نطفه‌ای در قرارگاه محکم قرار دادیم ، آنکه نطفه را به علقه و علقه را به مضغه و مضغه را به استخوانها تبدیل نموده و به استخوانها گوشت پوشاندیم و سپس خلقت دیگری در اوایجاد کردیم ، پس پاکیزه و بخشنده برکت است خداوندی که بهترین آفریندگان است .» از دسته دوم آیاتی هستند که آغاز خلقت انسان را تشریح می‌کنند ، و دربارة سجده فرشتگان و داستان آدم ابوالبشر که اولین انسان روی کره خاکی است دستور پروردگار را توضیح می‌دهند و خصوصیات او را بیان می‌کنند . از این دسته آیات موضوع استقلال خلقت انسان نسبت به سایر موجودات عالم و عظمت وخصوصیات انسان روشن می‌شود . بنابراین خلقت انسان از نظر اسلام خلقتی است مستقل از سایر موجودات عالم و انسان از ابتدای خلقت دارای تمدن و زندگی خانوادگی و اعتقادات و گرایشات و تشخیص سود و زیان و خیر و شر و در معرض وسوسه شیطان و برخوردار از هدایت انبیاء بوده است . ب- خصوصیات انسان از نظر اسلام اسلام و قرآن خصوصیات انسان را از ارشهای و ضد ارزشها است ،‌مطرح می‌کند .اساسا ً آنچه که در زمینة بحث مدیریت انسانی مورد استفاده قرار می‌گیرد همین خصوصات انسان است که به ارزشها و ضد ارزشها تقسیم می‌شود و آثار آن مستقیما ً در مجموعة رفتار ، کردار و گفتار و بطور کلی زندگی انسان آشکار می‌گردد . در حقیقت سرگذشت خلقت انسان آشکار می‌گردد . در حقیقت سرگذشت خلقت انسان اولیه هر چه باشد تأثیر در زندگی امروز او نخواهد داشت اما خصوصیات انسان رابطه تنگاتنگی با فعالیتها و جهت گیریهای انسان دارد . برای توضیح انسان در جهان بینی اسلام ، خصوصیات انسان را به دو دسته تقسیم می‌کنیم یکی خصوصیات ارزشی و دیگری خصوصیات ضد ارزشی که هر یک از آنها را بطور جداگانه شرح می‌دهیم . اول – خصوصیات ارزشی انسان اگرچه خصوصیات مثبت یا ارزشهای انسان را دانشمندان مختلف ، متفاوت ذکر کرده‌اند اما بطور کلی آنچه که در بحث ما می‌تواند مورد نظر باشد عبارت از هفت خصوصیت است که به ترتیب آنها را بررسی می‌کنیم . 4 2- خود داروین به خدا اعتقاد داشته است و آقای دکتر یدالله سحابی نیز در کتاب خود « خلقت انسان » ضمن تأیید نظریه تحول کوشیده است تا با استفاده از آیات قرآن نظریه تحول را منطبق با آیات قرآن نشان دهد و از ان در اثبات خداشناسی استفاده کند . 3-رجوع شود به تفسیر المیزان و همچنین کتاب نگرشی بر مدیریت اسلامی ، سیدرضاتقوی دامغانی ، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی ، 1368 ، صفحات 24-25 . 4- شهید مرتضی مطهری در کتاب «مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی » بخش چهارم تحت عنوان « انسان در قرآن» صفحات 283 تا 245 ارزشهای انسان را تحت عنوان اسلام در جهان بینی اسلامی 14 مورد ذکر کرده است که ما در بحث خود4 مورد آن را جزو اعتقادات و وظایف اسلامی می‌دانیم که با عنوان خصوصیات ارزشی مناسبت ندارد . سه مورد دیگر در حقیقت به گونه‌ای در موارد 9 گانه فوق آمده است و نیاز به تفکیک آنها تشخیص داده نشد . برای توضیح بیشتر ، همزمان با این مقاله صفحات کتاب مزبور نیز مطالعه شود . 1- جانشینی خدا در زمین مهمترین خصوصیت که انسان از نظر قرآن دارا است مقام برجستة جانشینی خدا در زمین است که عظمت و اهمیت انسان را منحصر به فرد می‌کند . در قرآن ، انسان تحت عنوان خلیفه خدا در زمین مطرح شده و کلمة خلیفه بصورت‌های مختلف در قرآن مجموعا ً 9 بار آمده است که دو مورد آن بصورت مفرد (شماره‌های 1 و 2 زیر ) و 7 مورد بقیه بصورت جمع می‌باشد (شماره 3 تا 9 زیر): 5 (1) – سوره بقره آیه 30 تا 33 . و اذ قال ربک للملئکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالو اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون . . . و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون . « آنگاه که خداوند به ملائک فرمکود : من خلیفه‌ای بر روی زمین قرار خواهم داد ،‌ملائکه گفتند : آیا کسی را در زمین خلیفه قرار می‌دهی که در آن فساد و خونریزی کند ؟ در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم . خداوند فرمود که آنچه را که من می‌دانم شما نمی‌دانید . . . و می‌دانم آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را که پنهان می‌دارد . » (2)- سوره ص آیه 26 : یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق . . . « ای داود ، ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم ، پس میان مردم به حق و درستی حکم کن . . . » (3)-سوره انعام آیه 165 : . . . هو الذی جعلکم خلائف الارض . . . « . . .اوست آنکه شمارا در زمین جانشین قرار داد . . .» (4)- سوره فاطر آیه 39 : هوالذی جعلم خلائف فی الارض فمن کفر فعلیه کفره و لا یزید الکافرین کفرهم عند ربهم الا مقتا ً‌ و لا یزیدا الکافرین کفرهم الا خسارا ً . « اوست خدایی که شما در زمین جانشین (امم گذشته) قرار داد اینک هر کس کافر شود زیان کفر بر خود اوست و کفر کافران چیزی جز خسارت و زیان بر آنها نخواهد افزود .» (5)- سوره یونس آیه 14 : ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لنتظر کیف تعلمون « سپس شما را بعد از آنان جانشینانشان قرار دادیم تا ببینیم چگونه عمل می‌کنید .» (6)- سوره یونس آیه 73: . . . و جعلناهم خلائف . . . « . . . و آنان را جانشین قرار دادیم . . . » (7) – سوره اعراف آیه 69 : . . . و اذکرو اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح . . . « . . . و به یاد آورید آن زمان که شما را جانشین کردیم پس از قوم (هلاک شدة) نوح . . . » (8)- سوره اعراف آیه 74 : « و به یاد آورید آن زمان که شما پس از قوم عاد ، جانشین گردانیدیم . . . » (9) – سوره نمل آیه 62 : امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض . . . «آیا چه کسی درمانده و گرفتار را که او را می‌خواند ،‌و گرفتاری را از او می‌زداید ، و شما را در زمین جانشین می‌گرداند؟ . . . » در آیاتی که بصورت جمع آمده است شاید خلافت به مفهوم جایگزینی گذشتگان توسط افراد جدید در زندگی و اشغال مقام و منصب آنان باشد که قرائن و شواهدی که همراه این دسته از آیات وجود دارد ، این مطلب را تأیید می‌کند . ‌ 5- پرتوی از امامت و ولایت در قران کریم ، نوشته سید علی اکبر موسوی یزدی ، محمد محمدی گیلانی ، محمد یزدی ، حسین مظاهری ، محمد تقی مصباح ، انتشارات میقات چاپ کلینی ، زمستان 1362 صفحات 13 تا 21 . اما دو آیه‌ای که بصورت مفرد آمده است خلافت یا جانشینی خدا را مطرح می‌شازد . برای اثبات این موضوع سه دلیل آورده شده است یکی اینکه در این دو لفظ مطلق خلیفه بدون اضافه و اشاره آمده است که تأکید بر این مطلب دارد که انسان خلیفه کسی است که او را در مقام یعنی جانشین قرار داده است ، و این موضوع در هر دو آیه مذکور صادق است ، دوم اینکه در مباحثه‌ای که بین خداوند و ملائکه انجام می‌شود ، هنگامی که آنان دربارة خلیفه‌ای که در زمین خونریزی خواهد کرد ، یوال می‌کنند خداوند پاسخ می‌دهد که او چیزی را می داند که آنها نمی‌دانند و پس از آزمایش و تأیید صلاحیت انسان برای آگاهی از اسماء که ملائکه از آن بی اطلاع بودند ، صلاحیت مسجود قرار گرفتن آدم را تأکید می‌شود و این موضوعی است که نشان می‌دهد خلافت اعلام شده در آیه ، جز خلافت الهی نمی‌تواند باشد ، سوم اینکه در آیة (1) خداوند قبل از اینکه انسان را بیافریند او را به عنوان خلیفه به ملائکه معرفی می‌کند در حالیکه اگر منظور ، ‌جانشینی فردی در این دنیا بود قبل از خلقت انسان محمل و صلاحیتی برای معرفی نداشته اشت . المیزان نیز در این خلافت را خلافت و جانشینی خدا می‌داند و همانگونه که برخی از مفسران نیز احتمال داده‌اند به نوعی خلافت زمینی اشاره می‌کند که قبل از انسان در زمین زندگی داشته و بعدا ً منقرض شده است . همچنین مقام خلیفه اللهی مخصوص حضرت آدم نبوده ، بلکه مربوط به نوع انسان است و معنی تعلیم اسماء هم تعلیمی مخصوص حضرت آدم نیست بلکه علم در نوع انسان به ودیعه گذارده شده و همواره و بتدریج آثارش در نسل او ظاهر گردیده است و چنانچه فرزندان آدم قدم در راه هدایت بگذارند خواهند توانست آن علم را از قوه به فعل برسانند .6 این موضوع نشانة اهمیتی است که قرآن و اسلام برای انسان قائل هستند که او را جانشین خداوند در زمین قرار داده‌اند . هیچیک از مکتبهای غیر الهی چنین منصب و مقامی را برای انسان نمی‌توانند حتی تصور کنند و در مکتبهای الهی انسان تنها موجودی است که داری این امتیاز بزرگ در آفرینش است . 2-امانت دار الهی است یکی از ارزشهای مهم انسان از نظر اسلام خصوصیت امانتدار بودن او است که از طرف خداوند به وی عرضه شده است ، این موضوع در آیه 72 از سوره احزاب به این شرح آمده است : انا عرضنا الامانه علی السموات والارض و الجبال فابین ان یحملنا و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما ً جهولا . « ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم . همه از تحمل آن امتناع ورزیدند واندیشه کردند و انسان پذیرفت همانا او بسیار ستمکار و نادان بود » 7 همانطور که از متن آیه استنباط می‌شود ، امانتی را که خداوند به انسان عرضه کرد و انسان آن را پذیرفت امانتی است که آسمانها ، کوهها و زمین از پذیرش آن امتناع کرده‌اند . این امانت چیست و کدام است ؟ چگونه عرضه شده است ؟ و پرسشهای دیگری که در ذهن پیدا می‌شود . شهید مطهری درباره کیفیت و نحوة عرضه این امانت بحث نسبتا ً‌ جامعی دارد که با استفاده از آن موضوع را توضیح می‌دهیم . 8 از کلمه « ابین ان یحملنا» به معنی اینکه امتناع کردنداز این که امانت را بدوش بگیرند ، می‌رساند که این امانت تنها پذیرفتنی نیست بلکه تحمل کردنی و به دوش گرفتنی است . گرچه مادی نیست که سنگینی آن را بر جسم خود احساس کند اما تحمل کردنی می‌باشد . با مراجعه به تفاسیر معلوم می‌شود که این امانت عبارت از تکلیف ، وظیفه ، ‌مسئوولیت و قانون است . بدین معنی که برای انسان تکلیف تعیین شد که او با تکلیف ، قانون و بار مسئوولیت را به دوش بگیرد و هیچیک از موجودات دیگر اعم از موجودات ذی روح و بی روح دارای چنین مسئولیتی نیستند . حیوانات به حکم غریزه یک نوع اعمالی را انجام می‌دهند و زندگی آنها همواره به یک صورت بوده است . اما زندگی انسان پیوسته در مسیر کلی تکامل دارای تحول و تطور است و از قدرت خلاقیت و نوآوری بهره‌مند می‌شود . حیوانات همانگونه که ترقی و تکامل ندارند انحراف و سقوط اخلاقی هم ندارد اما انسان وقتی به جاده انحراف و سقوط کشیده می‌شود ممکن است بخش مهمی از محیط زیست را به فساد و تباهی بکشاند و صفحه گیتی را صحنه گیتی را صحنه ظلم و جنایت کند . در حقیقت 6- با علامه در قرآن ، جلد 1 ، خلقت و خلافت آدم در زمین ،‌ گزینش شمس الدین ربیعی ، انتشارات نور فاطمه ، صفحه 72 . 7- حافظ با الهام از این آیه در غزلی که در ارتباط با خلقت انسان سروده است می‌گوید : آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فل له نام من دیوانه زدند 8- اسلام و مقتضیات زمان ، جلد اول ، فروردین 1365 ، نوشته استاد مرتضی مطهری ،‌انتشارات صدرا ، صفحات 21 تا 51 . دو قسمت اول و آخر این آیه که عبارات «‌انا عرضنا الامانه » و « انة کان ظلوما ً جهولا » می‌باشد،‌ جهت گیریهای دو گانة انسان را از یک سو در بعد تکاملی و ترقی و از طرف دیگر تباهی و فساد نشان می‌دهد . این ویژگی همانگونه که توضیح داده شد ،‌ تنها انسان رادر میان همه مخلوقات جهان آفرینش دارای خصوصیات قبول و تحمل امانت الهی می‌داند . 3- دارای بالاترین ظرفیتهای علمی و آگاهی است انسان دارای بالاترین و بیشترین ظرفیت علمی است و هیچ موجود دیگری در جهان از نظر علم و آگاهی در حد انسان وجود ندارد . قرآن در داستان شگفت انگیز آفرینش انسان ، در مقابل سؤال ملائکه که از تعجب برای سجده کردن انسانی که سابقه خونریزی در زمین دارد سخن می‌گوید ،‌پاسخ پرودگار را یادآور می‌شود که می‌فرماید « من می‌دانم آنچه را که شما نمی‌دانید » سپس خداوند اسماء‌ را به آدم می‌آموزد و درباره آن از ملائکه سؤال می‌کند . وقتی فرشتگان در پاسخ به آنها اظهار عجز و جهل می‌نماید ، خداوند از آدم می‌خواهد که به آنها تعلیم دهد و آدم چنین می‌کند . آیات 31 تا 33 از سوره بقره چنین است : و علم ادم الاسمائ کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبؤنی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین È قالو سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم È قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلما انبأهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ماتبدون و ما کنتم تکتمون È « و خداوند همه اسماء را به آدم تعلیم داد آنگاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود اگر شما در دعوی صادقید این اسماء را بیان کنید . فرشتگان عرضه داشتند ای خدای پاک و منزه ما نمی‌دانیم جز آنچه تو خود به ما تعلیم فرمودی تویی دانا و حکیم ،‌خداوند فرمود ای آدم تعلیم داد آنگاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود اگر شما در دعوی صادقید این اسماء را بیان کنید . فرشتگان عرضه داشتند ای خدای پاک و منزه ما نمی‌‌دانیم جز آنچه تو خود به ما تعلیم فرمودی تویی دانا و حکیم ، خداوند فرمود ای آدم ملائکه را به حقایق این اسماء آگاه کن چون آنان را آگاه کرد خدا فرمود ای فرشتگان اکنون دانستید که من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشکار و پنهان دارید آگاهم . » درباره اسماء در تفاسیر و کتب اسلامی بحثهای زیادی شده است . برخی معتقدند که اطلاع آدم بر اسماء مانند اطلاع ما از نامهای اشیاء نبوده است و گرنه فرشتگان هم پس از آنکه آدم آنها را شرح داد مثل او می‌شدند . همچنین این فضیلتی برای آدم نبود که خدا تعدادی الفاظ به او بیاموزد ولی به ملائکه نیاموزد . چنین کاری برای اثبات فضیلت آدم پیدا کردند با علمی که خدا به آدم آموخته بود تفاوت داشت زیرا قسمت اول برای فرشتگان قابل درک بود ولی برای قسمت دوم این قدرت را نداشتند و شایستگی آدم برای مقام خلافت از لحاظ حقیقت به اسماء بود نه خبر دادن از آن . نتیجه آنکه آنچه خداوند بر فرشتگان عرضه داشت موجودات عالی و ناپیدایی هستند که در نزد خداوند قرار دارند و هر اسمی را خداوند به برکت آنها ایجاد کرده و آنچه در زمین و آسمانها است از پرتو نور آنها است . 9 در مورد آگاهیهای انسان شهید مطهری بحث جامعی دارد که در آن انواع خودآگاهیهای انسان را بیان می‌کند . او به هشت نوع خود آگاهی در انسان اشاره کرده است که عبارتند از : 10 - خودآگاهی فطری که همان خودآگاهی ذاتی است . پیدایش «من» انسان عین پیدایش آگاهی به خود است . این خودآگاهی اگر چه واقعی است اما اکتسابی وتحصیلی نیست ، اشارة قران در خلقت انسان به عبارت «‌ثم انشأنا خلقا ً‌ آخر » ، یعنی « سپس ما او را چیز دیگر و خلق دیگر کردیم » اشاره به همین خودآگاهی است . - خودآگاهی فلسفی که در پی شناسایی حقیقت «من» خود آگاه است که آیا جوهر است یا عرض ؟ مجرد است یا مادی ؟ رابطه اثر با بدن چیست ؟ قبل از بدن بوده است یا پس از آن پیدا شده ؟ بعد از بدن خواهد بود یا نه ؟ و نظایر این سؤالات . - خودآگاهی جهان یعنی پی‌بردن به خود درارتباط با جهان که از کجا آمده ؟ در کجا هست ؟ به کجا می‌رود ؟ 9- همانا مأخذ صفحات 65 و 76 10- شهید مرتضی مطهری ، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی ، انسان در قرآن ، انتشارات صدرا ، صفحات 284 تا 306 علی علیه السلام می‌فرماید : « رحم الله امرء ً علم من این ؟ و فی این و الی این ؟ خدارحمت کند آنکه را که بداند از کجا آمده؟ در کجا است ؟ به کجا می‌رود ؟» - خود آگاهی طبقاتی یعنی آگاهی به خود در ارتباط با طبقه اجتماعی که با آنها زیست می‌کند . درک موضع طبقاتی و مسؤولیت طبقاتی ،‌خود آگاهی طبقاتی است . - خودآگاهی ملی یعنی آگاهی به خود در ارتباط با مردمی که یا آنها پیوند قومی و نژادی دارد و به خاطر زندگی مشترک با آنها دارای قانون ، رسوم ، تاریخ ،‌ادبیات فرهنگ ،‌پیروزی و شکست تاریخی مشترک می‌باشند . - خودآگاهی انسانی یعنی آگاهی به خود در ارتباط با همه انسانها که دارای وجدان مشترک انسانی می‌باشند . تحقق این نوع خودآگاهی همان سرودة سعدی است که : بنی آدم اعضای یکدیگرند . . . -خودآگاهی عرفانی یا عارفانه که آگاهی به خود در ارتباط با ذات حق تعالی است که از نوع رابطة فرع با اصل ، مجاز با حقیقت و مقید با مطلق است . -خودآگاهی پیامبرانه که با همه خودآگاهیهای دیگر متفاوت است . پیامبر می‌کاود تا نیروهای فطری بشر را بیدارکند ، شعور مرموز و عشق پنهان وجود انسان را مشتعل نماید. او حساسیتی در برابر کل هستی می‌آفریند و خود آگاهی خود را نسبت به کل هستی به مردم منتقل می‌سازد . با توجه به آنچه که در این قسمت آورده شد ملاحظه می‌شود که هیچیک از موجودات عالم و مخلوقات آفرینش دارای چنین ظرفیتی از نظر علم و آگاهی نیستند و در مکتب اسلام ، این از امتیازات بزرگ انسان به حساب می‌آید . توسعه آگاهی به معنی توسعه و بسط حیات انسان است . آگاهی و خبر برابر روح و جان است و آنکه آگاهی بیشتر دارد جانی افزون‌تر دارد . 11 4- موجودی دو بعدی ،‌مادی و ملکوتی است انسان موجودی دوبعدی است دراوعلاوه بر عناصری مادی ، عنصری الهی و ملکوتی وجود دارد . قران در آیه 6 از سوره سجده می‌فرماید : ثم جعل نسله من سلاله من ماء مبین È ثم سویه و نفخ فیه من روحه . . . . «سپس نسل او را از شیره کشیده‌ای که آبی پست است قرار داد . آنگاه آو را بیاراست و از روح خویش در او دمید . . . » بنابراین از نظر قرآن و اسلام انسان موجود واحدی است که از دو بعد اساسی تشکیل یافته است و با اختلال در هریک از آن دو ، انسانی که تاریخ دیروز و مشاهدات امروز نشان می‌دهد ، نیست یک بعد جنبه مادی او با تمام جلوه‌ها و خواصش و بعد دیگر جنبه معنوی او با تمام جلوه‌ها و خواصش و بعددیگر جنبه معنوی او با تمام جلوه‌ها و ویژگیهایش می‌باشد . غلبه عنصر مادی انسان ، سرکشی، خودخواهی ،‌جنگ و تجاوز را بدنبال خواهد داشت .12 عنصر معنوی انسان دارای جلوه‌های مختلف است که عبارت از به کار افتادن «من» عالی انسانی است که آدم را از خودخواهی و تجاوز نجات می‌دهد . دربارة روح خداییکه در انسان دمیده شده است تاکنون بحثها و تحلیلهای زیادی شده است . قرآن در آیة 85 از سوره اسراء می‌فرماید : یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا . «از تو درباره روح سؤال می‌کنند بگو روهح امر پروردگار من است و به شما از علم بجز اندکی نداده ایم .» 11 – مولوی می‌گوید : جــان چه باشد با خبر از خیر و شر شــاد از احــسان و گریان از ضرر چون سرو ماهیست جان مخبر است هــر که او آگاهـتر با «جان‌تر» است اقتضای جان چو ایـدل آگـهی است هر که او آگه‌تر بـود جانش قوی است روح را تـــأثیر آگــاهــی بــود هــر کـه را این بــینش اللهی بـود چون جهان جان سراسر آگهی است هر که بی‌جان است از دانش تهی است دفتر ششم ص 354 س سطر 10 تا 12 مثنوی کلالة خاور چاپ چهارم . 12- مولوی غلبه عنصر مادر را در شعر زیر بیان می‌کند : این جهان جنگ است کل چون بنگری ذره ذره هـمچو دیـن بـا کـافری دفتر ششم ص 352 سطر 19 مثنوی کلاله خاور چاپ چهارم . علامه محمد تقی جعفری فیلسوف معاصر می‌گوید :‌« مقصود از روح همان حقیقت والایی است که انسان را از سایر جانداران متمایز می‌سازد و او را به تکامل مادی و معنوی می‌رساند . این یک حقیقت مادی نیست که در پهنة طبیعت سر برآورد و پس از تفاعلهای طبیعی نابود گردد » . 13 او چهار نظریه عمده را درباره روح مطرح کرده است . در نظریه اول روح به عنوان یک حقیقت از عالم ماورای طبیعت فرود آمده و دمساز بدن گشته و سپس جدا می‌شود و به همان جا باز می‌گردد .تجرد یا جدا بودن روح از مادیات ، در ذات آن است و هرگز به کون و فساد طبیعت آلوده نمی‌گردد . 14 در نظریه دوم حقیقتی به نام روح در انسان وجود ندارد و انسان یک موجود مادی است که دارای حیات می‌باشد . نظریه سوم بین روح و روان تفاوت قائل است . روان را عالی‌ترین محصولات تفاعلات عناصر طبیعی می‌داند که در مجرای موجودیت انسان بوجود می‌آید ، و در عالی‌ترین مرحله تکاملی آدمی بروز می‌کند . هر اندازه در این رهگذر پیشرفت کند از ماده و قوانین آن بی‌نیاز می‌گردد و حالت تجرد بخود می‌گیرد و آماده پذیرش روح ملکوتی می‌شود . این در حقیقت روان است که بالا می‌رود نه اینکه روح از عالم بالا به پائین فرود آید . سرانجام نظریه چهارم هیچ حقیقتی را جز خدا مجرد نمی‌داند و اعتقاد دارد جز خدا هر چه هست ماده و جسمانی است . تفاوت میان ماده و روح اینست که روح ، ماده‌ای لطیف است و از قوانین لطیف‌تری پیروی می‌کند .15 از نظر علامه جعفری نظریة سوم معقول ترین نظریه است . اساتید دیگری نیز درباره روح بحث کرده‌اند از جمله علامه طباطبایی فیلسوف فقید در کتاب وحی یا شعور مرموز و تفسیر مهم المیزان موضوع روح و وحی را به بحث گذارده است . در کتاب « رهبران بزرگ و مسؤولیتهای بزرگتر» 16 نیز بخشی به بحث پیرامون روح ، روان و وحی اختصاص یافته است . فرصت اینکه همه بحثها را در اینجا مطرح کنیم نیست و خوانندگان را به مطالعه مآخذ مذکور ارجاع می‌دهیم . از تمامی این بحثها می‌توان نتیجه گرفت که انسان از نظر قرآن یک موجود دو بعدی است نه همچون ملائکه عاری از هر گونه خطا و گناه و اختیار است و فقط در جهت عبادت خدا و اجرای دستورات او عمل می‌کند و نه همچون حیوان یک بعدی و تابع غرایز و غرق در مادیات . « ان الله رکب فی الملائکه عقلا ً بلا شهوه و رکب فی البهائم شهوه بلا عقل و رکب فی بنی آدم کلیتهما فمن غلب عقله فهو خیر من الملائکه و من غلب شهوه عقله فهو شر من البهائم .» خداوند متعال در وجود ملائکه و فرشتگان عقل را بدون شهوت قرار داده است ، وجود حیوانات و چهارپایان را از شهوت محض (بدون عقل) آفریده است و خلقت بنی آدم (انسان)را مرکب از عقل و شهوت قرار داده است . اگر در وجود انسان عقلش بر شهوتش غلبه یابد ، در این صورت از ملائکه بهتر و با منزلت تر است و اگر در انسانی شهوتش بر عقل او غلبه یابد در این حال از چهارپایان و حیوانات هم بدتر و پائین‌تر است .» 17 13- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، جلد دوم ، خطبه یکم تا سوم ، محمد تقی جعفری ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، بهار 1367 صفحه 133 . 14- مولوی نیز همین نظریه را در مثنوی اظهار می‌دارد : منبـسط بودیم و یک گوهر همه بـی‌سر و پا و بدیم آن سـر همه یـک گهر بودیم و همچون آفتاب بی گره بودیم و صافی همچو آب چــون بصورت آمد آن نور سره شد عدد چون سایه های کنگره کنــگره ویران کنید از منجنیق تا رود فـرق از مـیان این فریق دفتر اول ص 16 سطر 18 تا 20 همان مأخذ . 15- همان مأخذ صفحات 134 تا 136 . 16- رهبران بزرگ و مسؤولیت‌های بزرگتر نوشته ناصر مکارم شیرازی . 17- وسائل الشیعه جلد 11 ص 164 ، کتاب الجهاد ،‌حدیث 2 . مولوی در این زمینه چنین گفته است : در حـــدیث آمد که یزدان مجید خـــــلق عالم را سه گونه آفرید یک گره را جمله عقل و علم وجود آن فرشته است و نداند جز سجود نیست اندر عنصرش حرص و هوی نـــــور مطلق زنده از عشق خدا یـــک گروه دیگر از دانش تـهی هــمچو حیوان از علف در فربهی اونبــیند جز که اصطبل و عـلف ازشــقاوت غافل است و از شرف وآن سـوم هست آدمـیزاد و بشر از فــــرشته نیمی و نـیمش زخر نـیم خـر خود مایل سـفلی بـود نـــــــیم دیگر مایل علوی بود تـا کـدامین غالب آیـد در نـبرد زین دو گانه تا کدامین برد نـــبرد دفتر چهارم ص 239 سطر 40 و 39 و ص 240 سطر 2 و 1 همان مأخذ . بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که انسان از نظر قرآن یک موجود دو بعدی و ملکوتی است که از بینهایت اعلی علیین تابینهایت اسفل السافلین می‌تواند پرواز با سقوط کند . و باز تنها موجود در میان عالم مخلوقات این علم است که روح خدایی در اودمیده شده است . 18 5- دارای وجدان تشخیص خوب و بد است (فطرتی خدا آشنا دارد ) انسان از نظر قرآن موجودی است که دارای فطرت خداشناسی می‌باشد . آنچه تردید و بیماری است و آنچه خطا و گناه است و آنچه انکار خداوند است به خاطر انحرافی است که از سرشت اصلی انسان حاصل می‌شود و انسان همانگونه که در خارج با هدایت انبیاء به توحید دعوت می‌گردد ،‌در داخل نیز از سرشت و فطرت خدا آشنا برخوردار است . در حقیقت انبیاء برای کنار زدن پرده‌های اوهام و خرافات و انحراف از روی وجدان آدمی ، مبعوث شده‌اند و گر نه توحید و یگانه پرستی در عمق وجودانسان نهفته است و بخشی از استعداد او را تشکیل می‌دهد . و انسان پیش از اینکه برای خداشناسی به دنبال دلایل فلسفی و منطق و استدلال باشد و یا به آثار خلقت در جهان طبیعت بنگرد ، باید به خویشتن خویش توجه کند و خدا را در عمق وجود خود جستجو کند . 19 قرآن در آیه 172 از سوره اعراف می‌فرماید : و اذ اخذنا ربک منبنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالو بلی شهدنا ان تقولو یوم القیمه انا کنا عن هذا غافلین . « و بیاد آور آن هنگامیکه خدای تو از پشت فرزندان آدم ذریة آنها را بر گرفت و آنها را بر خود گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم ؟ همه گفتند بلی ما به خدایی تو گواهی می‌دهیم . تا دیگر در روز قیامت نگوئید مااز این واقعه غافل بودیم .» قرآن در آیه 8 از سورة شمس می‌فرماید : فالهمها فجورها و تقویها «‌به وی شر و خیر او را الهام فرمود .» این آیه نیز نشان دهنده آن است که انسان شر و خیر خود را پیش از اینکه برای او توضیح دهید ، ازدرون متوجه قبح و حسن آن خواهد شد . قرآن باز در آیه 30 از سوره روم می‌فرماید : فاقم وجهک للدین حنیفا ً فزطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون . « پس تو (ای رسول) رویت را مستقیم به جانب آئین پاک اسلام آور و پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد . این است آئین استوار حق و لیکن اکثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند .» و باز در آیه 43 از سوره روم می‌فرماید : فاقم وجهک للدین القیم من قبل ان یأتی یوم لامرد له من الله یومئذ یصدعون . « پس تو (ای رسول) روی به دین استوار آور پیش از آنکه روزی بیاید که هیچ کس نتواند از امر خدا آنرا برگرداند و در آن روز خلایق فرقه فرقه شوند . » 18- اشاره مولوی در اشعار زیر ناشی از برداشت تجرد روح انسان و بازگشت او به ملکوت اعلی است : بشنو از نـی چـون حــکایت می‌کــــــند از جـــــدائیها شـکایت می‌کند از نــــیستان تــا مرا ببـــــــریـده‌اند از نفیرم مـــــرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شـرحه شرحه از فـــــــراق تا بگویم شــــــرح درد اشتیاق مـــــن بهر جـمعیتی نالان شـــــــدم جفت خوش حالان و بدحالان شدم هر کسی از ظن خـود شد یـــــــــار من از درون مـــن نجست اسرار من 19-حافز در غزل عرفانی خود به همین موضوع اشاره دارد و می‌گوید : سالـــــها دل طلب جام جم از ما می‌کـرد وآنچه خود داشت زبیگانه تمنا می‌کرد گوهــری کز صدف کون و مکان بیرون بـود طلـــب از گمشدگان لب دریا می‌کرد مشــــــکل خوی بر پیر مغان بـردم دوش کــــوبه تأیید نظر حمل معما می‌کرد دیـــدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آیینه صد گونه تماشا می‌کرد گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آنــروز که این گنبد مینا می‌کرد بـیدلی در هـمه احـوال خـدا بـا او بــود ، او نمـــی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد این آیات و احادیثی نیز که در توضیح آنها آمده است حکایت از آن دارد که خداوند در وجود انسان فطرت خداشناسی را نهاده است و همه انسانها در ذات خود موحد و خداشناس هستند . آنچه که آنها را به پرستش غیر خدا و سقوط به پرتگاه مادی کشانده است پرده‌ها و اوهامی است که روی فطرت پاک آدمی را می‌گیرد و او را از اصالت خویشتن خویش غافل می‌کند . این ویژگی نیز یکی از خصوصیاتی است که اسلام و سایر ادیان الهی در مورد انسان بیان کرده‌اند ، در حالی که در مکتبهای مادی به آن توجه و اعتقادی ندارند . 20 نادیده گرفتن فطرت در حقیقت نادیده گرفتن جریان قانونی نیروها و استعدادهای انسانی است و این یکی از وجوه تمایز بین مکتبهای مادی و الهی در مورد انسان می‌باشد . 21 انسان از طریق توجه به وجدان و فطرت خود می‌تواند راه نجات را بیابد در حالی که با سلاح علم در یک وادی بی‌نهایت ، سرگردان خواهد شد . 21 انسان ز طریق توجه به وجدان و فطرت خود می‌تواند ره نجات را بیابد در حالی که با سلاح علم در یک وادی بی‌نهایت ، سرگردان خواهد شد . 22 6- دارای کرامت ذاتی است یکی از ارزشهای انسان در دیدگاه اسلام کرامت وشرافت ذاتی اوست . خداوند انسان را دارای کرامت ذاتی می‌داند و او را برتر از دیگر موجودات و مخلوقات عالمم عرفی می‌کند . قرآن در آیه 70 از سوره الاسراء می‌فرماید : لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحرو رزقناهم من الطیبات و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا ً . « همانا مابنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنها را بر خشکی و دریا مسلط کردیم و به آنان از روزی‌های پاکیزه بخشیدیم و او را بر بسیاری ز مخلوقات خویش برتری دادیم .» اسلام بدین ترتیب بر خلاف برخیاز مکاتب که انسان را ذاتا ً شرور و از طینت بد می‌دانند ، او را دارای شرافت ذاتی می‌شناسد . آیه فوق این رابیان می‌کند که خداوند دوچیز به انسان اعطاء کرده است یکی کرامت و دیگری برتری بر بسیاری از موجودات . باز در مورد هیچ موجود دیگری قرآن چنین بیانی ندارد و این ویژگی ارزشی انسان است که جامة کرامت و برتری را بر قامت او می‌پوشاند . علی علیه السلام نیز در مورد عظمت وجود انسان چنین می‌فرماید : « اتزعم انک جرم صغیر و فیک التطوی العالم الاکبر. » 23 « آیا می‌پنداری که تو جرم کوچکی هستی و دنیای بزرگی دردرون تو پیچیده شده است .» 7- نعمتهای جهان برای او آفریده شده است قرآن اعلام می‌دارد که تمامی نعمتهای زمین برای انسان آفریده شده و تمامی جهان مسخر انسان قرار داده شده است . در آیه 29 از سوره بقره می‌فرماید : هو الذی خلق لکم مافی الارض جمیعا ً . « همانا او است که آنچه در زمیناست برای شما آفرید . . . » در آیه 31 از سوره الجاثیه می‌فرماید : و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا ً منه . «‌و رام کرد برای شما آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است . . . » 20- برای توضیح بیشتر این قسمت به کتاب آفریدگار جهان نوشته ناصر مکارم شیرازی ، رجوع کنید . 21-برای توضیح بیشتر رجوع شود به ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ،‌محمد تقی جعفری ، جلد اول صفحات 140 تا 151 ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1368 . 22-حافظ در بیان این موضوع چنین سروده است: در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گـــــــوشه آن ای کوکب هدایت این راه را نهایت صورت کجا توان بـست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا ســــرها بریده بینی بی جرم و جنایت هــــر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود زنــــهار از این بیایان وین راه بی‌نهایت 23- از اشعار منسوب به امیر مؤمنان چاپ بیروت بدین ترتیب انسان تنها مخلوقی است که تمام نعمتها برای او آفریده شده و تمامی جهان مسخر او گشته است ،‌بنابراین حق بهره برداری صحیح از همه آنها انحصار به او دارد . 24 دوم : خصوصیات ضد ارزشی اسلام انسان که قرآن اینهمه خصوصیات ارزشی برای او قائل است موجودی است دو سرشتی و دو بعدی که بخش دیگر وجود او دارای دارای ضد ارزشها است . در حقیقت همه خصوصیتها اعم از ارزشها و ضد ارزشها به صورت بالقوه درانسان وجود دارد و این انسان است که مشخص می‌کند کدامیک از خصوصیتها را از قوه به فعل برساند . ضد ارزشهای انسان عبارتند از : 1-او بسیار ستمگر وبسیار نادان است . آیه 72 سوره احزاب . . . انه کان ظلوما ً جهولا ً . 2- او بسیار ناسپاس است . آیه 66 سوره حج . . . ان الانسان لکفور 3-وقتی مستغنی می‌شود طغیا می‌کند . آیه 7 از سوره علق کلا ان الانسان لیطغی È ان راه استغنی . 4-او عجول و شتابگر است . آیه 11 از سوره اسراء . . . کان الانسان عجولا ً . 5-او تنگ چشم و ممسک است . آیه 100 از سوره اسراء . . . لا مسکتم خشیه الانفاق . . . . 6-او مجادله‌گرترین مخلوق است . آیه 54 سوره کهف . . . . کان الانسان اکثر شی‌جدلا ً . 7-او حریص آفریده شده است . آیه 19 سوره معارج ان الانسان خلق هلوعا ً . 8-اگر بدی به او برسدجزع کننده است واگر نعمت به او برسدبخل کننده است . آیه 20 سوره معارج اذا مسه الشر جزوعا ً و اذا مسه الخیر ممنوعا ً . نتیجه گیری یکی از مباحث اصلی مدیریت ، مدیریت منابع انسانی است . از آنجا که محور اصلی مدیریت منابع انسانی ، انسان می‌باشد ، برای تجزیه و تحلیل آن لازم است انسان مورد بررسی قرار گیرد . در مدیریت اسلامی نیز موضوع شناخت انسان از عوامل مهم در تحلیل مدیریت منابع انسانی است . بنابراین در این مقاله موضوع بحث را« انسان از نظر اسلام» قرار دادیم تا با بحث پیرامون آن راه را برای بحث مدیریت اسلامی در منابع انسانی باز کنیم . انسان از نظر مکتب اسلام مهمترین موضوع درخلقت جهان است . خلقت انسان از دیدگاه اسلام مستقل از همه موجودات عالم است و با آنچه که درارتباط با جریان تدریجی تکامل انواع مطرح کرده‌اند تفاوت دارد . اولین انسانی که در روی زمین حیات را آغاز کرد و تشکیل خانواده داد دارای تمدن وتابع قوانین الهی و خود او برای انسانها راهنما بوده است و به هیچ وجه با توحش که در برخی از مکتبها به آن اشاره می‌کنند تطابقندارد . انسان از نظر اسلام دارای خصوصیاتارزشی و ضد ارزشی است . این ویژگیها به صورت قوه در وجود انسان نهفته است و تکامل انسان یا انحراف او بستگی به این موضوع دارد که انسان به کدامیک ازدو دسته خصوصیات خود گــرایش 24- مولوی در اصل بودن انسان در آفرینش جهان و عظمت او می‌گوید : جوهر است انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سایه‌اند و او غرض بــــحر عـلمی در نمی‌پنهان شده در دو گز تن عالمی پنهان شده دفتر پنجم ص 339 سطر 15 و 17 همان مأخذ . پیدا کند و آنها را از قوه به فعل برساند . درجهت ارزشها انسان تا جایی پیش می‌رود که مسجود ملائک می‌شود و جانشین خدادر زمین می‌گردد . امانت الهی را بردوش می‌کشد و فطرت خدایی او ، او را در مسیر الی الله به سوی بی‌نهایت الهی می‌کشاند . در این صورت او بیشترین ظرفیت آکگاهی را دارد و همه جهان مسخر او می‌گردد و هر آنچه در زمین است برای او وبخاطر او خلق شده است . در جهت ضد ارزشها کار او به جایی می‌رسد که هیچ مخلوقی یارای این همه فساد و تباهی او را ندارد ،‌او مجادله ، ناسپاسی ، عجله و ظلم و ستم می‌کند . با فعلیت یافتن ضد ارزشها درانسان ، او به هیولایی تبدیل می‌گردد که« اولئک کالانعام بل هم اضل» شده و مسیر اسفل السافلین را تا بی‌نهایت منفی طی می‌کند .26 انسان در دو جهت مثبت و منفی می‌تواند از بی نهایت مثبت تا بی‌نهایت منفی را بپیماید زیرا سرشت او و وجود او یک سرشت و وجود دو بعدی است که یک بعد آن به ملکوت اعلی وبعد دیگر آن به جهان ماده متعلق است و او را در هر دو جهت اختیار و توانپرواز یا سقوط دارد .هر نوع برنامه‌ریزی برای تعلیم و تربیت انسان و هر نوع تصمیم گیری درروابط بین انسانها باید با شناخت از عناصر وجودی او وخصوصیات ارزشی و ضد ارزشی او صورت گیرد . 25- آنها مثل حیوانات بلکه پست‌ترند (قران سوره اعراف آیه 17) . 26- ازنظرمولوی انسانی که به قعر چاه طبیعت سقوط میکند وسیله‌ای برای نجات ندارد : در چهی افتاد کان را غور نیست و آن گناه اوست جبر و جور نیست در چهی انداخت او خود را که من در خــــور قعرش نمی‌یابم رسن دفتر اول ص 74 تا سطر 12 همان مأخذ . منابع ومأخذ 1-قرآن مجید : سوره بقره آیه‌های 29 تا 33 – سوره انعام آیه 165 – سورة اعراف آیه‌های 69 و 74 و 172 و 179 – سوره یونس آیه‌های 14 و 73 – سوره اسرا آیه‌های 11 و 85 و 100 – سوره کهف آیة 54 – سوره حج آیه 66 – سوره مومنون آیه‌های 12 تا 14 – سوره نمل آیه 62 – سوره‌ روم آیه‌های 30 و 43 – سوره احزاب آیه 72 – سوره فاطر آیه 39 – سوره ص آیه 26 – سوره الجاثیه آیه 13 – سوره المعارج آیه‌های 19 و 20 – سوره شمس آیه 8 – سوره علق آیه 7 . 2-ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ،‌جلد دوم ، خطبه یکم تا سوم ، نوشته محمد تقی جعفری دفتر نشر فرهنگ اسلامی بهار 1367 صفحات 124 تا 151 . 3-خلقت انسان نوشته آقای دکتر یدالله سحابی . 4-تفسیر المیزان 5-نگرشی بر مدیریت اسلامی نوشته حیدررضا تقوی دامغانی ، انشارات تبلیغات اسلامی 1368 صفحات 284 تا 309 . 6- مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی ، نوشته شهید مرتضی مطهری صفحات 254 تا 283 وصفحات 284 تا 306 . 7- پرتوی از امامت و ولایت در قرآن کریم نوشتة سید علی اکبر موسوی یزدی، محمد محمدی گیلانی ، محمد یزدی ، حسین مظاهری ، محمد تقی مصباح ، انتشارات میقات چاپ کلینی زمستان 1362صفحات 13 تا 21 . 8- با علامه در قرآن جلد 1 خلقت و خلافت انسان درالمیزان ، گزینش شمس الدین ربیعی ، انتشارات نور فاطمه صفحه 72 . 9- دیوان حافظ . 10- اسلام و مقتضیات زمان،جلد اول نوشتة استاد مطهری ، انتشارات صدرا ، صفحات 21 تا 51 و صفحات 65 و 76. 11- مثنوی معنوی مولوی . 12- رهبران بزرگ و مسئولیتهای بزرگتر نوشته ناصر مکارم شیرازی . 13- وسایل الشیعه جلد 11 صفحه 164 . 14- کتاب الجهاد حدیث 2 . 15- آفریدگار جهان نوشته ناصر مکارم شیرازی . تو/29/6