بررسی یک واقعه گمشده در تاریخ -محمد عینی زاده
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: حضرت علی (علیه السلام) ،غدیر

رسول اکرم در روزهای آخر عمر خویش ودر راه بازگشت از حجه الوداع پیامی را به مردم ابلاغ می کنند که حاوی مطالب مهمی است. اما ایشان از ابلاغ این پیام ترس داشتند به طوری که وحی مجدد می‌آید که«یَا أیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ مَا أُنزِلَ إلَیک مِن رَبِک» ای پیامبر بگو آن حکمی را که بر تو نازل کرده ایم!



گروه اندیشه- یکی از نکات جالبی که در تاریخ غدیر وجود دارد، تأخیری است که پیامبر اکرم(ص) در ابلاغ این مسئله ی مهم داشتند. آیه ای نازل شد که «یَا أیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ مَا أُنزِلَ إلَیک مِن رَبِک» در حالی که پیامبر دعوش این بود که هر حکمی و آیه ای می آمد تعجیل می کرد در ابلاغ آن، تا جایی که آیه نازل شد: « وَ لَا تَعجَل بِالقُرآنِ مِن قَبلِ أن یُقضی اِلَیکَ وَحیُه» قبل از اینکه وحی تمام بشود عجله نکن که به مردم پیام خدارا برسانی. صبر کن تا وحی و پیام تمام بشود.

در چنین شرایطی، تأخیر در ابلاغ یک حکم تا جایی که آیه ی دیگری نازل بشود و دستور بدهد که «یَا أیُها الرَّسولُ بَلِّغ مَا اُنزِلَ إلَیکَ مِن رَبِک» آنچه را که قبلاً حکم کرده ایم ابلاغ کن، مسئله ی خیلی مهمی است.

حال که می دانیم این مسئله ابلاغ ولایت امیر المؤمنین(ع) بوده است، این سؤال مضاعف مطرح می شود که چرا پیامبر(ص) تأخیر در ابلاغ حکم می کند؟ چرا دیر این مطلب را اعلام می کند، ‌تا جایی که آیه ی دیگری نازل بشود؟ در پاسخ باید گفت که پیامبر(ص) می ترسیده از عکس العمل مردم و اینکه ابلاغ کند حکم را.

چرا باید مردم عکس العمل نشان بدهند در برابر ابلاغ یک چنین حکمی؟ مگر این حکم اعلام ولایت و جانشینی علی(ع) بعد از رسول الله(ص) نبوده است؟ اگر ما شخصیت حضرت علی(ع) را بشناسیم این تعجب بیشتر و شدید تر می شود. اگر بدانیم که علی(ع) در بین مردم عرب چه جایگاهی داشت،‌ بیشتر حیرت می کنیم که چرا رسول الله(ص) ترس از ابلاغ حکم جانشینی بعد از خود داشت.

یک نکته ای را مطرح می کنم که گوشه ای از تاریخ اسلام است و متأسفانه در تواریخ گم شده است و این در تاریخ مکتوب وجود ندارد تا یافت شود. باید این ماجرا و مسئله با یک بررسی تحلیلی در تاریخ فهم شود.

همه می دانیم که کعبه جایگاه مهمی در تاریخ تمدن عربستان و مردم مکه دارد. کعبه ای که در زمان حضرت ابراهیم(ع) پایه هایش بالا می رود، هر چند که اساس و مبنایش در زمان حضرت آدم(ع) گذاشته شده بود و ایشان در آن منطقه خیمه ای می زد و عبادت می کرد و بعد از او انبیای دیگر آن مکان را مقدس می دانستند و جایگاه عجیبی برای مناجات و عبادت بود، تا اینکه حضرت ابراهیم(ع) پایه هایش را بالا می برد. چه زمان؟ زمانی که قبلاً این منطقه به یک منطقه ی خشک و بی آب و علف تبدیل شده بود. به طوری که وقتی هاجر(س) و اسماعیل(ع) را در به امر الهی در آنجا رها می کند، دست به دعا بر می دارد و می گوید که «ربِّ إنّی أسکَنتُ مِن ذُرّیتی بِوادٍ غَیرِ ذی زَرع» من فرزندانم را در جایی سکنی دادم که محلی بی آب و علف است. منتهی بعد در آنجا چشمه ی زمزم ایجاد می شود و قبایلی که بدنبال آب و علف می گشتند وقتی بدانجا وارد می شوند و می بینند که آب هست تعجب می کنند و متوجه می شوند که از برکت وجود این دو نفر است. و کم کم به خاطر وجود آب در آن مکان ساکن می شوند و حضرات اسماعیل(ع) و هاجر(س) در آنجا ارج و قرب بسیاری پیدا می کنند. حضرت ابراهیم(ع) سال ها بعد می آید و خانه ی کعبه را بنا می کند و آن جا می شود یک مرکز عبادی و توحیدی.

دوباره حضرت ابراهیم(ع) دعا می کند که اینجا جایی باشد که دل های مردم به این سوی جذب شود و این دعا مستجاب می شود و مردم از اطراف و اکناف به این محل توجه پیدا می کنند و مکه کم کم شهرتی در خور پیدا می کند و تبدیل به شهر می شود.

چون پایه گذار این مکان و شهر حضرت ابراهیم(ع) بود، در ادیان بعدی، بویژه در دین های بنی اسرائیلی که از فرزندان حضرت اسحاق(ع) و یعقوب(ع) و در واقع حضرت ابراهیم(ع) هستند، کعبه و مکه جایگاه مقدسی است. در دین حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) و قبل و بعد از آن ها مثلاً دین حضرت داود(ع)، مکه جایگاه مهمی بوده است. تا جایی که تاریخ می گوید برای ایرانیان هم مکه و کعبه جایگاه مقدسی بوده و هدایایی را برای آنجا می فرستادند، از جمله گنجینه ای بوده که این ها بعد ها دفن شده بود وحضرت عبدالمطلب(ع) به هنگام حفر مجدد چاه زمزم این گنجینه را می یابد، و از نشانه ها معلوم می شود که هدیه ی پادشاهان ایرانی به کعبه بوده است. کعبه چنین حرمت و تقدسی داشته و در طول تاریخ به مرکزی تبدیل شده بود که مردم بدانجا توجه داشته اند و اهمیت مکه هم به لحاظ فرهنگی، هم به لحاظ اقتصادی، هم به لحاظ مذهبی بود. پس کعبه در بین مردم قداست عجیبی پیدا می کند.

این مسائل هست تا زمانی که ماجرای ابرهه و سپاه فیل بوجود می آید که از وقایع مهم و عظیم تاریخی است. ماجرا اینست که پادشاه یمن به دعوت یهودیان اطراف مدینه بدانجا می رود و با دین یهود آشنا می شود، در حالی که تا حدودی سر سپرده ی حبشه و روم است و باید به مسیحیت گرایش پیدا می کرد. اما اعلام استقلال می کند و به یهودیت گرایش می یابد و تلاش می کند یمن و اطرافش را یهودی کند که قضیه ی اصحاب اخدود بوقوع می پیوندد. ماجرای اصحاب اخدود ماجرای عده ای است که نمی خواهند یهودی بشوند و در صورت سرپیچی باید وارد آتش بشوند. مردان و زنان بسیار با صلابتی در این ماجرا حاضر نمی شوند از دین خود بر گردند و وارد آتش بشوند تا اینکه زنی نوزادی در آغوش داشته، به خاطر نوزادش تردید می کند که برود در آتش یا نه، که نوزاد به سخن در می آید و می گوید استقامت کن که به محض ورود در آتش ما رستگار می شویم و او هم وارد می شود. این قضیه ی اصحاب اخدود زبانزد همه می شود و گسترش می یابد. خبر به پادشاه روم می رسد و از آنجا به حبشه؛ حبشه نیز یک سرداری به نام ابرهه را اعزام می کند. او هم با سپاه عظیمی می آیند و پادشاه یهودی یمن را سر نگون می کنند. و خودش در آنجا به تخت می نشیند. بعد از یک مدت خودش هم داعیه ی این را پیدا می کند که یمن را مرکزی کند که مردم به آنجا بیایند. چون آوازه ی کعبه را شنیده بود، یک معبد بسیار بزرگی را در برابر کعبه در یمن ایجاد می کند و هرچه تلاش می کند که مردم را ازسراسر عربستان و یمن به سمت آن معبد بکشد، این اتفاق نمی افتد. حتی یک زنی از یهودیان بعنوان اینکه یک تمسخری بکند، آن خانه و معبد را آلوده می کند. این بیشتر باعث خشم ابرهه می شود و همه ی این ها را زیر سر کعبه می دانسته که به خاطر وجود خانه ی کعبه است که کسی به این معبد توجهی ندارد. در نتیجه تصمیم می گیرد لشگر کشی کند و سپاهی را که فیل هایی داشته اند برای از بین بردن کعبه حرکت می دهد.

عبد المطلب در نزدیکی مکه با ابرهه ملاقات می کند. ابرهه بزرگِ مکه را بسیار تکریم می کند و می بیند که عبد المطلب چهره ی بسیار نورانی دارد. بایئد بدانیم که همه ی اجداد رسول الله(ص) از عبدالمطلب تا اسماعیل(ع) همه افراد طاهر و یکتا پرست بوده اند و وحتی به یهودیت و مسیحیت هم ایمان نیاوردند بلکه به دین ابراهیم نبی(ع) بودند. ابرهه می پرسد که چه می خواهی؟ عبد المطلب می گوید سپاهیانت شتران من را برده اند، می خواهم شترانم را پس بدهی(البته نقشه ای بوده است). ابرهه می گوید به نظر من مرد جلیل القدری بودی اما با این درخواستت در نظرم کوچک شدی. من می خواهم این کعبه ای را که مظهر اقتدار و عظمت شماست ویران کنم و آن وقت تو به جای مذاکره برای حل این مسئله به دنبال شتر های خودت هستی!؟ عبدالمطلب پاسخ می دهد من صاحب شتران خودم هستم و خانه هم خودش صاحب و حامی دارد. ایشان باز می گردند و مردم را از شهر خارج کرده و به ارتفاعات اطراف می فرستد، تا اینکه سپاه ابرهه را ابابیل نابود می کند. این ماجرا هم مانند بمبی در عربستان و اطراف صدا می کند که سپاه عظیم ابرهه چنین و چنان شد، و خدای کعبه از محل خانه ی خودش حفاظت کرد. این اتفاق باعث می شود که عظمت و اقتدار کعبه صد چندان شود. بعد از آن رونق اقتصادی برای کاروان های قریش چندین برابر می شود که در سوره ی قریش هم به آن اشاره می شود. «لِإیلافِ قُرَیش»؛ حرف لام در ابتدای سوره سؤال بر انگیز است که چرا سوره با لام شروع شده، معنی آیه اینست: «برای اینکه دل های مردم به سوی قریش جمع شود»؛ خب قبلش چه بوده است؟ دل های مردم برای چه چیز جمع شود؟ یک چیزی لازم است. گویا سوره و جمله ناقص است و خداوند می خواهد بگوید که کاری را کرده ایم برای توجه و عطف دل مردم به قریش. «إیلَافِهِم رِحلَه الشِّتَاءِ وَالصَّیف»؛ تا در سفرهای زمستانی و تابستانی مردم به این ها الفت داشته باشند و با اینان تجارت بکنند و کاروان ها از راهزنی ها در امان باشد. «ألَذی أطعَمَهُم مِن جوعٍ وَ آمَنَهُم مِن خَوف»؛ هم امنیت اقتصادی و هم امنیت نظامی و امنیت از همه ی حیث ها.

خب چه کرده ایم که این اتفاقات بیافتد؟ می گوید: «فَلیعبُدوا رَبَّ هَذَا البَیت»؛ یعنی هر چه که هست مربوط به این بیت است. به تفسیر که مراجعه کنید می گوید اگر سوره ی قریش را بخواهید در نماز بخوانید باید قبلش سوره ی فیل را بخوانید. این نشان می دهد که سوره ی فیل و قریش در واقع یک سوره اند. در سوره ی فیل می گوید «ألَم تَرَکَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأصحَابِ الفیل»؛ دیدی که با سپاه فیل چه کردیم؟ و چه بلایی بر سر سپاهیان آوردیم؟ این کارها را برای چه کردیم؟ «لِإیلافِ قُرَیش»، برای عظمت و موقعیت یافتن قریش. حال ببینید کعبه در نزد مردم مکه و عرب چه موقعیت ممتازی پیدا می کند! با این موقعیت عظیم هر کاروان تجاری دچار حمله ی راهزنان می شد بجز کاروان قریش، چرا که عرب جرأت نمی کرد به کاروان های قریش حمله کند، زیرا از عاقبتی مثل عاقبت سپاه ابرهه می ترسید.  چندین سال پس از واقعه ی ابرهه اتفاق عظیمی می افتد و آن تولد علی بن ابی طالب(ع) در همین خانه ی کعبه است، آن هم به شکلی معجزه آسا‌! دیوار خانه شکافته می شود و فاطمه بنت اسد وارد می شود؛ سه روز بعد با یک قنداقه از همان محلی که دیوار شکاف برداشته بود بیرون می آید. در این سه روز خبر ورود همسر ابوطالب به داخل خانه ی کعبه به این شیوه سینه به سینه نقل می شود و حیرت همه را بر می انگیزد. این ماجرا در برابر چشمان حیرت زده ی افراد بسیاری که در اطراف کعبه نشسته بودند رخ می دهد و تا سه روز خبری نمی شود تا اینکه آخرین خبر به همه می رسد که نوزادی در این محل متولد شده است، آن هم از اصیل ترین خانواده ی قریش و مکه،‌ یعنی بنی هاشم،‌ و از نواده های عبد المطلب. این نوزاد که به عنوان مولودکعبه در همان زمان شناخته می شود، چنان قداستی پیدا می کند که قرآن در وصفش می فرماید وقتی که این فرد شهادت به پیامبری محمد(ص) می دهد، تمام بزرگان قریش  و اشراف و مردم بت پرست مکه ناراحت می شوند و دیگر حرف و حجتی برای ارائه ندارند.

در آیه ی آخر سوره ی رعد به این ماجرا اشاره شده و می گوید «یَقولُ الّذینَ کَفَروا لَستَ مُرسَلاً»؛ این کفار می گویند تو پیامبر نیستی؛ «قُل کَفَی بِاللهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم»؛ یک شاهد من خداست،‌ یعنی قرآن که اگر می توانید شبیه اش را بیاورید که نتوانسته اید، «وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتاب»؛‌ و آن کسی که علم کتاب نزد اوست، که اگر او هم شهادت به نبوت من بدهد دیگر شما حرفی برای گفتن ندارید. آن کس حضرت علی بن ابی طالب(ع) است که در همان سنین نوجوانی بخاطر این موقعیت عظیم در بین مردم مکه و عربستان(مولودی کعبه)، با شهادتش به رسالت حضرت محمد(ص) دیگر کسی حرفی برای ارائه کردن و عرض اندام ندارد. اینجاست که می گویم تاریخ چه تاریخ ظالمی است که چنین شخصیت عظیمی را به کل از صفحه ی خودش پاک کرده است.
شما در تاریخ پیدا نمی کنید که قبل از بعثت رسول اکرم(ص) از امیر المؤمنین(ع) نامی برده شده باشد، بجز همین قضیه ی تولد ایشان در خانه ی کعبه. این  ماجرا هم آنقدر بزرگ هست که باقی بماند. درست مثل یک نقشی که در یک سنگ سخت به سختی کنده باشند و سنگ را ساییده باشند تا جایی که همه ی خطوطش رفته باشد، اما این نقش آنقدر عمیق بوده که نمی شد آنرا از بین برد. اما دیگر جزئیات که چگونه حضرت رشد یافتند، چه جایگاهی داشته اند، در دوران کودکی چگونه رفتارهایی داشته اند و... از بین رفته است. اما همین آیه ی آخر از سوره ی رعد نشان می دهد که چه موقعیت برتری بوده که وقتی یک نوجوان شهادت و گواهی دهد، دیگر کسی حرفی برای گفتن ندارد. نه به این معنا که بپذیرند، بلکه بدین معنا که محکوم می شوند و همین محکومیت کافیست.

حال پیامبر می خواهد چنین فردی را بعنوان جانشین بعد از خود معرفی کند که می ترسد. ببینید جامعه چه جامعه ای است که پیامبر از ابلاغ این امر عظیم هراس دارد. اگر رسول اکرم(ص) می خواست انسان بدون صلاحیتی را که سابقه ی سوئی دارد و مناسب این منصب نیست معرفی کند، جای ترس داشت و شک بر انگیز بود. اما مسئله این نیست؛ محمد می خواهد علی را معرفی کند،‌کسی که مولود کعبه است و سوابقش درخشان ترین سوابق است. این علی را همه ی عرب می شناسد. در جنگ های بزرگ دلاوران عرب از روبرو شدن با او می ترسیدند،‌ اول مسلمان است،‌ کسی است که شب هجرت در بستر پیامبر خفته و چقدر کارنامه ی درخشانی دارد، اما باز هم دست نگه می دارد.

سؤال اینجاست که چرا باید بترسد؟ برای اینکه می داند پذیرش عمومی وجود ندارد. فضائی ایجاد کرده اند که نمی شود همین را هم به مردم بقبولانیم و امکان داردکه اگر این بخواهد اعلام شود، تمام رسالت پیامبر و تمام آنچه که هزاران پیامبر آمده اند در طول تاریخ و برایش زحمت کشیده اند و زمینه سازی کرده اند، از بین برود و آن همه تلاش پیامبر که جهال عرب را به پیشگامان ایثار و شهادت تبدیل کرده بود بر باد برود. حتی عده ای در این میان هستند که خود پیامبر را ترور کنند تا زودتر به هدفشان برسند. شاید تعجب آور باشد، اما باید دانست که این عده از ابتدای آغاز حکومت در مدینه النبی به دنبال مرگ پیامبر بودند تا حاکمیت را در دست خود بگیرند و در پی فرصتی برای این امر بودندکه موفق نشدند.                

*محمد عینی زاده- مدیر گروه معارف شبکه دو سیمای جمهوری اسلامی ایران

 

منبع