مدیریت زمان
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: مدیریت

سخنران: دکتر حسین خنیفر

اشاره: زمان را چه به معنای فیزیکی فرض کنیم و چه در معنای فلسفی تلقی نماییم، حقیقتی است گشوده شده برابر ما. ما در زمان به دنیا می‌آییم. از زمان متأثر می‌شویم. با زمان به پیش می‌رویم و از هر سو زمان بر ما احاطه و سیطره فروناکاستنی یافته است. سخن این است که آیا می‌توان زمان را به نفع خویش به پیش برد؟ آیا می‌توان زمان را توسعه و گشایش داد؟ آیا چنان که حافظ تصور می‌برد می‌توان مکان را تغییر داد و می‌سرود: آدمی در عالم خاک نمی‌آید به دست/ عالمی از نو بباید ساخت، و زنو آدمی می‌توان زمان نیز تغییر داد و آن را دیگرگون ساخت؟ اساساً چگونه می‌‌توان معادله «در اختیار زمان بودن» را به زمان را در اختیار گرفتن» تغییر داد؟ بحث نو و شیرین مدیریت زمان بر این مبنا و در این معنا سیر می‌کند که انسان می‌تواند در زمان نفوذ کند. آن را به نفع خویش تغییر دهد و به جای آن که چون پر کاهی خود را به موج آن سپرد، در برابر آن موج آفرینی کرد و تأثیرگذاری داشت. معارف


جملۀ معروفی است که به عنوان مقدمه خدمتتان می‌گویم: «هر کار بزرگ همسایۀ رنج بزرگ است.» اگر انسانِ بزرگ می‏بینیم، اگر کارِ بزرگ می‏بینیم، اگر محصولِ بزرگ می‏بینیم، یقین داشته باشیم که همۀ اینها در سایۀ رنج بزرگ بوده‏اند. ملت‏های اندیشه‏ورز و فکور، بازیگر و نقش‏مدار هستند و ملت‏های غفلت‏زده، تماشاگرند. از مؤلفه‏های مهم مدیریت شخصی، مدیریت اجتماعی، مدیریت فرهنگی، مدیریت کلاسداری، مدیریت سیاسی و بین‏المللی کلمۀ P است. شما در همه تقسیم‏بندی‏های وظایف مدیران، شیوه‏های ادارة کلاس، طرح درس، ادارة زندگی، ادارة جامعه و... اول یک P می‏بینید که همان Planing یعنی برنامه‏ریزی است. برای همین می‏گویند انسانِ با برنامه، انسان با کارنامه است و انسانِ بی‌برنامه، فاقد کارنامه است. و انسان‌ فاقد کارنامه برج مراقبت زندگی ندارد و کسی که فاقد برج مراقبت زندگی است، ساکن سرزمینِ سوختۀ آرزوهاست. اگر می‏شد، کاش می‏شد،‌ای کاش، اگر می‏گذاشتند، اگر، اگر...

چون این آرزوهای ناکامروا زیاد می‏شوند، بعد می‏شود کاش، آن وقت دیگر دنبال دشمن فرضی می‏گردیم. کلیت این بحث در مورد برنامه‏ریزی است اسم کارگاه هم «مدیریت زمان» است.

یک کارشناسِ مدیریت زمان که در حال صحبت برای عده‏ای از دانشجویان رشتة بازرگانی بود، برای تفهیم موضوع مثالی به کار برد. دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نکردند و نخواهند کرد. همان طور که روبروی آن گروه از دانشجویانِ ممتاز نشسته بود، گفت: دیگر وقت امتحان است و از زیرِ میزش یک کوزه سنگی بالا آورد و آن را روی میز گذاشت، بعد چند قلوه سنگ را ـ که هر کدام به اندازة یک مشت بود ـ چید، وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی‌گرفت، از دانشجویان پرسید آیا کوزه پر است؟ همه گفتند بله! او گفت واقعاً؟. حالا شما چه می‏فرمایید؟ چرا؟ اگر تکان بدهیم... قدیمی‌ها وقتی می‏خواستند یک گونی را پر کنند، می‏کشیدند بالا و زمین می‏زدند.

سپس یک ظرف ماسه از زیر میز بیرون آورد و مقداری از آن را روی سنگ‏های داخل کوزه ریخت، بعد کوزه را تکان داد تا دانه‏های ماسه خود را در فضای داخل کوزه جای دهند. بارِ دیگر پرسید آیا کوزه پر است؟ این بار کلاس از او جلوتر بود، یکی از دانشجویان پاسخ داد: احتمالاً نه. او گفت چرا؟ گفت: چون بعد از ماسه می‏توانیم شن هم بریزیم. چون ماسه درشت‏تر، است دانه‏های شن هم می‏توانیم بریزیم. سپس یک سطل شن از زیر میز بیرون آورد و شن‏ها را داخل کوزه ریخت. شن‏ها درفضای خالی بین سنگ‏ها و دانه‏های ماسه جای گرفت. و یک ظرف آب از زیرِ میز بیرون آورد و داخل کوزه ریخت تا وقتی کوزه کاملاً پر شد. سپس رو به دانشجویان کرد و گفت: چه کسی می‏تواند بگوید نکتۀ این مثال در چه بود؟

... علمای روانشناسی مثل رازی، خواجه نصیرالدین طوسی و زهراوی ـ که از پزشکان عالیقدر دنیای اسلام بود و برای عمل جراحی چشم حدود هیجده ابزار ساخته بود و اولین کسی بود که آب سیاه را از چشم خارج کرد ـ به ما چه می‏گویند؟ این آدم‌های بزرگ را می‏خواهم مثال بزنم. روبروی دانشگاه پزشکی پاریس، چهار مجسمه است؛ یکی مجسمه بقراط حکیم که پزشک یونانی است، یکی مجسمه لویی پاستور که پزشک خودشان است و دوتا دیگر مجسمه ابن سینا و رازی است. این آدم‌ها (می‏دانید، تا قرن هفده و هجده کتاب‏های قانون و شفای ابن سینا از کتاب‏های ترجمه شده و تدریس شدۀ دانشگاه‏های غرب بود و الآن هم به آن استناد می‏کنند و به عنوان ذخیرۀ علمی و تکست قدیمی پزشکی از آن نام می‏برند) یا در خود غربی‏ها، مثل ویلیام جیمز، لئوناردو داوینچی، انیشتین، مکس پلان (فیزیکدان‌های آنها) از توانایی حافظه، یادگیری، هوش و استعدادشان چیزی در حدود 93 تا 96 درصدش را استفاده نکردند. سه، چهار درصد، نهایتاً شش، هفت درصدش را استفاده کردند. بقیه‏اش را زیر خاک بردند! حالا وای به حال آدم‌های معمولی که ممکن است به نیم درصد یا سه و نیم ده‏هزارم درصد هم نرسد. این است که ظرفیت‌های ما انسان‌ها بسیار وسیع و فراوان است.

آزمونی است به نام Inteligent Quantity یا هوش بر. براساس میزان فعالیت، زمان فعالیت و دانشِ زمانِ فرد ـ البته الان برای کسی که زنده است هیچ مشکلی نیست، اما فرض کنید اگر یک فرد با این توانایی جراحی و تألیفی که Text تولید می‌کند، دویست سال عمر کند، می‌گوید اگر دویست سال دیگر زنده بماند، چه تحولاتی در دنیای پزشکی ایجاد خواهد کرد ـ یکی از عواملش عمر کوتاه است. عمر چون کوتاه است، خیلی از آن ظرفیت‌‌ها و استعداد‌ها به بار نمی‌نشیند. بعضی از این افراد مثلاً خودِ لئوناردو داوینچی، ما او را به عنوان یک نقاش می‌شناسیم؛ در حالی که طراح صنعتی بود. اولین کسی بود که در نقاشی‏هایش طرح هلیکوپتر و هواپیما را کشید. منتها فرصت نداشت؛ چون فرصت‌ها کم است؛ زمان کم است. این است که عمرِ کوتاهِ ما برای میزان ظرفیت‌ها و استعدادهایی که خدا به ما داده است، کفایت نمی‌کند. شاید حکمت الهی بر عنصرِ اختیار، همین باشد که ما اختیارِ انتخاب داریم؛ وگرنه اگر شما خودتان بخواهید به همۀ استعدادهایتان برسید، شاید سیصد، چهارصد سال عمر بخواهید. این است که این‌ها بر اساس بقایا و آثارِ افراد سنجش کردند و می‏گویند اگر می‌خواست یکی از این رشته‌‌ها را ـ با این هوش و بهره‌ای که دارد ـ تا آخر ادامه بدهد، در دنیای علم غوغا می‌کرد.

خُب، یکی از دانشجویانِ مشتاق دستش را بلند کرد و گفت این مثال می‌خواهد به ما بگوید که: برنامۀ زمانی ما هر قدر هم فشرده باشد، اگر سخت تلاش کنیم، می‏توانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم. استاد پاسخ داد نه! نکته این نیست؛ حقیقتی که این مثال به ما می‌آموزد، این است که: اگر سنگ‏های بزرگ را اول نگذاریم، هیچ وقت فرصتِ پرداختن به آنها را نخواهیم یافت. یعنی ظرفِ زمانِ من برای یک روز، یک هفته، یک ماه یا یک سال محدود است. اول کارهای مهم و فوری را بچینیم. چرا؟ چون در مدیریتِ زمان، بیشترِ وقت ما را کارهای دمِ دستی، کارهای قابل واگذاری و کارهایی که به دیگران مربوط است پر می‌کند و دزدان زمان می‌آیند، این وقت را از ما می‌گیرند.

یادمان باشد از نظر روانشناسی زمان و مدیریتِ زمان، در هر بیست و چهار ساعت، بین چهار تا پنج ساعت حضور ذهنِ کامل داریم. همین الآن که من در خدمت شمایم خیلی از شما رفتید و برگشتید؛ بیرون سر زدید، یاد انجام کاری افتادید و... این اتفاقات در کلاس درس هم می‌افتد. گاهی دانشجو در کلاس درسِ یک ساعت و نیمی که به درس گوش می‌دهد، شاید نیم ساعت حضور ذهن کامل دارد. چون انسان به صورت خیلی مرموز و طبیعی، آن چهار، پنج ساعت را در طول بیست و چهار ساعت ـ غیر از ساعت خواب ـ تقسیم می‌کند و از آن بهره برداری می‌کند. این است که می‌گوید برنامه زمانی ما هر قدر هم فشرده باشد، اگر سخت تلاش کنیم کارهای بیشتری انجام می‌دهیم، استاد گفت نه! اگر سنگ‏های بزرگ را اول نگذاریم...

اینجا اهمیت برنامه و زمان معلوم می‌شود. کارهای اصلی من کدام است؟ آنها را باید اول انجام بدهم.

سنگ‌های بزرگِ زندگی شما کدام است؟

کدام کارهای مهم در زندگی ما وجود دارد که باید تمام کنیم؟ بعضی از کارهای ما شش ماه دیگر باید تمام شود، بعضی‌ها یک سال. بعضی‌ها تعهد کردند دو سال دیگر سه کتاب آماده کنند. اگر زمانبندی و برنامه‏ریزی نکنند، پنج سال دیگر هم تمام نمی‏شود. اما اگر از امروز برنامه‏ریزی کنم، روی کاغذ بیاورم، برای هر کتاب یک پوشه قرار بدهم، هر چه یادداشت و آدرس دارم، در آن پوشه‌ بریزم، بعد از دو ماه می‌بینم که خود به خود کتاب‏ها دارد شکل می‌گیرد. یعنی در برنامة کاری من، اینها دارند فیش برداری می‏شوند و همراهِ من می‌آیند.

فرزند، محبوب، تحصیل، رؤیا، انگیزه‌های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام کارهایی که به آنها علاقه داریم، زمانی برای خودمان، سلامتی؛ همۀ اینها سنگ‏های بزرگِ زندگی ما هستند.

به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگ‏های بزرگ را بگذارید، در غیر این صورت هیچ گاه به آنها دست نخواهید یافت.

آن تعاریفی هم که فرمودید، درست است؛ یعنی اینکه لابه‌لای کارهای بزرگ، کارهای کوچک هم وقت دارند که ما به آنها هم اشاره می‏کنیم. وقتی می‌خواهید به جایی بروید، سوار ماشین می‌شوید به فرض، یک ربع طول می‌کشد. می‌خواهید آن یک ربع از بین نرود. کاغذی درست می‌کنید و چند لغت قرآنی، چند واژۀ قرآنی، معرفتی، آیه، حدیث، واژۀ عربی، انگلیسی یا ... روی آن می‌نویسید و در همین وقت‌هایی که احساس می‌کنید دارد تلف می‌شود، شروع به یادگیری مجدد می‌کنید. آن‌وقت تا به مقصد برسید بیست، سی لغت را به خوبی یاد گرفته اید. این همان شن و ماسه‌هایی است که لابه لای زمان ما هست. اما اگر با کارهای کوچک خود را خسته کنید، زندگی خود را به کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند، پر می‌کنید و هیچ گاه وقت کافی و مفید برای کارهای بزرگ نخواهید داشت.

به قول فخر رازی ـ مفسر کبیر ـ ما پر از نیمه‌های ناتمام هستیم. چه قدر کارهای زخمی داریم؟ چه قدر کارها را زخمی کردیم؟ گاهی وقت‌ها پنج دقیقه تأمل بکنیم، یک حالت‌هایی به ما دست می‌دهد، یک ناراحتی‌هایی پیش می‌آید. حضرت علی (علیه السلام) خیلی زیرکانه و دقیق به این مسأله اشاره می‌فرماید. البته تعبیر ما این است که گاهی وقت‌ها نشستیم و در فکر فرو رفتیم، یک غمی در دل ما می‌آید و غم، وقتی در دل می‌آید، سریع در چهره پیدا می‏شود. حضرت امیر(ع) به تعبیر روایت «اضاعة الفرصة غصه» می‌فرماید: «گاهی غم‌های مبهم، نتیجة از دست دادن فرصت‌های گذشته است.» یعنی هر وقت فرصت‌های خوب را از دست بدهیم، خود به خود ناراحت و گرفته می‌شویم. «من استوی یوماه فهو مغبون» می‌شویم. انگار امروز هم مثل دیروز گذشت. امروز هم خبری نیست. نه کتابی، نه تألیفی، نه حرف تازه ای، نه سخن جدیدی، نه مطالعة کارآمد و بهینه ای؛ آدم ناراحت می‏شود. هنگامی که به این داستان کوتاه (داستان کوزه) فکر می‌کنید، این سؤال را از خودتان بپرسید: سنگ‏های بزرگ زندگی من کدامند؟ آنگاه آن‌ها را اول در کوزه برنامۀ زمانی خود بگذارید.

ویژگی‌های زمان

ویژگی‌های زمان هم خیلی جالب است. این زمان که در اختیار ما است، می‏گویند اگر خداوند هفتاد سال عمر به ما بدهد که بیماری حاد در آن نباشد فقط یازده و نیم تا دوازده سال آن مفید می‌باشد. اولاً می‏دانید که عمر واقعی انسان از لحاظ فیزیولوژیکی بالای دویست سال است، اگر درست زندگی کند. بعضی وقت‌ها می‌شنوید فردی صد و بیست، سی سال عمر کرده، تعجب نکنید؛ چون واقعاً ما با تغذیۀ غلط، با عادت‌ها و اطلاعات بد، به خودمان ضربه می‌زنیم. چون بیشتر بیماری‌های ما، الآن بیماری‌های روحی ‏ـ‏ روانی شده است. درست است، خانه‌های ما بزرگ شده، اما دل‌های ما کوچکتر شده. تحصیلاتمان بالاتر رفته، اما ظرفیت‌مان کم شده؛ تحمل نداریم، حوصله نداریم، زود داد می‌زنیم. یک نکته‌ای است در مشاوره که می‏گویند هیچ وقت حرف آخر را اول نزنید. خانه‌‌ها کوچک شده دل‌ها هم کوچک شده.‌ای کاش فقط خانه‌‌ها کوچک شده بود! زمانی‌ که خانه‌‌ها گِلی بود، ایمان‌ها سیمانی بود؛ اما حالا خانه‌‌ها سیمانی است و ایمان‌ها گِلی! این است که یک مقدار زمان تغییرکرده. البته همیشه این تغییر بوده است. می‏گویند دو چیز است که تغییر ناپذیر است: یکی خداوند و دیگری خودِ تغییر. تغییر، تغییر نمی‌کند و همیشه هست. یکی ذاتِ خداوند است که هیچ وقت گَرد تغییر بر آن نمی‌نشیند. می‏گویند از آن عمر هفتاد ساله، بیست و پنج سالش را می‌خوابیم. محاسبه دقیق است؛ لوتار جی سیوِرت این محاسبه را انجام داده است. بیست و پنج سالش را طبیعتاً می‌خوابیم؛ هشت سالش پای سفره می‌رود؛ نه سالش برای دید و بازدید و تمهیدات کار؛ حدود شش و نیم سالش برای کارهای اجتماعی می‌گذرد؛ چیزی که انتهایش باقی می‌ماند، حدود یازده و نیم، دوازده سال است که حدود صد و بیست هزار ساعت می‏شود. کلّ عمر مفید از هفتاد سال، بدون بیماری و درد و مرض، صد و بیست هزار ساعت است. اگر امروز من یک ساعت کلاس داشته باشم، فرض کنید زیر بغل من و شما صد و بیست هزار کارت یک ساعتی است که یک دانه‌اش را از ما گرفتند. البته تا زمانی که ساعتِ مرگ ما فرا نرسیده باشد! چون ما هر روز در معرض مرگ هستیم.

من یک مقایسه‌ای کردم که خیلی برایم شگفت انگیز بود. در مجلة ریدر دایجِست که مجله‌ای بین‌المللی است و در آن مسائل علمی منتشر می‌شود، نوشته است هر انسان، هر روز، در معرضِ هفت سکته و سرطان است؛ اما سیستم دفاعی یا ایمونولوژی بدن آن‌ها را رد می‌کند. خیلی جالب است، در شب معراج که پیامبر اکرم (ص) عروج فرمود، در یکی از آسمان‌ها، حضرت عزرائیل را زیارت می‏کند. از او می‌پرسد: آیا ظهور شما در برابر انسان همان یک بار است؟ که وقتی می‏آیی، روح را می‌ستانی؟ که به حضرت موسی اجازه ندادی از آفتاب به سایه برود. حضرت عزرائیل می‌فرماید: روزی نیست که من هفت بار از کنار چهرۀ هر انسان رد نشوم و نگاه نکنم، ببینم وقتش رسیده یا نه؟ این است که ما باید این گونه به زمان نگاه کنیم، چون بحث زمان و معنویت هم هست، به زمان نگاه کنیم

من این روایت را این طوری تعبیر کردم که حضرت امام صادق (ع) می‌فرماید: «اعمل لدنیاک کأنک تعیش ابدا و اعمل لآخرتک کأنک تموت غدا»؛ برای دنیایت آنگونه بِزی که انگار جاودانه ای و برای آخرتت آنگونه باش که انگار روانه ای. یعنی این نگاهِ پارادوکسیکال و متضاد را باید داشته باشیم. من در بحث زمان و ائمه، خصوصاً کار آفرینی‌شان را می‏خواهم خیلی برجسته کنم، ببینیم که این الگویی که ما به جامعه می‌دهیم، همین الگوی واقعی است؟ خیلی ناگفته‌ها در مورد زندگی پیشوایان، زمان شناسی، اقتصاد شناسی، اقتصاد دانی و... است که متأسفانه به آن‌ها پرداخته نشده است. یک وقت، یک روایتِ حضرت امیر(ع) هست که یک جوان را از این رو به آن رو می‌کند. چون بعضی از جوان‌‌ها ی ما فکر می‏کنند که خوب، حالا دنیا ارزشی ندارد، کار ارزشی ندارد، باید نشست و دست روی دست گذاشت تا بالاخره بمیریم وقتی مردیم ورثه هم می‌برند و از این حرف‌‌ها ! در حالی که حضرت امیر(ع) می‌فرماید «لیس الزهد أن لا تملک شیئا بل الزهد أن لا یملکک شیئا» چقدر عمیق است! می‌فرماید زهد آن نیست که چیزی نداشته باشی؛ زهد آن است که چیزی تو را در بر نگیرد! یعنی بتوانی بسپاری و بروی، بتوانی رها کنی.

همه به طور یکسان از ویژگی‌های زمان بهره‌مندند؛ زیرا زمان مختص شخص خاصی نیست؛ قابل خریدن هم نیست؛ اگر تلف شود، قابل جایگزین کردن هم نیست؛ «الفرصة تمر مرّ السحاب فانتهزوا فرص الخیر» فرصت‌ها مثل ابر می‌گذرد. یادمان باشد گاهی، هفته‌ای یا ماهی یک بار، یک نسیم رحمانی می‌وزد. در آن نسیم‌های رحمانی، یک حالتی به انسان دست می‌دهد که دوست دارد قلم دست بگیرد، دوست دارد حرف بزند، کار بزرگی بکند... می‌گوید آن فرصت‌‌ها را از دست ندهید، اینها «فرصت‌های شدن» است. حضرت رسول(ص) هم می‌فرماید: فرصت‌های من هفت شب است «إن استطعت أن تحافظ علی لیلتی و هی سبع»؛ اگر دوست داشتی از شب‌های من محافظت کنی، هفت شب است. و آن هفت شب را می‌شمارد. پس زمان‌ها خیلی مهم هستند، قابل خریدن نیستند. چرا ما می‌گوییم شب‌های بزرگ، شب‌های عبادت است؟ اگر به دانشجویان و به خانواده مان یاد می‌دهیم که شب‌های بزرگ مثل شب قدر را نخوابند؛ چون واقعاً اکسیری در آن هست. چرا بعضی از روایت‌ها می‏گویند بعد از نماز صبح اگر توانستید نخوابید؟ «البُکور» در روایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) هست. بُکور یعنی سحر خیزی. الآن دنیای علم به ما می‌گوید در فاصلۀ بعد از نماز صبح که کم کم شفق پیدا می‏شود و افق نورانی می‏شود، اگر شما نیم دقیقه در معرض هوای آزاد قرار بگیرید حالا بعضی‌ها پنج دقیقه هم نرمش‌هایی انجام می‌دهند که خیلی مؤثر است و آن نیم دقیقه که قبل از طلوع آفتاب، در معرض هوای آزاد قرار بگیریم، اشعه‌ای می‌تابد، به نام رادون، که آن اشعة رادون خاصیت تنظیمی دارد. یعنی فیزیولوژی بدن مارا تنظیم می‌کند. فیزیولوژی جسم و حتی میزان ترشحات هورمونی ما را تنظیم می‌کند. می‏گویند آن حالت، یک جای دیگر هم هست و آن اطراف کعبه است؛ آن هفت دوری که دور کعبه زده می‌شود من این مطلب را در یک مقالۀ علمی خارجی دیدم، نه اینکه منابع اسلامی گفته باشند البته در جایی هم دیدم که نوشته بود علت تقدس کعبه این بوده که چون در آسمان‌ها، دقیقاً همان جایی بوده که جریان «عَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ» آن جریان، اینجا بوده و این نورانیتِ تاریخی و معنویش ناشی از این است ـ البته باید به تفاسیر برگشت که چه قدر می‏تواند صحت داشته باشد.

بنابراین تهیۀ آن نیاز به سرمایه گذاری ندارد؛ هر زمانی شما اراده کنید، می‌توانید یک ثانیه هم که شده، بهره بگیرید.

یک طراحی در رابطه با مدیریت زمان هست و آن، این است که نگاهِ ما از نگاه ساعت، نگاه روز، نگاه ماه و نگاه سال، تبدیل شود به نگاهِ ثانیه، نگاه لحظه.

هر هفته هفت روز است، هر روز بیست و چهار ساعت است، بیست و چهار ضرب در هفت کنیم، صد و شصت و هشت ساعت می‏شود؛ یعنی صد و شصت و هشت قابِ زمان. اما نگاه ما چگونه است؟ قربانگاه فرصت‌ها، در بی برنامگی‌‌ها خوابیده است.

چقدر فرصت‌‌ها را از بین می‌بریم؟ اگر چهار ساعت در روز را از این صد و شصت و هشت ساعت خارج کنیم و در هفت ضرب کنیم، می‏شود بیست و هشت؛ و صد و شصت و هشت را منهای بیست و هشت کنیم، صد و چهل باقی می‌ماند. که این صد و چهل ساعت مال شماست؛ خوابیدن، استراحت کردن، غذا خوردن، تفریح کردن، مسافرت رفتن، صلۀ ارحام به جا آوردن، کارهای معنوی، دعا، نماز، کار مردم راه انداختن، تدریس، در این بیست ساعت می‏شود انجام داد. اگر یک هیأت علمی بخواهد انقلاب آموزشی اجرا کند، اگر بخواهد یک حرکت علمی انجام دهد، در هر سال یک کتاب و چهار مقاله ـ ترویجی، علمی، پژوهشی ـ منتشر کند، اگر یک هیأت علمی بخواهد با سایت و زبان آشنا شود، زبان انگلیسی‌اش قوی شود و بعد هر سال چند مقاله ارائه دهد. ما توانستیم در یونان و ایتالیا هفت مقاله علمی‏ ـ پژوهشی در موضوع روانشناسی ارائه دهیم. همانجا ما را عضو انجمن روانشناسان جهان کردند و اخیراً عضو روانشناسانِ جوان جهان شده‌ایم. فقط یک حرکت کردیم، آمدیم تصمیم گرفتیم که در روز بین دو سه ساعت برای این کارِ وقت بگذاریم. نتیجه‌اش را هم گرفتیم! باور بفرمایید، بنده با همین فضایی که برای ذهن خودم ایجاد کردم، توانستم این کارها را انجام دهم. واقعاً می‏شود در صد و چهل ساعت یک انقلاب اجتماعی ایجاد کرد. حالا این‌ها را چگونه یاد بدهیم؟

من یک برنامه‏ریزی خیلی ساده دارم. اگر ما بیاییم دو ستون عین برنامه درسی که در مدارس هست طراحی کنیم، در ستون اول، روزها را می‌نویسیم. در ستون دوم، تعداد ساعت در هر روز را ثبت ‌کنیم. بقیه ستون را به سه قسمتِ صبحها، عصرها و شب‌ها تقسیم می‌کنیم. البته به عنوان مثال، طبق جدول، می‌توانیم هر یک از این قسمت‌ها را هم به ساعت‌های دلخواه خودمان تقسیم کنیم.

مثلا روز شنبه ممکن است از این 6 ساعت، دو ساعت در صبح باشد، بقیه را در شب پر کنید. این دیگر اختیاری است. من کجا این وقت را پر کنم؟ که در آن وقت، تعارف نکنم؛ وقتم را به کسی نفروشم؛ در آن وقت، برنامه ام را تعریف کنم.

هر انسان موفقی، محصول دو چیز است: فرصت و انتخاب. گفتیم که خداوند فرصت‌‌ها را در اختیار همه یکسان قرار داده است. انتخاب‌های ما، قیمت‌های ما را رقم می‌زند. این است که ما بعضی وقت‌ها می‏بینیم هیچ وقت از کارمان، از فعالیت‌های علمی‏مان، از فعالیت‌های اجتماعی‏مان، از تدریس‏مان، از تعامل‌مان و حتی از درآمدمان راضی نیستیم. چون ما برنامه‏ریزی شده کار نمی‏کنیم. ما منتظریم زمان بیاید، بعد زمان بر گردۀ ما سوار شود. زمان را باید به بند بکشیم؛ زمان را باید مهار کنیم؛ سوار بر زمان شویم. این است که انسان این فرصت را دارد که سه برابر عمرِ فیزیکی و معمولیش بهره گیری کند؛ نه، شاید سی برابر!

مگر ما نمی‌گوییم «لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِی کَبَدٍ»؟ قرار نیست ما در این دنیا راحت باشیم. «لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِی کَبَدٍ»؛ ما انسان را در رنج آفریدیم. در این دنیا دنبال راحتی نباش! اما اگر بتوانیم باور کنیم این دنیایی که من در آن آمدم، برای این نیست که راحت باشم ـ زیرا امکانات موفقیت نمی‌سازد، اراده نمی‌سازد؛ بلکه این اراده است که امکانات را به وجود می‌آورد ـ اگر من منتظر باشم، خیالم راحت باشد، هیچ مشکلی نداشته باشم و تمام امکانات مهیا باشد که دست به کاری بزنم، به هیچ کاری دست نخواهم زد! چرا؟ چون هیچ وقت تمامِ امکانات برای رقم زدنِ یک کار بزرگ فراهم نخواهد شد. روانشناسان جدید مثل ژوزف مورفی می‌گویند که یک فاصلۀ ده هزار مایلی هم با قدم اول شروع می‏شود. یعنی تو قدمت را بردار! ولی تو هم یک قدم جلو بیا.

بنابراین باید از خودمان شروع کنیم. اصطلاحاً به این می‌گویند: «خود آغازگری». خود آغازگری یا همان Starter؛ یعنی یک استارتی بزنیم. مطمئناً مشکلات هست ـ چون می‏گویند پایان قرن بیستم، پایان عصر اضطراب و آغاز قرن بیست و یکم ،آغاز عصر افسردگی است ـ انسان آرامش را فدای آسایش کرده است. ما این همه دنبال آسایش هستیم؛ این را بخر، آن را بیار، این را ببر؛ آسایش حاصل است، ولی آرامش نیست. به خاطر همین است که در خانه‌ها، بعضی خانواده‌‌ها از لحاظ مشاوره، به یک پانسیون (خوابگاه) تبدیل شده است. آدم‌ها در آن تزریق می‏شوند، دوباره صبح جمع می‏شوند. محاسباتِ دکتر جواد طباطبایی ـ این، خبر خیلی بدی است ـ این را به ما می‌گویدکه خانواده‌‌ها در عصر حاضر به طور میانگین سه و نیم تا هفت دقیقه با هم حرف می‏زنند ـ این میانگین است؛ بعضی خانواده‌‌ها هم دو ساعت ـ و حدود سه الی هشت ساعت تلویزیون نگاه می‏کنند. ـ حالا ماهواره، تلویزیون، امواج اینترنت و.. ـ ببینید، سه و نیم و تا هفت دقیقه با هم حرف می‏زنند و حدود سه تا هشت ساعت تلویزیون نگاه می‏کنند. حتی گاهی وقت‌ها تلویزیون برای خودش کار می‌کند و هر کسی هم مشغول کار خودش است. می‏دانید جملات در خانواده‌های امروزی به واژه تبدیل شده است: غذا؛ چای. حتی به خودشان زحمت نمی‌دهند بگویند: بفرمایید چای میل کنید!

اتفاقاً در بحث مشاوره، من خدمت بعضی از خانواده‌‌ها می‏گفتم یکی از مواردی که خانواده‌‌ها با هم اصطکاک پیدا می‏کنند، لحظه‌ای است که آقایان وارد خانه می‏شوند. چون آقایان درست بلد نیستند جمله درست کنند؛ خسته هستند؛ دلخور هستند؛ خصوصاً آقایان که مثل خانم‌‌ها نیستند. خانم‌‌ها با صحبت تلفنی به راحتی تخلیه می‏شوند. اتفاقاً یکی از دلایلی که الآن عمر آقایان در سال 60 در ایران مرزش 58 سال بود و الآن 70 سال شده است و خانم‌‌ها 61 سال بود و الآن 75 سال شده است. یکی از دلایلِ بالا بودنِ عمر خانم‌ها، یا تفاوتش با عمر آقایان، به این دلیل است که راحت برون‏ریزی می‏کنند؛ راحت گریه می‏کنند و... منتها مردها درون‏ریزی می‏کنند. در محل کار هزار بلا هم به سرش آمده باشد، باز می‌گوید مدیرمان این کار را کرد، حالش را جا آوردم! البته یک چیز فراروانی هم به شما بگویم که خانم‌ها از مردهایی که قاطع هستند و از خودشان هم تعریف می‏کنند، بدشان نمی‌آید. برنارشام می‌گوید: «حتی اگر خانم بداند که شوهرش می‌داند که او می‌داند که دارد دروغ می‌گوید، باز لذت می‌برد! مثلاً اگر مرد از دست پخت بدِ زنش تعریف کند و زن بداند که مرد می‌داند که زن می‌داند این دست پخت خوب نیست، باز لذت می‌برد.» چرا؟ چون همۀ ما انسان‌ها این طور هستیم، که هم مردها، زن‌ها را خوب می‌شناسند و هم زن‌ها ، مرد‌ها را خوب می‌شناسند. تعامل‌های خانوادگی این‌ها را می‌طلبد.

خوب، حالا نگاه ما به زمان، من می‌گویم زمان و وقت‌هایی که در اختیار ما هست، خیلی کوتاه است. مشکلات زندگی هم تمام نمی‏شود. می‏گویند سه چیز در دنیا هیچ وقت تمام نمی‏شود؛

یک، کارِ زن در خانه که تمامی ندارد و تا زن سرپاست، کار وجود دارد؛

دوم، کار اجرایی؛ آقایانی که در کار اجرایی هستند، می‌دانند. تا ساعت دو شب هم بمانند، باز کار هست؛

سوم، مشغله‌های این زندگی و دنیاست؛ که گاهی هم اگر در روایات مورد نکوهش قرار می‌گیرد، اصل دنیا نکوهش نمی‏شود. این مشغله‌های ذهنی، که ما اصطلاحاً اطلاعات اضافی می‌گوییم. خیلی از اطلاعات را ما می‏توانیم نداشته باشیم. به قول ژوزف مورفی، می‌گوید اینقدر زندگی را شلوغ کرده‌ایم که گاهی دیگر جایی برای خودمان هم نیست! آن‌وقت همیشه ذهنمان اشغال است، همیشه کدمان اشغال است.


نتایج مدیریت صحیح زمان:

فرصت بیشتر برای کارهای مهم و ضروری؛

استفادۀ کار آمد و اثربخش از وقت؛

تقویت مهارتِ تفویض اختیار؛ یعنی بعضی از کارها را به خودمان ختم نکنیم، در خانه بخواهیم حتماً این کار را خودمان انجام بدهیم. تفویض کنیم بدهیم همکاران انجام دهند.

فراهم کردن زمینۀ رشد همکاران و دوستان؛

افزایش احتمال دست یابی به اهداف؛

افزایش اثر بخشی و بهره وری.


برای موفقیت در مدیریت زمان، از خودمان سؤال کنیم:

آیا وقتمان را در بهترین زمانِ مصرفِ ممکن به کار می‌بریم؟ آیا واقعاً این جوری که تعامل می‏کنیم، درست است؟ انسان وقتی که عادت بکند ـ بدترین چیز عادت است ـ دل کندن از آن عادت، برایش سخت است. در چیزهای خوب بله، عادت خوب است؛ اما در تلف کردنِ زمان، در بهره گیری غلط از زمان، بد است. و اِلاّ عادت‌های خوب آنجاست که می‏گویند باید علقۀ ذهنی باشد؛ یعنی یک چیز درونی بشود، آنها خوب است، مثل نماز اول وقت.

«آفة العبادة العادة» البته عادت‌ها تفسیر دارد؛ یعنی عادت‌های نیک. آیا کار مهمتری نداریم که در این وقت انجام دهیم؟ چرا من اینجا نشستم؟ چرا من دارم به اینجا می‌روم؟

آیا کس دیگری نیست که بتواند همین کار را برایمان انجام دهد؟


برای استفادۀ بهتر از وقتمان:

ـ کارهایی که به ما مربوط نمی‏شود، از برنامه مان حذف کنیم؛

- کارهایی را که جزء وظایفمان است دقیق‌تر انجام بدهیم؛ وارثِ کارهای زخمی نباشیم. مرتب به خیلی از کارها ناخنک می‌زند؛ مقاله شروع کرده، رها کرده؛ کتاب شروع کرده، رها کرده؛ طرحِ درس شروع کرده، رها کرده؛ و... نه! این طوری ارزش ندارد.

- همیشه سعی کنیم وقتمان را صرف کارهای مهم تر و باارزش‏تر کنیم.

پیتر دراکر (Peter Drucker) می‌گوید: «کارآیی» داریم و «اثر بخشی»؛

کارآیی یعنی کار را درست انجام دادن. یعنی هر کاری که به او بدهند، سعی می‌کند خوب انجام دهد؛ سنگ تمام بگذارد.

اما آدم‌های کارآ، باید اثربخش شوند، یعنی کارِ درست را انجام دهید. خیلی از کارهایی که من می‌توانم درست انجام بدهم، انتخاب نکنم و بروم دنبال کارهایی که درست هستند، به رشته و تخصصم می‌خورد، به وقتم می‌خورد و به علاقه‌ام می‌خورد؛ آنها را انجام بدهم. چون موفقیت و درخشش در کارهای اثربخش است، نه در کارآیی. خیلی از آدم‌ها می‌توانند خیلی از کارها را انجام بدهند.


دست یابی به موفقیت از راه مدیریت زمان:

تقسیم بندی کارها:

مهم و فوری؛ قبض برق یا تلفن که اگر امروز پرداخت نکنم، مجبورم یک روز مرخصی بگیرم برای وصل کردن و مشکلاتی که پیدا می‏شود. یعنی هم مهم است و هم فوری.

مهم اما غیرفوری؛ همین قبض مهم است اما ده روز دیگر وقت دارد؛ بنابراین آن را امروز اولویت قرار ندهم. ممکن است الآن کار مهمتر از آن داشته باشم، امروز به جلسۀ مهم گروه برسم و نگویم من معطل بانک شدم.

فوری اما غیر مهم؛ یعنی کسان دیگری هم می‌توانند انجام دهند. معاونم، همکارم، همگروهم می‏تواند این جلسه را شرکت کند و اطلاعاتش را به من بدهد.

کم اهمیت و غیرفوری؛ کارهایی که مال دیگران است، متولی هم دارد و من خودم حالا می‌خواهم برای خودشیرینی یا خودنمایی انجام دهم.

کارهای بیهوده و وقت گیر؛ کارهایی که اصلاً ربطی به ما ندارد، کارهایی که جز اتلاف وقت نیست. عده‏ای صحبت می‏کنند و ما هم تیز می‌شوم تا ببینیم چه می‏گویند و ممکن است که هیچ فایده‌ای برای ما نداشته باشد.

روش کار:

1. فهرست اهداف درازمدت خود را بنویسید؛

2. درجۀ اولویت این اهداف را مشخص کنید و مقابل هر هدف بنویسید؛

3. فهرست کارهای لازم برای نیل به اهداف با اولویت «یک» را تهیه کنید؛

4. درجة اولویت این کارها را نیز تعیین کنید و کارهای با اولویت «یک» را مشخص نمایید؛

5. برنامه زمانی انجام کارهای مشخص با اولویت «یک» را تهیه نمایید؛

6. کارهای با اولویت «یک» را طبق برنامه انجام دهید.

اگر بتوانیم یک ماه این کارها را انجام دهیم؛ اول، یک نظم عجیبی در زندگیمان پیدا می‏شود و دوم، احساس می‏کنیم وقتمان پربرکت تر شده است و وقت آزاد بیشتری داریم.


متفاوت‌تر از قبل عمل کنید:

1. جلو راهزنان وقت خود را بگیریم؛ دزدهای زمان که دور و بر ما هستند و در این فاصلۀ عمر کوتاهی که داریم، وقت ما را می‌خورند.

2. کارهای‌مان را از روی «چک لیست» انجام دهیم؛ آنهایی که عادت دارند کاغذی کار کنند یا یک‌جایی یادداشت می‏کنند و انتخاب می‏کنند.

3. درجۀ اولویت هر کار را تعیین و به ترتیب اولویت کار کنیم.

4. از آخرین تکنولوژی موجود بهره بگیریم. بعضی از موبایل‌ها آمده که می‌توانیم کارهای‌مان را یادداشت و فهرست کنیم.

5. به گردش کاغذ در محل کارمان نظام بدهیم. میز بعضی از افراد خیلی شلوغ است و همان باعث بی انگیزگی می‏شود. نظم، اساسِ برنامه‏ریزی است و برنامه‏ریزی و نظم، ایجادکنندۀ انگیزه است. انسان‌های دارای انگیزه، از یک نظم هم پیروی می‏کنند. حتی اگر گاهی وقت‌ها می‏بینید خیلی چیزها روی میزشان است، اما منظم است. نظم همیشه تمیز بودن نیست؛ بگذار میزت شلوغ باشد، اما بدان که هر چیزی جایش کجاست و یک کار معطل و فراموش شده نباشد، درهم نباشد، چون دیدید گاهی وقت‌ها اتاق یکی از اساتید می‌روید می‏بینید عجب، همه چیز انگار...! اما یک نظم در بی نظمی هم دارد. اما منظور من آشفتگی است، چون انسانی که محیط کار و فعالیت علمی‌اش خیلی درهم و برهم باشد، انگیزۀ کار را از او می‌گیرد و دیگر نمی‏تواند روحیۀ کار داشته باشد.

6.روز به روز سعی کنیم بهتر گوش کنیم؛ شنود مؤثر. می‏گویند انسان‌های هزارۀ سوم شنوندۀ خوبی نیستند. گاهی وقت‌ها این شنود مؤثر، باعث برکت در وقتمان می‏شود. گاهی وقت‌ها یکی حرف می‌زند و شما متوجه نمی‌شوید و می‌گویید دوباره بفرمایید. همین «دوباره بفرمایید»، باعث می‏شود دوباره وقتتان گرفته شود. چرا ما خوب گوش نمی‏کنیم؟ چون ذهنمان خیلی اشغال است و بعضی از این اشغال‌های ذهنی، در اثر اطلاعاتِ سوخته است و این اطلاعات سوخته جز هرز زمان، هیچ خیری برای ما ندارد.

برای فکر کردن وقت کافی در برنامه‌های مان بگنجانیم.

معمولاً ما دو دورۀ کاری داریم؛ یک سری دورۀ کاری طرداً للباب داریم؛ آدم می‌خواهد به خاطر بعضی درآمدها، کار خودش را پیدا کند و حَرَجی بر آن نیست، تا بالاخره تلاش کند و... چون می‏گویند وقتی انسان به کاری که مورد علاقه اش نیست، مشغول شود، حتی عمرش هم کوتاه می‏شود.

روانشناسان می‏گویند: اگر می‌خواهید یک ساعت راحت باشید، چرت بزنید. اگر می‌خواهید یک روز راحت باشید، مرخصی بگیرید. اگر می‌خواهید یک هفته راحت باشید، به مسافرت بروید. اگر می‌خواهید یک ماه لذت زندگی را ببرید، ازدواج کنید؛ چون بعد از یک ماه زندگی رسمی می‏شود و مسائلش زیاد می‏شود. اگر می‌خواهید یک سال در زندگی راحت باشید، ارث خوبی ببر؛ چون بعد از یک سال ارثیه طبیعی می‏شود. ولی اگر می‌خواهید یک عمر لذت ببرید، کاری را انتخاب ‌کنید که از آن لذت می‌برید. اگر جبری باشد که شاید هشت ساعت که نه، تا بیست ساعت روز بعدش هم می‌خورد و خراب می‌کند. باید سعی بر این باشد و موقت باشد. سعی بکند مشغول کاری شود که به آن علاقه داشته باشد.

بعضی از روانشناسان گفته‌اند الآن فردی مجبور باشد و کار دیگری هم نباشد؛ چه کار کند؟ می‏گویند یک کار موازی کنارش بیاورد، مثلاً مشغولیت کار هنری. مثلاً اگر قلمش خوب است، تألیف را شروع کند؛ اگر شعر بلد است، شعر بگوید؛ اگر علاقه به تحصیل دارد، درس را شروع کند؛ حالا با نوار یا سی دی و... اگر بتواند دو ساعت در روز را خارج کند و کار دومی را شروع کند، حتی اگر درآمدزا نباشد اما اشباع و اقناعش کند، آن هشت ساعتِ سنگین را سبک تر می‌کند. قبول دارم که نمی‏تواند حذف کند. برای همین می‏گویند‌ انسان، سعی کند کاری را انجام بدهد که مورد علاقه‌اش باشد. نسخه‌ای که برای این می‏توانیم بپیچیم، کار دومِ موازی است.

اما راهزنان و دزد‌های وقت که اطراف من و شما هم زیاد هستند چه کسانی‌اند؟

1. عدم برنامه‏ریزی؛ در ادبیات فارسی می‌خوانیم: چو فردا شود، فکر فردا کنیم. من مثالی بزنم، دکتر فردید، یکی از فلاسفۀ متأخر که سی و پنج سال استاد دانشگاه تهران بود، که نه کتاب نوشت و نه مقاله و موافق و مخالف هم زیاد دارد. ایشان یک جملۀ قشنگی دارد که خیلی عمیق است و به دل من نشست. می‌گوید: پنج واژه داریم و ما انسان‌ها در این پنج واژه قرار داریم: پریروز، دیروز، امروز، فردا، پس فردا. می‌گوید پریروز ما پری بودیم، مگر غیر از این است؟ خداوند فرشته‌ای آفرید که بر دیگر فرشتگانش مقدم بود و به خاطر ما شیطان را که شش هزار سال عبادت کرده بود، بیرون راند. پیامبر اکرم(ص) وقتی در آسمان چهارم عروج فرمود، یک منبر سوخته دید به جبرئیل فرمود: یا أخی هذا لِمَ؟ این مال کیست؟ فرمود: هذا لإبلیس. کان یدَرِّسُ الملائکه درس التوحید. من از کلام حضرت امیر المؤمنین استفاده می‌کنم که شش هزار سال روی همین کرسی که می‏بینید سوخته، به ملائکه درس توحید می‌داد. خب، پریروز ما پری بودیم و خداوند همۀ این امتحانات را گذاشت و گفت: آقای آدم، بارک الله به من! یک جا خداوند به خودش بارک الله گفت: فتبارک الله أحسن الخالقین! بارک الله به من که تو را آفریدم. «خلقت السموات لأجلک و خلقتک لأجلی» تمام آسمان و زمین را برای تو آفریدم و تو را برای خودم دیگر از این بهتر؟! من یک بار خدمت دوستان می‏گفتم: بابا ما قیمتمان خیلی بالاست، که حضرت امیرالمؤمنین می‌فرماید: «کمترین بهای تو بهشت است.» نه به این معنا که شما معادل بهشت هستید؛ نه! کمترین بهای شما بهشت است. این خیلی معنا دارد و جملۀ عمیقی است. پریروز پری بودیم دیروز دیو شدیم. «دیو» در زبان فارسی اصیل یعنی گناه. گفت از این شجره ـ که حالا شجره گندم یا سیب بوده ـ نخورید، ما رفتیم و خوردیم. از پری‏زادی، به دیوسیرتی حرکت کردیم.

بعد آمدیم در امروز، که دنیاست؛ محل حیرت و امتحان است. امروز روز حیرت است و فردا روز سرگردانی. وقتی نامه‌ها را توزیع می‏کنند، کدام طرفی هستیم؟ اصحاب شمال یا اصحاب یمین؟

پریروز، دیروز، امروز، فردا، حالا پس فردا. می‌گوید پس فردا بعد از اینکه در بارگاه الهی محاکمه شدیم و نامۀ اعمالمان را به دست چپ یا راست ما دادند، آنقدر باید این عمل ما قوی باشد، آنقدر باید روشن، شفاف و زلال باشد که از پس فردا به پریروز برگردیم؛ به حالت پریزادی؛ نه اینکه عقب‏گرد کنیم. می‌گویند که خب، حالا امتحانت را دادی، بیا در همان درجه. چون در بعضی از روایات هست که ما نمی‌دانیم آن برنامه‌ای که خداوند برای انسان در نظر گرفته و در بهشت است، این دنیا یک امتحان است، چاله‌ای است که بر می‌گردیم به همان شاهراه و إن شاء الله که در آن شاهراه آتشی نباشیم و به گونه‌ای باشیم که مسیری را که خداوند برایمان در نظر گرفته ـ که فارغ از زمان و مکان است ـ برویم.


راهزنان وقت (عام)

1. عدم برنامه‏ریزی؛ 2. در نظر نگرفتن اولویت‌ها؛ 3. تعهد کار بیش از اندازه؛ 4. شتابزدگی در کارها؛ 5. خودداری از تفویض اختیار؛‌ 6. شرکت در جلسات غیر ضروری؛‌ 7. نداشتن مدیریت در بحران؛ 8. نداشتن قاطعیت در تصمیم گیری؛ 9. انجام کارهای کم‌ارزش؛ 10. سلام و تعارف بیش از اندازه؛ سلام و تعارف، صلة ارحام و... نشانة ادب و فرهنگ ما ایرانیان و مسلمانان است؛ ولی گاهی وقت‌ها بیش از حد است. آنقدر تعارف می‌کنیم که خودمان هم بدمان می‌آید.

11. تلفن‌های مزاحم و طولانی؛ تلفن وسیلۀ ارتباطی است و تلفن‌های مزاحم باعث هدر رفت وقت می‏شود...

12. مطالعۀ مطالب غیر ضروری؛ اگر از کسی بپرسیم چرا این مطالب را می‌خوانی؟ به دردت می‌خورد؟ می‌گوید پر کردن اوقات فراغت! پر کردن غلط است! معذرت می‏خواهم، مگر سطل آشغال است که می‌خواهید پر کنید؟! «پر بار کردن» اوقات فراغت؛ سعی کنید این واژه را در زندگی حرفه‌ای مان استفاده کنیم. به نظر من جدول حل کردن هم شاید چیزی به انسان اضافه نکند. ببینید نامۀ امیر کبیر اثرش از صدتا جدول بیشتر نیست؟ من این نامه را حسن ختام قرار می‏دهم:

قربانت شوم در ایوان منزل با همشیرۀ همایونی به شکستن لبۀ نان(چون امیر کبیر داماد ناصرالدین شاه بود و قدیم که در ایران تلویزیون نبود و زندگی پیچیده نبود، بین ناهار و شام یک عصرانه می خوردند و یک شبچره از ساعت 9 تا 11 شب) مشغولم، خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده بودم، به توصیۀ عمۀ خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده اید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلی حضرت بدانند که ادارۀ امور مملکت با توصیۀ عمه و خاله نمی‏شود. زیاده جسارت است. تقی خان امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه.

خب، ببینید این چقدر هیجان ایجاد می‌کند! انسانی که خودش کارآفرین است، انسانی که اولین سد را ـ سد خوزستان و سد دماوند ـ صنایع و بحث قرنطینه را وارد ایران کرد، بحث مایه کوبی و... را راه انداخت و طب نوین و اولین مدرسۀ تخصصی نظامی و عده‏ای را به خارج فرستاد، این قاطعیتی است که ایشان در تصمیم گیری دارد.انسانی که در تصمیم گیری قاطع است، با ناصرالدین شاه هم تعارف ندارد و می‌گوید زیاده جسارت است و ادارۀ مملکت با توصیۀ عمه و خاله نمی‏شود!

سوتیترها قسمت 2

نتایج مدیریت صحیح زمان: فرصت بیشتر برای کارهای مهم و ضروری؛ استفادۀ کار آمد و اثربخش از وقت؛ تقویت مهارتِ تفویض اختیار؛ یعنی بعضی از کارها را به خودمان ختم نکنیم، در خانه بخواهیم حتماً این کار را خودمان انجام بدهیم. تفویض کنیم بدهیم همکاران انجام دهند. فراهم کردن زمینۀ رشد همکاران و دوستان؛ افزایش احتمال دست یابی به اهداف؛ افزایش اثر بخشی و بهره‌وری.

کارهایی را که جزء وظایفمان است دقیق‌تر انجام بدهیم؛ وارثِ کارهای زخمی نباشیم. مرتب به خیلی از کارها ناخنک می‌زند؛ مقاله شروع کرده، رها کرده؛ کتاب شروع کرده، رها کرده؛ طرحِ درس شروع کرده، رها کرده؛ و... نه! این طوری ارزش ندارد. همیشه سعی کنیم وقتمان را صرف کارهای مهم تر و باارزش‏تر کنیم.

روش کار: 1. فهرست اهداف درازمدت خود را را بنویسید؛ 2. درجۀ اولویت این اهداف را مشخص کنید و مقابل هر هدف بنویسید؛ 3. فهرست کارهای لازم برای نیل به اهداف با اولویت «یک» را تهیه کنید؛ 4. درجة اولویت این کارها را نیز تعیین کنید و کارهای با اولویت «یک» را مشخص نمایید؛ 5. برنامه زمانی انجام کارهای مشخص با اولویت «یک» را تهیه نمایید؛ 6. کارهای با اولویت «یک» را طبق برنامه انجام دهید.

به گردش کاغذ در محل کارمان نظام بدهیم. میز بعضی از اعضای هیأت علمی ما و بعضی از افراد در خانه شان خیلی شلوغ است و همان باعث بی انگیزگی می‏شود. نظم، اساسِ برنامه‏ریزی است و برنامه‏ریزی و نظم، ایجادکنندۀ انگیزه است. انسان‌های دارای انگیزه، از یک نظم هم پیروی می‏کنند. حتی اگر گاهی وقت‌ها می‏بینید خیلی چیزها روی میزشان است، اما منظم است. نظم همیشه تمیز بودن نیست؛ بگذار میزت شلوغ باشد، اما بدان که هر چیزی جایش کجاست و یک کار معطل و فراموش شده نباشد.

راهزنان وقت (عام) 1. عدم برنامه‏ریزی؛ 2. در نظر نگرفتن اولویت‌ها؛ 3. تعهد کار بیش از اندازه؛ 4. شتابزدگی در کارها؛ 5. خودداری از تفویض اختیار؛ 6. شرکت در جلسات غیر ضروری؛ 7. نداشتن مدیریت در بحران؛‌ 8. نداشتن قاطعیت در تصمیم گیری؛ 9. انجام کارهای دون پایه.

 

بحث جدیدی که امروزه دغدغة بسیاری از جوان‌های ماست بحث کار است. کار در مشاوره، در خانوادۀ سالم و در انسانِ سالم نقش کلیدی دارد و یکی از دغدغه‌های دانشجویان بعد از فراغت از تحصیل است.

«کارآفرینی» بحثی است که قبل از ورود به آن باید مقدمه‌ای دربارة مطرح گردد.

بایزید بسطامی می‌گوید: «حیات در علم، راحتی در معرفت و شناخت و رزق در ذکر است. برای کسب علم، جوانی بِه و برای کسب معرفت، پاکدلی و بهترین ذکر بعد از تکریم خداوند، شناخت است.» امروزه عقیده بر این است که شناخت حاصل نمی‌شود مگر به تحقیق و کسب علم. به قول ارسطو: «حیاتِ پژوهش نشده، ارزش زیستن ندارد.» زندگی که در آن تحقیق و علم صحیح نباشد ارزش زندگی کردن ندارد. شرط این زندگی و حیات را سقراط «عَطَش» معرفی می‌کند. می‌گوید باید عطش باشد. یکی از مشکلاتی که جوامع امروز با آن روبرو هستند تولید نسلی است که عطش علمی ندارد، عطش مدرک دارد و این عطش باعث می‌شود وقتی وارد جامعه می‌شود خلع سلاح باشد و آمادگی پذیرش نقش را نداشته باشد. بنابراین کارآمد نیست که اصطلاحاً می‌گوییم مبانی نظری را می‌داند اما مهارت را نمی‌داند از مهارت‌های حرفه‌ای و علمی که خوانده است نمی‌تواند استفاده کند و بهره ببرد. زندگی خودِ سقراط اینچنین بوده است. نمی‌دانم چقدر فلسفه مطالعه کرده‌اید. امروز دو کتاب فلسفی که برای اساتید معارف اسلامی بسیار زیبا و مفیدند و خسته‌کننده هم نیستند را معرفی می‌کنم. دو کتابِ ارزشمندی که مرا خیلی تحت تأثیر قرار دادند 1. «ماجراهای جاودان در فلسفه»، ترجمۀ احمد شهسا. این کتاب را اگر مطالعه کنید زندگی این فلاسفه خیلی ایده می‌دهد. 2. «دنیای سوفی»، کتابی است که وقتی وارد ایران شد سه مترجم با هم ترجمه و منتشر کردند. اما به زودی کمیاب شد. بیشتر متون فلسفی را وقتی مطالعه می‌کنیم زده می‌شویم چون سنگین است، حتی کتاب‌های فلاسفۀ کبیر را. وقتی شروع می‌کنیم به خواندن منظومه، همان هزار بیتی که شبیه ألفیة ابن مالک است اگر خیلی هم فلسفی باشیم باز هم مقداری خسته می‌شویم. «یوستیم گِردِر» نویسندة این کتاب، اتریشی است و کلِ دنیای فلسفه از باستان تا زمان حاضر را به زبان داستان نوشته است که انسان عجیب لذت می‌برد و با این تاریخچه و تئوری‌ها و نظریات آشنا می‌شود. در این کتاب وقتی بحث سقراط را بیان می‌کند خیلی زیباست. می‌دانید که سقراط زندگی جالبی داشته است. ما در یونان باستان دو تمدن داشتیم: یکی اِسپارتی‌ها و دیگری آتنی‌ها. اِسپارتی‌ها جنگجو بودند و از طریق جنگیدن و حمله به اقوام دیگر درآمدزایی می‌کردند و هدفشان غارتگری بوده است. سقراط هم از آتن به آنجا رفته بود، می‌جنگید و پول دریافت می‌کرد. وی از ناحیه کمر مجروح می‌شود و در خانه می‌افتد و یک ماه روی شکم می‌خوابد. خانمش به او می‌گوید: در مدتی که خانه نشین شدی من حس می‌کنم خیلی چیزها می‌فهمی چرا به اسپارت میروی و جنگ می‌کنی؟ بیا آتن و به آکادمی برو دانشمند و فیلسوف بشو؛ حقوقدان بشو من شنیدم اینجا آدم تربیت می‌کنند و خیلی قیمت و بها دارد درآمدش هم بیشتر است. به خاطر همین می‌گویند پشت سر هر انسان موفق ـ خواه زن یا مرد ـ یک زن هست. این نکتة تاریخی است. محمد علی الدخیل وقتی اصحاب امام حسین(ع) را بررسی می‌کند ـ کتاب‌هایش هم ترجمه شده است ـ می‌گوید: «من بصر التاریخ رأی إن خلف کل رجل أمرأه»؛ پشت سر هر انسانی یک زن هست، حالا این زن، هر که باشد یک کسی باید باشد تا به انسان انگیزه بدهد و زنان به خاطر عاطفه و روحیات خاصشان معمولاً انگیزه‌هایشان پذیراتر است. چون مردها معمولاً قاطع و جدی صحبت می‌کنند ولی زن‌ها بسیار با ملاطفت صحبت می‌کنند. برتولت برشت در کتابش «سقراط مجروح» می‌گوید: سقراط مدیون زنش که این تلنگر را زد می‌باشد چون او می‌رود به آکادمی و موفق می‌شود و... اما من می‌خواهم این نکته را به دست بیاورم که یک روز جوانی به سقراط می‌گوید: سقراط که می‌گویند شما هستی می‌گوید بله! جوان می‌گوید: شما حکیم هستی؟ می‌گوید بله! می‌گوید: به من حکمت بیاموز. آنجا یک استخری بود و سقراط هم که جنگجو بود به جوان گفت: چقدر تو گستاخی همین طور ایستاده‌ای و می‌گویی به من حکمت بیاموز؟! بیا جلو، بعد گردنش را گرفت و زیر آب استخر کرد. جوان دست و پا می‌زد نزدیک بود بمیرد سرش را بالا آورد و گفت: تو فیلسوفی یا دیوانه؟! سقراط سرش را بالا آورد و گفت: وقتی سرت زیر آب بود به چه فکری بودی؟ گفت: به فکر یک تنفس. گفت: هر وقت عَطَشت به دانش به این حد رسید بیا حکمت بیاموز. اگر عطش داری بیا وگرنه بدون عطش نمی‌شود چیزی یاد گرفت. من برای دانشجویان پیوستار می‌کشیدم، دیدم خیلی متأثر شدند به زعم بنده پیوستار خیلی می‌تواند به ما کمک کند. همة انسانها در این پیوستار هستند. یک خط مستقیم داریم، یک خط اُریب و یک خط مُکسَّر یا پلکانی اینجا سه نقطه می‌گذارم اینجا هم سه نقطه، این هم علامت بی نهایت است. آدم‌های زیادی اینجا هستند آدم‌های معمولی که ممکن است اهل گناه هم نباشند. خوراک و کار و درآمد و زن و بچه و... یک زندگی معمولی دارند. شاید بعضی از آنها تا اندازه‌ای نسبت به مسائل دینی بی قید باشند فقط می‌شوند: «کَالأنْعَامِ» یعنی زندگی زیستی دارند. در ادامه آیة کریمه آمده است: «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» اینهایی که می‌آیند لبة لیزخوردن، لبة گناه، این لبة گناه تا کجاست؟ تا «أسفل السافلین». اینجا لیز است، چون گناه لجن است. پایش را بگذارد راحت تا پایین می‌آید. اگر به یک حیوان، چهار بار نهیب بزنید بر می‌گردد، اما به بعضی انسانها اگر ده‌ بار هم تشر بزنید نمی‌فهمند. أسفل السافلین اینجاست. اینجا می‌گوییم در تخریب خود تسلیم شده است. انسانی که در تخریب خود تسلیم شده است، می‌شود شِمر، جانباز جنگ‌های امام علی (ع) سی و شش بار به حج رفته، میمنه و میسره و جبهه و پشت و قلب سپاه علی(ع) همیشه با او بوده است. این آدم تبدیل می‌شود به چنین آدمی در اسفل السافلین. یک عده پایین هستند. اما عده‌ای هم بالا هستند. اینها خیلی کمند. همان «اعلی علیین» که می‌گوییم اینجاست. هیچ نهایتی هم ندارد چون یتیم مکه به درجه‌ای می‌رسد که جاهایی جبرئیل می‌گوید من هم نمی‌توانم بیایم و شما تنها برو. ما باید تلاش کنیم که آدم‌های وسط بالا بیایند حتی اگر برتر از ما بشوند؛ چون گاهی شاگردها برتر از استاد می‌شوند اگر درجة خلوص و همت و پشتکارشان بالا باشد بالاتر می‌روند. اگر من پایین باشم، ممکن است او به بالا برسد. من فقط باید خدا را شکر کنم که توانستم مؤثر باشم که او به جایی برسد. چون بعضی از شاگردها از اساتیدشان مشهورتر و معروفتر می‌شوند. پس عطش علمی باید باشد.

در آموزش و معارف دینی چند نکته قابل توجه است:

1.تلفیق مناسبت‌ها با درس. 2. استفاده از یافته‌های علوم جدید در خدمت دین. اصلاً نترسیم بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر نقلی از دانشمندی آوردیم انگار می‌خواهیم دین را حمایت کنیم؛ نه! اتفاقاً افتخار می‌کنیم چیزی که در گنجینة دین است، بشر تازه به آن رسیده است و این تطهیر دین نیست، این توجیه توانمندی و ذخیرة دین است. 3. کتاب زیاد معرفی کردن، کتاب‌های جنبی، پروژة تحقیقی، آشنا کردن دانشجویان با دنیای کتاب‌های خوب، هنر است. همیشه یادمان باشد یکی از دغدغه‌های مهم جوان امروز، کار است. قال رسول الله: «إن الله یحِبُ العبد المؤمن المحترف»؛ خداوند انسان و مؤمنی که دارای حرفه و پیشه است را دوست دارد.

خداوند از انسان بیکار خوشش نمی‌آید. انسان بیکار، بیمار می‌شود؛ و بیمار، بی‏عار می‌شود. بنابراین هر کسی باید حرفه و کار و مشغله‌ای داشته باشد. روزی پیامبر اکرم (ص) در کوچه گذر می‌کرد، جوانی رشید و قوی هیکل و دارای عضلاتی پیچیده دید. فرمود: این چکاره است؟ گفتند بیکار است. فرمود: «لقد سقط من عینی»، از چشمم افتاد. در روایتی آمده است که گفتند: او برادرانی دارد که کمکش می‌کنند و حقوقش را می‌دهند. حضرت فرمود: «من ألقی کله علی الناس لعنة الله علیه»، کسی که هزینه‌ و زحمت‌ زندگی‌اش را به دوش دیگران بیاندازد لعنت خدا بر او باد.

اولین دستور خداوند به حضرت آدم (ع) بعد از هبوط روی زمین کار است. نگفت سجاده ات را بگذار روی زمین و عبادت کن. آن چه مسلّم است باید عبادت کنی. فرمود: «با دست خود کشت کن و از دسترنج خود بهره بگیر» این را ما باید در درس‌ معارف اسلامی نهادینه کنیم. چون بعضی‌ها فکر می‌کنند درس معارف اسلامی یا درس‌های مربوط به دین این است که انسان فعالیت نکند، زهد اختیار کند، دنیا را کنار بزند و... اصلاً چنین نیست! اتفاقاً باید دنیا را محکم نگه داشت، اما جرأت رها کردن هم پیدا کرد. انتظار امتحان الهی را هم پیدا کرد. این را ما باید یاد بدهیم، آموزش بدهیم، افراد را آماده کنیم، تا بتوانند برای جامعه افراد مفیدی باشند. رسالت ما در برخورد با جوانان این است که اِبایی نداشته باشیم که چه نوع کاری باشد؛ کار شرافتمندانه.

مراحل تحولی دانش بشر چیست؟ بشر از چه مراحلی گذشته است؟.

بشر یک دورة عصر شکار داشته است که به آن مدیریت چماقی می‌گویند. بعد وارد عصر سنتی می‌شود که کشاورزی است و مدیریت شلاقی است؛ به حیوانات شلاق می‌زد، به برده‌ها شلاق می‌زد. منبع قدرت، قدرتِ یدی است. آموزش‌ها در این دوره کم است. عصر دیگر، عصر صنعت است. در عصر صنعت، مدیریت حِماری است؛ منبع قدرت، کار فکری است. آموزش‌ها کلاسیک است. عصر بعد، عصر اطلاعات است که الآن در آن هستیم. مدیریت کارآفرینی است. ما وارد این دنیا شدیم. در مدیریت کارآفرینی منبع قدرت، دانایی و دانش و آموزش‌های مجازی است. دنیایی که الآن من و شما در آن هستیم، هفت مؤلفه دارد که این هفت مؤلفه ما را احاطه کرده و جوان ما باید با این دنیا آشنا شود. اولاً دوتا ضرورت دارد: یکی زبان دانی؛ و دیگری رایانه. اینها الآن جزء اولیات نقش در دنیای جدید هستند. اگر کسی می‌خواهد در دنیای جدید نقش داشته باشد ـ نه اینکه نعش باشد(!) و وجود و عدمش یکی باشد ـ باید زبان و رایانه بداند. ما اول می‌گوییم زبان دین، یعنی عربی؛ و بعد زبان انگلیسی. حالا چرا انگلیسی؟ چون هفتاد درصد اطلاعات در رایانه به زبان انگلیسی است و چاره‌ای هم نیست و حتی بزرگان ما قبل از آمدن رایانه هم به این نکته توجه داشته‌اند. یکی از حسرت‌ها و آه‌های شهید مطهری، غفلت از زبان انگلیسی بود. زبان انگلیسی زبان دنیاست. زبان روز است و ما ناچاریم که آن را یاد بگیریم. به خاطر اینکه اگر بخواهیم با این دنیای جدید حرفی برای گفتن داشته باشیم، باید با زبان بین المللی صحبت کرد. این زبان به خاطر بی‌قاعده بودن، ساده بودن و کم دستوری بودنش جهانی شد وگرنه زبانها خیلی بسته است و گره دارد.

می‌گویند ملت‌ها را از زبان و ادبیاتشان می‌توان شناخت. مثلاً زبان انگلیسی یا فرهنگ کشورهای انگلیسی زبان، بعد از شکست‌های مختلفی که داشتند، گذاشتند روی عمل و کار. در دستور زبانشان از افعالی که صرف می‌کنیم، (do does did don’t)یعنی انجام دادم، انجام دادی و... اما فرانسوی‌ها چون انسان‌های رمانتیکی هستند، چون عاشق پیشه هستند، همه‌اش با افعال دوست دارم، دوست داری، عاشقم، عاشق هستیم، عاشق هستند سر و کار دارند. حالا بیاییم سراغ ادبیات عرب: ضرب، ضربا، ضربوا؛ زدم، زدی، زد و... چرا ؟ چون تعصب در آن است. حالا بیاییم سراغ زبان فارسی که گفتم، گفتی، گفت. زیاد حرف می‌زنیم، اما عمل نیست! البته إن شاء الله این جوری نیست، یک شوخی و مطایبه است! وگرنه ایرانیان نشان دادند که اهل عمل هستند، به شرطی که انگیزه باشد. ما در بحث انگیزش مشکل داریم. هر وقت انگیزه در این ملت بیدار شده، این ملت راه‌های صد ساله را ده ساله طی کرده و این نشانگر خوبی است. مینس بِرگ جمله‌ای دارد که غول‌های مدیریت چهارتا هستند که زنده ماندند پی‌تردراکر، مینس بِرگ، چارلز هَندی، مارتسو شیتا. وی در یکی از سخنرانی‌هایش در دانشگاه‌هاروارد جملة جالبی می‌گوید: ما شاهد یک ساختار جدیدی در ملت‌ها هستیم به نام مُبلیزینگ، بسیج که خیلی ناممکن‌ها را ممکن کرد. در دهة اخیر، تاریخ ایران را مطالعه کنید و ببینید یک گروهکی به نام بسیج ایجاد شد که این بسیج، ساختاری رسالتی دارد و توانسته است بر خیلی از ناممکن‌ها فائق آید و اگر ایرانی‌ها بتوانند در برخی از برنامه‌هایشان اینگونه عمل کنند، دنیا را فتح خواهند کرد. این حرفِ مینس برگ است؛ آدمی که در تمام دنیا اعتبار دارد.

بر گردیم به بحث اصلی. گفتیم این دنیا هفت مؤلفه دارد:

- قدرت:

چرا ما الآن داریم فشار می‌آوریم که به انرژی هسته‌ای دسترسی پیدا کنیم؟ چون انرژی هسته‌ای قدرت می‌آورد، خودکفایی می‌آورد، جداً من به شما بگویم ایران دنبال بحث نظامی‌اش نیست. امسال دیدید که در گاز چه شد؟ دنیا دارد به سمت انرژی‌های جایگزین می‌رود. نفت دارد تمام می‌شود. الآن همه به دریای خزر هجوم آوردند، تقسیمش کردند چون نفت‌ها دارد تمام می‌شود.

- سرعت:

دنیا از آن کسانی است که دارای سرعت عمل هستند وگرنه مُرددها اینقدر طول می‌دهند که همه چیز خراب می‌شود.

- فرصت:

فرصت‌ها خیلی کم است. اینقدر فرصت‌ کم است که اگر در آمریکا بیست و چهارساعت برق قطع شود، ژاپن به آمریکا می‌رسد.

- ثروت:

الآن مهمترین ثروت، منابع انسانی است. الآن انسان ثروت است. به خاطر همین ژاپنی‌ها می‌گویند یک بزرگتر از دو هزار. برای سال 2020 آدم‌هایی تربیت می‌کنیم که از دو هزار نفر در آن رشته قوی تر هستند.

- اطلاعات

- ارتباطات

- مجاز: دنیای مجازی یعنی دنیای خیالی. همین آموزش‌های مجازی که ما می‌بینیم الآن می‌توانیم یک ویدئو کنفراس بگذاریم. اگر کسی در دانشگاه بِرادفورد انگلیس یا دانشگاه بریکلی صحبت کند و ما در تهران وصل بشویم، یکی از این‌باکس‌ها را باز کنیم. همین کاری که در اخبار هست. دنیای مجازی همین است. جراح در انگلستان نشسته، عمل در استرالیا انجام می‌شود، جراح ناظر در آمریکاست. اما با تلویزیون همدیگر را هدایت می‌کنند. چهار تا تلویزیون گذاشتند یکی عمل را نشان می‌دهد و یکی هم افراد را. این دنیای مجازی است. برویم جلوتر.

به خواجه بوسعید گفتند: فلانی روی آب راه می‌رود. گفت: بط هم روی آب راه می‌رود. گفتند: فلانی پرواز می‌کند. گفت: پشه هم پرواز می‌کند. گفتند: فلانی طی الأرض می‌کند. گفت: شیطان هم طی الأرض می‌کند. گفتند: پس چه کس نیک است؟ گفت: آن کس که با مردم، در مردم، برای مردم، به سمت خدا باشد او خوب است.

حالا بشر این طی الأرض را درست کرده است. طی الأرض در دین ما هست، اما در مورد کسانی که به یک فرهیختگی می‌رسند. اما در دنیای جدید، دنیای کوانتُم و فیزیک کاری می‌توانند بکنند که منِ نوعی که الآن اینجا نشسته‌ام ـ البته اینها الآن خیال و افسانه است. همان کارهایی که ژول ورن می‌کرد؛ از بی سیم و تلویزیون و رادیو و امواج و زیردریایی صحبت کرد و همه خندیدند و گفتند این آدم خیال پرداز است. ولی همه‌اش شد و بشر اختراع کرد ـ یک فضای مجازی ایجاد می‌کنند و انسان در آن قرار می‌گیرد دکمه‌ای را می‌زنید و بدن شما کاملاً متلاشی می‌شود و در یک مداری قرار می‌گیرد که در آنجا تعریف شده و بدن شما در آنجا حاضر می‌شود و جمع می‌شود و بعد از دو دقیقه آنجا حاضر می‌شوید. تصورش خیلی سخت است. ما می‌گوییم نمونه‌اش همان طی الأرض است. شاید در عالم علمِ الهی همان اتفاق بیافتد، منتها بشر هم دارد همین کار را می‌کند. و هیچ محدودیتی برای اکتشافات و اختراعات بشر وجود ندارد. این دنیای مجازی هنوز خیالی است، هنوز افسانه است، هنوز قصه است. منتها آیا بشر نمی‌تواند این کارها را بکند؟ با همین امواجی که در اینجاست می‌توانم به اینترنت وصل بشوم، دقیقاً حرم حضرت امام حسین (ع) را می‌توانم ببینم که هر کسی کجا می‌رود. الآن از حرم حضرت امام رضا (ع) پخش زنده در اینترنت هست. همان لحظه که مردم راه می‌روند شما می‌توانید ببینید. یعنی این دنیای مجازی و آموزش‌های مجازی این امکان را به ما می‌دهد. ما در این ساحت‌ها حرکت می‌کنیم. به خاطر همین باید مسلّح و آشنا به دانش روز باشیم.

در جهان سه انقلاب روی داده است:

1. انقلاب دیجیتال (Digital Revolution). 2. انقلاب اینترنت(Internet Revolution). 3. انقلاب کارآفرینی(Entreprenourial Revolution).

در دنیای جدید عصر کارهای رسمی دارد از بین می‌رود و ما باید به سمت کارهای خودجوش برویم. این سه انقلاب، انقلاب‌های مهمی هستند که بشر را در برگرفتند.

در انقلاب اینترنت، کل دانش را در دنیای اینترنت قرار دادند به حدی که گاهی شما حتی در مفاهیم دینی جست و جو می‌کنید ـ چون می‌دانید که گوگِل یک موتورِ فارسی دارد ـ اگر شما مثلاً کلمة رجعت را در مورد امام زمان (عج) بزنید، می‌بینید گاهی ده میلیون صفحه برایتان می‌آورد. عمر نوح می‌خواهد که اینها را ورق بزنید.

عصر کارآفرینی نیز معنی این است که هر انسانی در دنیای جدید نباید منتظر کار باشد بلکه خودش خالق کار و فرصت شغلی باشد.

نکتة آموزشی:

ما نمی‌توانیم صرفاً بر اساس دانش گذشته، فرزندان خود را برای آینده آماده کنیم. ما باید آموزه‌های کهن (و نه کهنه) را با دانش روز و نیاز فردا تلفیق داده و آنها را مهیای عصر تغییر و انفجار انتظار کنیم. لذا باید نه تنها دانش خود را به آنها ارائه کنیم، بلکه باید مهارتهایی را به آنها بیاموزیم که بدون ما از پس مسائل برآیند. آماده کردن انسان امروز برای پس فردا.

مقایسه عوامل سازمانی در دو عصر حال و گذشته

گذشته: حال:

1. کارگرها بدون سواد و مهارت موقت. 1. کارکنان تحصیل کرده و متخصص.

2. وظایف ساده و فیزیکی. 2. وظایف پیچیده و فکری.

3. تکنولوژی مکانیکی. 3. تکنولوژی‌های الکترونیکی و بیولوژیک.

4. بازارهای خرید و فروش ثابت (پایدار). 4. بازارهای خرید و فروش شناور و مواج.

Market Place/Market Space

E-Market/Web-Economic

5. نگرش مکانیکی، عِلّی مستقیم. 5. نگرش ارگانیک چند علیتی

6. تمایزعمیق بین مدیران و کارکنان. 6. تفاهم و تطابق بین مدیران و کارکنان

 

دنیای جدید، پایان استخدام مادام العمر است، حذف لایه‌های مدیریت است، حرفه گرایی است، شبه سازمانها دارد به وجود می‌آید، بعضی مواقع سازمانی کارهای اصلی‌اش را به سه سازمان فرعی خصوصی سپرده است و آنها انجام می‌دهند. اصالتِ کارِ فکر است و اگر کسی فکر نو داشته باشد پیروز است. دیگر دورة رونویسی و شبیه نویسی تمام شده است. آیت الله جوادی آملی می‌گوید: گاهی وقت‌ها ما به فاز مصرف افتادیم و از هم رونویسی می‌کنیم. جای تحقیقات فاخر، غایب است. غیبت کارهای فاخر و نو داریم.

غنی سازی شغل است. پیش فرمایی است. پُرت فورییی شغلی یا نیمرخ شغلی است. گاهی وقت‌ها یک شغل سه، چهار تا نیمرخ دارد. دفتر کار متحرک است. دیگر هیچ کس ثبات شغلی ندارد، گاهی می‌بینیم کسی جایی مشغول است اما چند دفتر دیگر هم دارد، یک مشاوره به فلان کشورمی‌دهد. دنیای جدید به این سمت می‌رود.

اما کارآفرینی چیست؟ من امروز می‌خواهم کارآفرینی را برخلاف چیزی که در زبان فرانسوی و انگلیسی هست، به سمت آیات و روایات ببرم. کارآفرینی از یک کلمة فرانسوی اینتر پِندِر (Entreprendre) به معنی متعهد شدن، یا آندِر تَکت (Undertake) نشأت گرفته است. چون روند زندگی از دوران غارنشینی تاکنون به شیوه‌های متفاوتی توصیف شده است؛ اما آنچه در تمامی تحلیل‌ها مورد توجه است همانا نقش «عامل تغییر» (Change Agent) یا در واقع همان نیرویی است که پیشرفت مادی را سبب شده است. امروزه متوجه شده ایم که «عامل تغییر» از ابتدا تاکنون وجود داشته و در آینده نیز نقش آن را کارآفرین خواهند نمود.

کارآفرینی یک علم میان رشته‌ای است. از جهتی اقتصادی (Economical) است؛ از جهتی دیگر جامعه شناسی(Sociology) در آن دخیل است؛ از جهتی هم روانشناسی (sycological) است؛ و از طرفی دانش مدیریتی (Management) است.

کارآفرین به کسی گفته می‌شود که دارای ایده یا فکر جدید است ـ مثلاً در تألیف و ارائه متون جدید کتاب‌های معارف یک ایده بیاورد ـ که از طریق ایجاد کسب و کاری که توأم با مخاطره و بسیج منابع است محصول و خدمت جدیدی به بازار ارائه ‌دهد.

به کسی که سرگرمی‌های موزیکال را اداره می‌کند، کارآفرین نمی‌گویند اگرچه این معنای لغوی است و یکی از خواستگاه‌های ورود کلمة Entreprendre از موسیقی است. می‌گویند خود موسیقی‌دان یا موسیقی ساز (کسی که نُت‌ها را می‌نویسد) خلاق است. یعنی متنی را به وجود می‌آورد مثل بتهوون چیزهایی را به وجود آورد که نه پایه داشت و نه سابقه برای همین است که این واژه خواستگاه‌های مختلف هنری و مدیریتی، اجتماعی و روانشناختی دارد و می‌دانید که هنر بخشی از روانشناسی است.

یک ایده نو و تازه، ایجاد یک کسب و کار توسط خود و ارائة خدمت و محصول به بازار؛ از ویژگی‌های کارآفرین است. البته افسانه‌هایی در مورد کارآفرینان، معروف است.

افسانه‌ها راجع به کارآفرینان

افسانه اول: کارآفرین اهل عمل است نه اهل فکر؛ افسانه دوم: کارآفرینی ذاتی است نه اکتسابی؛ افسانه سوم: کارآفرینان همگی مبتکرند؛ افسانه چهارم: کارآفرینان وصله‌های ناجور علمی و اجتماعی هستند؛ افسانه پنجم: کارآفرینان حتماً باید دارای ویژگی‌های خاصی باشند؛ افسانه ششم: کارآفرینان فقط به دنبال پولند؛ افسانه هفتم: برای کارآفرینان بی اطلاعی نعمتی است؛ افسانه هشتم: کارآفرینان افراد خوش شانسی هستند؛ افسانه نهم: کارآفرینان در مسیر موفقیت، شکستهای زیادی تجربه می‌کنند؛ افسانه دهم: کارآفرینان قمار می‌کنند.

نمونه‌هایی از این کارآفرینان که در غرب هستند برایتان نام می‌برم. اگر به ادیسون نگاه کنید، اولین معلمش فکر می‌کرد که او فرد نفهمی است و می‌گفت او کودن است. پدرش می‌گفت تو نادان و ابلهی. و مدیر مدرسه می‌گفت تو به جایی نمی‌رسی. درحالی‏که همین انسان 210 اختراع انجام داد که یکی از آنها چراغ تنگستنی بود.

یا فورد که در دوران مدرسه با حداقل نمرات قبول می‌شد، فاقد استعداد علمی و ادبی بود، تحصیل را رها کرد و در آخر ماشین را عرضه کرد.

نیوتن، بزرگترین متفکر تاریخ بشر، پایین ترین فرد در سطح مدرسه بود و در نوجوانی بسیار معمولی بود. اما بعدها و آن اتفاق بزرگ، بحث جاذبه زمانی بود که ایشان جملة معروفش را می‌گفتند نیوتن تو چرا به اینجا رسیدی؟ گفت بر شانة غول‌ها ایستادم. یعنی با انسان‌های بزرگ و دانشمند نشست و برخاست کردم.

وات، در کودکی نحیف و ظریف بود و در درس هیچ استعدادی نداشت. سردردهای مزمن داشت، اما ماشین بخار را اختراع کرد.

انیشتین، از دیدة والدینش فردی عقب افتاده بود. از نه سالگی شروع به سخن گفتن کرد. مشکلات زیادی در اندیشیدن داشت. در دوران دبیرستان کارنامه بدی داشت و هیچ دانشگاهی هم آن را قبول نکرد و تا آخر هم دانشگاه نرفت. فقط به او اجازه دادند از آزمایشگاه دانشگاه استفاده کند. مطالب علمی را متوجه نمی‌شد، مسئولین مدرسه پیشنهاد رهاکردن درس به او دادند. چیزی که از انیشتین مانده سه مقالة سی و شش صفحه‌ای است. که با آن دنیا را دگرگون کرد (E=mc2)

یک روز از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی کجاست؟ گفت فاصلة بین این بدبختی تا آن بدبختی خوشبختی است. وقتی که خبر بدی نیامده، قرضی نباشد، فاصلة بین این بدبختی تا آن بدبختی، خوشبختی است. قضاوت ظاهری نکنیم. فکر نکنیم دانشجوهایی که در اختیار ما هستند، معمولی هستند خیلی از این آدم‌ها اگر فرصت‌ها و خصوصاً دریاهای شناوری باشد، تحول گرا و تحول سازند.

ریچاردکانتیلُن اولین فردی بود که این واژه را در علم اقتصاد ابداع نمود و آن را این‌گونه تعریف کرد: کارآفرین فردی است که ابزار تولید را به منظور ترکیب به صورت محصولاتی قابل عرضه به بازار خریداری می‌کند. کارآفرین هنگام خرید از قیمت نهایی محصولات اطلاع ندارد.وی عمده را به عنوان اصلی ترین گروه کارآفرینان محسوب می‌نمود.

کارآفرینی در نظام ارزشی

واژه‌ای که امروزه در غرب بسیار به آن توجه می‌شود، واژه‌ای نیست که غرب آن را اختراع کرده باشد! بلکه واژه‌ای است که در نظام ارزشی ما مطرح بوده است. ما در فرهنگ و روایات دینی مان بحث آغاز گری، کسب، کار و فعالیت را داریم. می‌گویند بشر سه شاه‌راه تحول داشته است:

1. فرهنگ و تمدنی که پیامبران و دانشمندان و مردان هنرمند آن را می‌سازند.

2. تاریخ و وقایعی که سرداران و شاهان و فاتحان رقم می‌زنند.

3. شگفتی‌ها و جهش‌هایی که مدیران و نوآوران و کارآفرینان می‌سازند.

جامعة ما در هر رشته و درسی نیاز به کارآفرین دارد. همین درس‌هایی که شما ارائه می‌کنید اگر یک کارآفرین حرفه‌ای باشد شاید بتواند به گونه‌ای دیگر عرضه کند. فرض کنید در هر دانشگاهی که هستید همان کتابتان را به صد اسلاید تبدیل کنید و هر جلسة درس را با هشت اسلاید تدریس کنید این یک تحول است. اگر اسلاید‌های شما قوی و علمی باشد می‌تواند برای همه الگو باشد. اتفاقاً درس شما چون محتوایش ثابت است و سرفصل دارد، اگر تولید شود، به زودی ملی می‌شود. یعنی سریع می‌تواند در جاهای دیگر با اسم شما الگو قرار بگیرد. اخیراً اعلام کردند اگر کسی بتواند، کتاب‌های الکترونیکی ایجاد کند در حدّ یک کتاب در ارزیابی و رشد و ارتقایش محسوب می‌شود. به سراغ کارآفرینی در نظام ارزشی برویم و نگاهی به مراحل بشر بیندازیم.

مراحل اجتماعی مدیریت

1.کمون اولیه (اشتراکی)

انسان هنوز متمدن نشده، انسان ابزارسازی نیاموخته، اولین گام، مالکیت انسان برحیوان است.

ویژگی‌ها:

1. رام کردن حیوانات: سگ (به خاطر شکار)، اسب، گوسفند، الاغ. 2. معروف به دورة مصرفی.

2. دورة شبانی (چادر نشینی) Nomad-Nomadic

آغاز تقسیم کار، انسان تولید کننده می‌شود، انسان ابزارسازی می‌کند، شکار و شبانی به عهدة مردهاست، گردآوری غذا و بچه داری به عهدة زن‌هاست.

ویل دورانت می‌گوید: کشف کشاورزی به وسیلة زن‌ها بوده است. بشر مدیون انگشت شصت خویش است و اگر این انگشت نبود، آن چهار انگشت نمی‌توانستند کاری انجام دهند.

بیل گِیتس هم امروز می‌گوید: دنیا زیر انگشت سبابه می‌چرخد.

3. دوره کشاورزی

کشف کشاورزی، یک انقلاب به شمار می‌رود. (Agricultural Revolution) کشاورزی ساده به کشاورزی صنعتی تبدیل می‌شود. آغاز نظام ارباب و رعیتی است. فئودالیزم، مالکیت بزرگ اراضی بر کشاورزی است. مدیریت بعد از انقلاب کشاورزی وسعت می‌یابد.

خیلی جالب است بدانیم زمانی که اسلام ـ در سال 572 میلادی ـ ظهور پیدا کرد، از سال 500 تا 1500میلادی یعنی هزار سال غرب خواب بود. لذا تا سال 1500 میلادی هیچ نقطة عطفی در زندگی غرب دیده نمی‌شود. همان زمان طب، فیزیک، شیمی، ریاضیات و علوم مختلف در اسلام ظهور پیدا کرد همان زمان اصالت کار و کارآفرینی و... در دین ما ظهور پیدا کرده بود منتها در دنیای غرب این خبرها نبود. یک کتاب بیشتر نبود آن هم کتاب «بهشت، دوزخ و برزخ» از دانته آلگیری و هیچ اثر علمی دیگری مشاهده نمی‌کنیم. بعد هم که جنگ‌های صلیبی را به خاطر اختلاف و تنش آغاز کردند، قرار بود این جنگ‌ها سه سال طول بکشد نه صد و بیست سال و بعد خودشان را لو می‌دهند. آبیله باردی می‌گوید: علت اینکه این جنگ‌ها خیلی طول کشید این بود که ما می‌خواستیم میراث شرق را از زیر پایش بیرون بکشیم.

بعد دورة رِنسانس شروع می‌شود که تازه با دانش یونان از طریق اسلام آشنا می‌شوند. چون ما کتاب‌های یونان را ترجمه کردیم. بعد هم انقلاب صنعتی و سال 1970 که نقطة عطف است. می‌گویند 1970 < 30. یعنی تحولاتی که از سال 1970 تا 2000 روی داد، خیلی بزرگتر از سال اول تا سال 1970 میلادی است. در همین سی سال است که رایانه و دنیای مجازی شروع شده است و تحولات جدید بشر رقم خورده است.

4. دوره بورژوازی

این ویژگی‌های دورة بورژوازی است، که نظام مبتنی بر سرمایه داری، شهر (بازار) و صنعتی محدود است. تقسیم اراضی، اصلاح اراضی، انتقال سرمایه به شهر، مهاجرت، نیازهای جدید، تنوع در زندگی و ایجاد کارخانجات از ویژگی‌های این دوره است. می‌خواهیم وارد این دنیا بشویم که چطوری اینها به دوره کارآفرینی رسیدند.

5. کاپیتالیزم

نظام مبتنی بر سرمایه داری خصوصی است.

6. سوسیالیزم

نظام مبتنی بر سرمایه داری جامعه و مالکیت بر صنایع کلان است.

7. کمونیسم

زندگی اشتراکی صنعتی است.

8. آغاز مُدرنیته جدید و اقتصاد آزاد

9. ورود به عصر بعد از 1970 که مدعیان تحول می‌نویسند: 30 سال بعد از آن بزرگتر از 1970 است.

اما این بحث که می‌گویند ما اصالت کار یا کارآفرینی را پایه‌گذاری کردیم را به نظام ارزشی بر می‌گردانیم.

سوتیترها

به خواجه بوسعید گفتند: فلانی روی آب راه می‌رود. گفت: بط هم روی آب راه می‌رود. گفتند: فلانی پرواز می‌کند. گفت: پشه هم پرواز می‌کند. گفتند: فلانی طی الأرض می‌کند. گفت: شیطان هم طی الأرض می‌کند. گفتند: پس چه کس نیک است؟ گفت: آن کس که با مردم، در مردم، برای مردم، به سمت خدا باشد او خوب است.

ما نمی‌توانیم صرفاً بر اساس دانش گذشته، فرزندان خود را برای آینده آماده کنیم. ما باید آموزه‌های کهن (و نه کهنه) را با دانش روز و نیاز فردا تلفیق داده و آنها را مهیای عصر تغییر و انفجار انتظار کنیم. لذا باید نه تنها دانش خود را به آنها ارائه کنیم، بلکه باید مهارتهایی را به آنها بیاموزیم که بدون ما از پس مسائل برآیند.

کارآفرینی از یک کلمة فرانسوی اینتر پِندِر به معنی متعهد شدن، یا آندِر تَکت نشأت گرفته است. چون روند زندگی از دوران غارنشینی تاکنون به شیوه‌های متفاوتی توصیف شده است؛ کارآفرینی یک علم میان رشته‌ای است. از جهتی اقتصادی است؛ از جهتی دیگر جامعه شناسی در آن دخیل است؛ از جهتی هم روانشناسی است؛ و از طرفی دانش مدیریتی است.

کارآفرین به کسی گفته می‌شود که دارای ایده یا فکر جدید است. ایده نو و تازه، ایجاد یک کسب و کار توسط خود و ارائة خدمت و محصول به بازار؛ از ویژگی‌های کارآفرین است.

 

کار در نظام ارزشی

در نظام ارزشی خداوند بزرگترین کارآفرین است. زیرا می‌فرماید: "کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ"1؛ هر روز او دست‌اندرکار است. اصلاً انسان باید الگویی از خداوند باشد چون خداوند کریم همیشه در فعالیت است. در تورات، عُزلت و بی‌کاری نکوهش شده و آن را خفت و خواری می‌داند.2

در انجیل، حضرت عیسی (ع) را مثال می‌زند که 18 سال در ناصره با نجاری و کار مداوم، خود و خانواده‌اش را اداره می‌کرد سپس به رنگرزی و طبابت پرداخت.3

الآن متأسفانه در جامعة ما این فرهنگ است که انسان زرنگ، اهل کار و فعالیت نیست.

بخش مهمی از بحث‌های مشاورة ما القای این است که تو باید کار و فعالیت کنی و منتظر نباشی که کاری برایت پیدا شود. اگر دانشجوی امروز ما، اگر جوان امروز ما در جامعه این را بفهمد یک حرکت عظیمی در کشور روی می‌دهد.

زندگی و کار از نظر ادیان برای تأمین حیات، تضمین زندگی و تنظیم امور است: آیه‌های شریفه "أَلَمْ نَجْعَلِ الأرْضَ مِهَادًا *...وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبَاسًا * وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا 4" نگاه ارزشی به کار است.


فرآیند مطالعه کارآفرینی در منظر پژوهش و منابع ارزش محور

ما در موضوع کار و کارآفرینی 65 مدخل در 51 منبع پیدا کردیم. بعد به 100 منبع رسیدیم. 260 آیه قرآن، 881 روایت و مجموعاً 1141 آیه و روایت معتبر دربارة کار و کارآفرینی وجود دارد که بعضی از آن‌ها کار را هدف خلقت، شعار مؤمن، جهاد، عزت، شخصیت، ارزش، عامل اعتماد به نفس و... می‌شمارد.

بسیاری از مبانی روانشناختی در کار است. وقتی ایده‌ای جدید به جامعه می‌دهید کارآفرین محسوب می‌شوید. مثلاًً حضرت علی(ع) وقتی حیوانات اهلی‌ای که خوراکی نیستند را مشاهده می‌کند که وقتی پیر می‌شوند رها می‌شوند و به بیابان می‌روند گرگ‌ها، شیرها و پلنگ‌ها آنها را می‌درند. دستور می‌دهد که جایی را بنا کنند و پر از علوفه نمایند و چند نفر را به کار می‌گمارد که این حیوانات در آنجا ساکن شوند و راحت بمیرند. چون بیست، سی سال در خدمت انسان بودند. بعد از بیت المال برای آنها حقوقی تعیین کرد و مردم هم اضافه علوفه‌هاشان را آنجا می‌بردند که استفاده شود. این یک نوع کار آفرینی است که اصلاً به فکر کسی نمی‌رسد.

من در یکی از همایش‌های بین المللی این قضیه را گفتم، شنوندگان تعجب کردند و گفتند پس ما نمی‌توانیم بگوییم ما واضع بازنشستگی هستیم. شما حتی بازنشستگی حیوانات هم در دینتان دارید! گفتم بله این هم یک نوع کارآفرینی است.

یا مثلاً در زمین بایری که فکرش را نمی‌کنید آب پیدا شود چاه بزنید، نخلستان هم بزنید، بیست نفر هم آنجا بگمارید این می‌شود کارآفرینی. ما فکر می‌کنیم هر جا که رودخانه باشد، باغ و مزرعه‌ هم هست؛ درحالی‏که جایی که هیچ کس فکرش را نمی‌کند هم ممکن است سر سبز شود.

اگر در نقطه یا کانونی که هیچ کس به ذهنش نمی‌رسد بتوانید فرصت شغلی ایجاد کنید این می‌شود کارآفرینی. در نظام ارزشی ما این بحث خیلی زیاد است.

نظام ارزشی اسلام کامل‌ترین نظام اقتصادی و کسب و کار است و در آن مستقیماً به مقولة کسب و کار و کارآفرینی می‌پردازد و آن را بالاترین ارزشها می‌داند.

در بیانات حضرت رسول (ص) بی‌کاری، عاملِ دوری از خدا، پوچ‌گرایی، خطاپذیری، کج‌روی و انگیزة گناه است. اما کار در اسلام، شرافت، پرهیزکاری، جهاد، حیات و خداگرایی است.

نظرگاه قرآن پیرامون کار و کارآفرینی

نظرگاه قرآن در مورد کار هم خیلی جالب است. ساختار قرآن کریم چون تنها کتابی است که با نام خدا شروع می‌شود و آخرین کلمه‌اش مردم است یعنی از خدا به مردم ختم می‌شود. دستورات بین این دو هم مهم‌ند: عمل صالح، فعالیت مفید، آگاهی، علم و دانش و عاقبت اندیشی از دستورات قرآن است.

در تحقیقاتی دیدم که نوشته است بالای 90% آیات قرآن دربارة زندگی، کار وظایف آدمی، دانش اندوزی، تدبیر، عمل نیک و سیاست زندگی است. 10% و حتی کمتر از آن دربارة جهاد، مبارزه و مسائل دیگر است. به قول بعضی از دوستان، اتفاقاً همان 10% هم در مورد زندگی است. حتی داستان‌های قرآن که می‌گویند قرآن هزار داستان دارد.

فرمول قرآن هم شش تا قاعده برای آن قائل هستند:

خداجویی تا مردم گرایی، قاعدة لطف؛ "لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ"، قاعدة بسط؛ "یَبْسُطُ الرِّزْقَ"، قاعدة تسخیر؛"سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ"، قاعدة تبشیر؛ "بَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا" (برخی در تفسیر کلمة صالحات می‌گویند این فقط عمل عبادی نیست؛ بلکه خود کار که مساوی جهاد است، جزء برترین کار و عمل نیک است.)، قاعدة خلق؛ "أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدِینَا"، قاعدة کنترل؛ "أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى کُلِّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ"


کار از منظر قرآن کریم

1. طبیعی 2. تحولی، اَلَم نَجعل الاَرضَ مهاداً (مهد آسایش و فعالیت) ؛ وَ جَعَلنا اللَیل لِباساً (مایه آرامش)؛ وَ جَعَلنا النَّهار معاشاً (برای کار و تحصیل معاش)5

 

اهمیت کار و کارآفرینی در روایات

روایات بسیار زیادی در اهمیت کارآفرینی و کار هست که کار مساوی جهاد، عدالت، و سرافرازی است. حتی مرتبة شهداست؛ "الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله"، عبادت، ایمان، نور که امام علی (ع) می‌فرماید:"کار مساوی حرکت بر مدار نور و روشنایی است."، زیور، نشاط، شرف، پشتکار است.

متأسفانه این مباحث هنوز برای جوان ما جا نیفتاده است. همه‌اش دنبال میز و صندلی است و فکر نمی‌کند خودش باید برود دنبال کار و خلاق باشد.

پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: "طلب الکسب فریضةٌ بعد الفریضه؛ به دنبال کسب و کار و تولید رفتن، واجبی است مؤکد مثل فریضة بعد از فریضه" یعنی اگر بعد از نماز بروی کار کنی انگار مشغول نماز دیگری شدی. یا در جای دیگر می‌فرماید: "الخلق کلهم عیال الله و أحبّهم إلیه أنفعهم لهم؛ خلق همه مانند دودمان خداوند می‌باشند و محبوبترین آنها نزد خداوند سودمندترین آنها برای مردم است." این سودمندی کجا اتفاق می‌افتد؟ پیامبر (ص) دست‌ها را به سه نوع تقسیم می‌کند و این فرمول خیلی جالبی است. "الأیدی علی ثلاثه: الید السائله، و الید المُنفِقَه، و الید المُمسِکه؛ دست بگیر داریم (کسی که همیشه دستش به سوی دیگران دراز است)، دست بده یا منفقه، دست مده یا ممسک است" و بعد می‌فرماید "و خیر الأیدی المنفقه".

یکی از قواعدی که انسان به مرحله کارآفرینی برسد، فرصت است. این که به او فرصت داده شود. مثلاً شما در زندگی جیمز وات می‌خوانید که انسان خیلی نحیفی بود. در تمام عمرش هم بیمار و در حال مطالعه بود. چون یتیم هم بود، عمو و زن عمویش خیلی به او توجه کردند. با تشویق‌های زن عمو و امکاناتی که عمویش برایش فراهم می‌کرد ـ که بعد هم با دختر همان عمویش ازدواج می‌کند ـ باعث شکفتگی این فرد شد. تا به درجه ای رسید که این کشف را انجام داد.

بحث انگیزش خیلی مهم است. حتی اگر عمر انسانی از سی چهل سال هم گذشته باشد، ولی او را بتوانی کشفش کنی چون انسان‌های شناخته نشده خیلی اطراف ما هستند. که از ادیبان هم می‌باشند مگر ابن مسکویه بالای چهل سال نداشت که به سراغ ادبیات عرب رفت؟ یک معلم او را کشف کرد.

بهمنیار که شاگرد ابن سیناست چگونه کشف شد؟ یک روز ابن سینا از خیابان می‌گذشت، آهنگری مشغول آهنگری بود کودکی آمد و گفت آتش بده. آهنگر به کودک گفت: ظرفی نداری من آتش را کجا بگذارم؟ بگذارم توی دستت؟ گفت بله! کودک مشتی خاک برداشت و گفت آتش را بگذار روی خاک. کودک رفت خانه و ابن سینا هم دنبالش رفت. ابن سینا از مادرش خواهش کرد که این بچه آینده درخشانی دارد. او را به من می‌دهی که تربیتش کنم؟گفت: شما؟ گفت: من ابن سینا هستم. مادرش قبول کرد و با خواهش بسیار گفت: اگر هزینه هم داشته باشد، پرداخت می‌کنم. زندگی بهمنیار را بخوانید خیلی شیرین است.

پس یکی از وظایف ما این است که کشف کنیم. چرا من گفتم می‌خواهم از کارآفرینی صحبت کنم؟ گاهی دانشجویی را می‌بینید که غرق در متون دینی است او را کشف کنید و به کار بگیرید؛ شاید یک قدم، دو قدم از من و شما هم جلوتر برود. این را هم بگویم، انفاق و بخشش از ویژگی‌های انسان کارآفرین است. انسان‌هایی که می‌بخشند، توان تولید دارند. چون تولید هیچ محدودیتی ندارد. همة ذخائر و... محدودیت دارد؛ ولی خلاقیت و نوآوری هیچ محدودیتی ندارد و می‌توان از چیزهایی که در طبیعت هست برای میلیون‌ها سال دیگر هم تولید کرد.

از نظر پیامبر اکرم (ص) کم کاری و بی‌کاری عواقبی دارد

1. عواقب روانی و شخصیتی: تکدی، فقرگرایی، بی هدفی، غم گرایی.

2. عواقب اجتماعی: ظلم گرایی، نفرین، طرد و وابستگی.

3. عواقب عملی: معصیت، کفر، مرگ. (چون دچار افسردگی می‌شود، زود میمیرد.)


پیامبر اکرم(ص) و کشاورزی

پیامبر اکرم (ص) خودش کارآفرین بود. امام صادق (ع) می‌فرماید: "پیامبر (ص) همیشه هسته‌های خرما را می‌نشاند." ابن اثیر می‌گوید: در فدک یازده درخت خرما وجود داشت که پیامبر (ص) آنها را کاشته بود. میوة آنها را حُجاج استفاده می‌کردند. در زمان متوکل به دستور بازیار، بشران بن ابیه ثقفی را مأمور کرد درخت‌ها را قطع کند که البته وقتی این کار را کرد فلج شد. پیامبر (ص) عاشق زراعت و درختکاری بود: "سئل ای المال خیر؟ قال الزرع" خیلی در مورد کشاورزی تأکید می‌فرمود.


کار و کارآفرینی در سیرة انبیای الهی

جالب است بدانید که اغلب انبیای الهی این گونه بودند و کار و کارآفرینی و خلق فرصت جزء ذات آنها بوده است. هیچ پیامبری بر انگیخته نشد مگر اینکه کار و زحمت را پیشة خود ساخت. حضرت آدم (ع): کشاورزی، دامداری و بافندگی. حضرت داوود (ع): آهنگری، زنبیل بافی و زره سازی. حضرت مسیح (ع): درودگری (نجاری)، طب و رنگرزی. حضرت ادریس (ع): دوزندگی و نوشتن. "اولُ نبی ما خاط و کتب؛ اولین پیامبری که هم خیاطی کرد و هم نوشت." حضرت نوح (ع): باغ‌داری، نجاری و زراعت. حضرت هود (ع): تجارت و بازرگانی. حضرت ابراهیم (ع): کشاورزی، گوسفندداری و شبانی. حضرت سلیمان (ع): زنبیل بافی و معماری. حضرت موسی (ع): گله داری و شبانی. حضرت شعیب (ع): چوپانی و گله داری. حضرت لوط (ع): کشاورزی و باغ‌داری. حضرت صالح (ع): تجارت و بازرگانی. حضرت محمد (ص): بنایی، باغ‌داری، مزرعه داری، تجارت و بازرگانی و حتی آرد کردن گندم در خانه.

کسب و کار و کارآفرینی در سیرة ائمه اطهار(علیهم السلام)

من می‌خواهم در سیرة ائمه حرکت کنم، زیباترین دیدگاهی که می‌توانیم در مورد ائمه داشته باشیم مسئله کارآفرینی است. امام علی (ع) یک کارآفرین ارزشی بود. در طول 63 سال عمر شریفش 23 سال مبارزه برای استقرار مکتب؛ 25 سال سکوت برای حفظ وحدت؛ 5 سال و چند ماه حکومت برای استقرار عدالت نمود. اما در تمام این مدت یک چیز تعطیل نمی‌شود و آن کار است. کار و اشتغال در تمام زندگی ایشان بود. جرداق می‌نویسد: در حکومت پنج سالة امام علی (ع) هیچ کس بیکار نبود؛ هیچ کس بی خانه نبود؛ هیچ جوانی مجرد نبود؛ دوست و دشمن سهم داشتند و هیچ دادخواهی معطل وجود نداشت.

امام حسن (ع) دو ویژگی داشت. 1. کارش خانه سازی بود که پس از ساختن می‌بخشید 2. دیگ غذای ایشان بود که معروف بود. نوجوانی‌های حضرت أباالفضل (ع) هم در کنار امام حسن (ع) بود و هر از راه رسیده‌ای و درمانده و مسافری می‌آمد و از خوان نعمت ایشان استفاده می‌کرد.

شما از این حکومت بهتر می‌خواهید؟ حتی جوان می‌آمد و حضرت به خاطر انحرافش او را تنبیه می‌کرد و بعد به او زن می‌داد. اگر بی‌کار بود، می‌گفت برو نخلستان مرا آباد کن، بعد بیا حقوقت را بگیر. و خیلی جالب است این عدالت اجتماعی که در حکومت امام علی (ع) بود. امام علی (ع) می‌فرماید:"خداوند به داوود (ع) وحی کرد که تو بهترین بنده هستی اگر از بیت المال استفاده نمی‌کردی و با دست خود کار و فعالیتی را شروع می‌کردی. داوود (ع) 40 روز تضرع کرد. سپس به امر خداوند آهن در دستانش نرم شد و روزی یک زره می‌ساخت و می فروخت و دیگران را هم بی‌نیاز می‌ساخت."

امام علی (ع)؛ هزار بنده را با دست‌رنج خود آزاد ساخت؛ برای کسب معاش همیشه کار می‌کرد؛ گاهی شب تا صبح نخلستان را آب می‌داد؛ گاه در دل چاه تا رسیدن به آب مشغول بود؛ نخلستان می‌کاشت و واگذار می‌کرد؛ بزرگترین عامل موفقیت را در کار و تلاش می‌دانست و خصوصاً کشاورزی؛ زراعت و تولید را ارج می‌نهاد. حضرت در نامه به مالک اشتر می‌فرماید: کوشش تو در آبادی زمین بیش از کوشش تو در جمع آوری خراج باشد. و خراج جز از راه آبادانی حاصل نمی‌شود و طلب خراج بدون آبادانی، شهرها را خراب و بندگان را نابود و حکومت را سرنگون خواهد کرد.

امام علی (ع) می‌فرمود: لعنت و نفرین خدا بر کسی که آب و خاک (زمین) دارد و نیرویش را به کار نمی‌بندد و فقیر است. روزی در کوچه راه می‌رفت، مشاهده کرد پیرمرد و پیرزنی کاه‏گِل درست کردند و می‌خواهند خانه شان را تجدید سقف کنند. فرمود: می‌خواهید کمک‌تان کنم؟ گفتند: بله. فرمود: دستمزدم را چه می‌دهید؟ گفتند: هجده دانه خرما داریم آن را می‌دهیم. حضرت تمام گل‌ها را بالا برد و با ماله پهن کرد و سقف را صاف نمود و هجده خرما را گرفت. در روایتی آمده است که شش خرما را خودش خورد، شش خرما به پیامبر (ص) و شش خرما به حضرت زهرا (س) داد. یک کارآفرین این‌جوری است، ممکن است یک روز چیزی نداشته باشد ولی یک روز هم تمام اموال دنیا زیر دستش باشد. کارآفرین این روحیه را دارد.

امام علی (ع) کارآفرینی بخشنده بود. مزارع، حفر چاه، حفر قنات، وقف خانه در بنی زریق، بئر قیس، حره الرجلاء، بیضاء و... اینها کارهای اقتصادی است که حضرت به عنوان کارآفرین انجام داد.


اهمیت به سه مؤلفة مهم در کارآفرینی

1. صنعت: الصناعه امن من الفقر و العجز مفتاح الفقر.

2. کشاورزی: امام حسین (ع): سئل النبی (ص) ای المال خیر؟ قال: زرع زرعه صاحبه و اصلحه و أدی یوم حصاده

3. بازرگانی: التجاره تزید فی العقل. التاجر الأمین الصدوق المسلم مع الشهداء یوم القیامه.


انواع کار و کارآفرینی در کلام امام علی (ع)

1. شخصی که با دستور و اختیار دیگری کار بکند اسیر است یعنی وابسته، کم اختیار و تحت امر است.

2. شخصی که برای دیگری کار کند اجیر است یعنی تحت اختیار، فرمان‌گیر و تابع است.

3. شخصی که با دیگری کار بکند شریک است یعنی اختیار متوسط، خلاقیت متوسط و تفکر نسبی دارد.

4. شخصی که برای خود کار بکند خبیر است یعنی خودآغازگری، می‌تواند در کنار دیگران هم نوآور باشد. یعنی آغازگر، خلاق و ریسک پذیر است. این از بهترین روایت‌های کارآفرینی است که ما به آن مباهات می‌کنیم.


کاسب و کارآفرین با الهام از دیدگاه امام علی (ع)

ویژگی‌های روحی: سخت‌کوش، خوداتکا، کمال‏جو، مردم‏گرا.

ویژگی‌های جسمی: سستی گریز، سحرخیز (بکور)، پرکار، کوشا و پرتلاش.

ویژگی‌های اقتصادی: احتکارگریز، متعادل، تجربه گرا، دوراندیش، ابزارشناس.

ویژگی‌های روانی: فرصت شناس، ریسک پذیر، وقت شناس، تشویش گریز، روشمند.

ویژگی‌های روحی کارآفرین از دیدگاه امام علی (ع)

سخت‌کوشی: "البقاء علی العمل أشد من العمل؛ مداومت برکار سخت تر از خود کار است.6" ما باید این را به جوان و کارآفرین یاد بدهیم که کاری که شروع کردی ناتمام رها نکن.

خود اتکایی: "الیاس عما فی أیدی الناس؛ خوداتکایی و بی‏نیازی از دارایی‌های مردم7"

کمال جویی: "طوبی لمن ذل فی نفسه و طاب کسبه؛ خوشا به حال کسی که پیش خود ناکامل و کار او رو به سامان است." 8

مردم‏گرا: "أفضل الناس أنفعهم للناس؛ با فضیلت ترین مردم مفیدترین آنان نسبت به مردمند."9


ویژگی‌های روانی کار آفرین از دیدگاه امام علی (ع)

فرصت شناسی: "فما الحزم؟ قال أن تنظر فرصتک و تعاجل ما امکنک؛ دوراندیشی چیست؟ فرمود: این که مترصد فرصت بمانی و در زمان مناسب شتاب کنی."

نکته‌ای اضافه کنم: بسیاری از افرادی که در مدیریت‌های میانی قرار دارند جابجا هستند؛ ادبیات فارسی خوانده، بخش حسابداری کار می‌کند، چه ربطی دارد؟ این قاعده ای است که باید اصلاح شود. آن هم بر می‌گردد به استانداردهای شغل؛ یعنی یک هماهنگی در سیستم ایجاد شود تا سیستم خوشبخت شود. ‌هارمونی یعنی یک ضرب‏آهنگ، یک آهنگ موزونی باشد. فرد سر جای خودش نیست، وظایفش را نمی‌داند، دستوراتش معکوس است، آن وقت سازمان می‌شود تنبل و معطل. این است که در مدیریت‌های میانی به جای اینکه پست‌ها پر شوند، اشغال می‌شوند. و اشغالگر پست‌های میانی زیاد است. در استانداردها می‌گوییم یعنی چه کسی، با چه ویژگی‌هایی، برای چه مدت زمانی، با چه دانشی، در چه پستی باید قرار بگیرد و این اصطلاح استانداردهای جهانی است.که استانداردهای شغل و شاغل را ما در این قرار می‌دهیم. به زعم من یکی از مهمترین مشکلات ما این است که اگر حل نشود بعداً می‌تواند فاصلة جامعة ما را با دنیا زیاد کند. همین الآن با همة امکاناتی که داریم صد سال، دویست سال فاصله داریم. رشدمان خوب بوده اما توسعه مان کم بوده است. یکی از علت‌هایش را منابع انسانی می‌دانم. هر چیزی از انسان شروع می‌شود و به انسان ختم می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:


1. الرحمن/ 29.

2. عهد عتیق.

3. انجیل متی و یوحنا.

4. نبأ 6 و10 و 11.

5. نبأ/ ۶ و۱٠و۱۱.

6. کافی، ج 2، ص 196.

7. غرر، الف.

8. بحار، ج 100، 9.

9. غرر، حرف الف.

 

 

دیدگاه امامان دین (ع) درباره کارآفرینی

دیدگاه امام علی(علیه السلام)

علی (علیه السلام) زمان را به سه بخش تقسیم می‌کند:

1. زمانی برای عبادت و خداگرایی؛ 2. بخشی به کار و فعالیت؛ 3. قسمتی به استراحت، آسایش، التذاذ مشروع.


دیدگاه امام حسن مجتبی (علیه السلام)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) گمنام ترین کارآفرین بخشندة تاریخ تشیع است. در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی‌اش را در راه خدا خرج کرد؛ 3 بار نیز ثروت خود را دو قسمت کرده نصف آن را بخشید؛ در تاریخ الخمیس: ایشان را فعال اقتصادی و بخشنده بی نظیر می‌خواند؛ در احیا و تعمیر نخلستانهای پدر سعی وافر داشت؛ در تجارت نیز صاحب سبک بود.


دیدگاه امام حسین (علیه السلام)

یک نکته دربارة کربلا این است که دائماً می‌گوییم خیمه‌ها را غارت کردند؛ هرگز از خودمان پرسیدیم که چرا؟ به خاطر اموالی بوده که امام حسین (ع) داشت. اولین کار ایشان، وقف کلیه دارایی خود حتی خانه‌اش پیش از آنکه تحویل بگیرد بود. ایشان تا قبل از قضیه کربلا در مزارع و تجارت فعال بود و از صفر آغاز نمود و به کار می‌گرفت؛ احیاء و زنده کردن چشمه‌های آب و دستور به نگهداری؛ خانه سازی و بخشیدن آنها به مردم در طول عمر؛ احیای زمین‌های موات که جزء انفال است؛ آباد کردن ذوالمروه در وادی القری و... شاهد مثال ما هم اموال ایشان در کربلاست. حتی در طول مسیر و در خود کربلا به محض اینکه به آنجا رسیدند بنی اسد را احضار کرد سیصد و شصت هزار درهم داد و زمین کربلا را خرید. یعنی ایشان در خانه خودش شهید شد. فرمود: زائران مرا سه روز اکرام کنید.

ایشان ارث پدری نداشت. امام علی (علیه السلام) برای کسی ارث نگذاشت؛ همه چیز را به فقرای جامعه می‌بخشید.


دیدگاه امام سجاد (علیه السلام)

ایشان به اندازة عبادت، کار هم می‌کرد. پس از واقعة کربلا تا آخر عمر، هزینة صد خانوار را تأمین می‌کرد؛ ادای دین بدهکاران (مثل پانزده هزار دینار که به محمدبن اسامه داد)؛ توزیع شبانه غذا و اموال خویش؛ تفکر تجاری فوق العاده داشت؛1 ناشناس ترین کارآفرین معصوم2؛ انفاق دائمی و احیای باغ‌ها.


دیدگاه امام محمد باقر (علیه السلام)

ایشان به کار در کنار دانش و تربیت شاگردان اهمیت می‌داد. برخی از اقدامات ایشان: احیای اراضی و کار شخصی روی زمین‌های کشاورزی؛ اولین توزیع کنندة پوشاک بین فقرا از دسترنج خویش؛ ابونعیم نخعی می‌گوید: امام از کار و احسان خسته نمی‌شد؛ کار را مایه خیر و فقرزدایی می‌دانست.


دیدگاه امام صادق (علیه السلام)

ما فکر می‌کنیم امام صادق (علیه السلام) فقط به درس و علم می‌پرداخت. بله ایشان شش هزار شاگرد داشت، شیمی درس می‌داد، مناظره علمی می‌کرد، در طب هم سرآمد طبیبان بود، اما به کار هم اهمیت می‌داد.

ایشان به 3 چیز اهمیت می‌داد: کار، بخشش و دانش و مناظره.

ایشان در بحث اشتغال هم به سه چیز اهمیت می‌داد: زمین، باغ و مزرعه. خود نیز در مزارع کار می‌کرد و انفاق می‌نمود؛ خثعمی می‌نویسد: بسیاری از کمکهای امام، ناشناس گونه بود؛ اولین بانک بدون ربا را ایجاد کرد که اموالی را به صورت گردشی در اختیار اصحاب قرار می‌داد؛ افطس می‌گوید: امام به دشمنان هم کمک مالی می‌کرد؛ می‌فرمود: کشاورزان گنج دارانِ مردمند.


دیدگاه امام موسی کاظم (علیه السلام)

ایشان به سخت کوشی و کار مداوم، مزرعه داری، خویشتنداری، بخشش و مردم داری شناخته می‌شد.

نیازمندان، گرفتاران و درماندگان همیشه به خانه این کارآفرین معصوم هدایت می‌شدند؛ بغدادی می‌نویسد: او سخی و کریم بود و کیسه‌های بخشش او ضرب المثل بود؛ ابن مغیث قرظی می‌نویسد: مزارع آسیب دیده توسط امام بیمه می‌شد؛ اولین بانک اطلاعات فقرا پس از امام علی (علیه السلام) توسط ایشان توسعه یافت؛ بدخواهان و عیب جویان را با کار و بذل و بخشش شرمنده می‌کرد.


دیدگاه امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام) تنها امامی که همیشه در خانه‌اش به روی ایرانی‌ها باز است یک کارآفرین بود. ایشان یک دانش پژوه، یک پزشک و یک کشاورز به تمام معنا بود. در کسب درآمد، مهارت اقتصادی داشت و روز عرفه تمام اموالش را می‌بخشید؛ همیشه در قالب هدیه و بذل و...، به فکر چارة درماندگان بود؛ اموال خود را می‌بخشید و به تجارت و کار در مزارع ترغیب می‌کرد؛ به جوانان جهت آغاز کار مساعدت می‌کرد.3


دیدگاه امام محمد تقی (علیه السلام)

ایشان در مدینه علاوه بر ارشاد مسلمین، کار و بخشش را ترویج می‌کرد، به باغبانی اهمیت می‌داد و آن را وسیله رفع فقر می‌دانست؛ در تجارت سرمایه گذاری می‌کرد و همه درآمد آن را می‌بخشید؛ علت صفت جواد ایشان نیز این بود که دارا و توانمند بود. شهید مطهری درباره صفت جود می‌نویسد: جود خیلی فراتر از عدل است؛ چون فرد جواد، از حق خود نیز می‌گذرد و می‌بخشد.


دیدگاه امام علی النقی (علیه السلام)

ایشان پس از شهادت پدر بزرگوارش اموال به ارث رسیده از ایشان را تقسیم می‌کرد. در سامرا تحت نظر و کنترل شدید بود اما راه پدر را ادامه داد؛ وکلا و نمایندگان اقتصادی مثل ابن راشد، همانی و عاصمی داشت؛ دستور به کار و پاک کردن مال از شائبه‌ها می‌داد؛ بخشش بسیار داشت در رفع مشکلات مردم کوشش می‌کرد و در انتخاب افراد بر سر کارها دقت زیادی داشت.


دیدگاه امام حسن عسکری (علیه السلام)

ایشان کار و فعالیت را بسیار مهم می‌دانست و بسیار بخشنده و معدن وقار بود.4 در زمانهایی که زندانی و یا تحت نظر نبود، همواره در حال تلاش و فعالیت بود؛ در کارها و امور دنیا و آخرت، نگین نقش انگشترش ان الله شهید بود؛ در کشف الغمه، ویژگیهای سخت‌کوشی، روزه مداوم و بخشش برای ایشان ذکر شده است؛ برخی از اصحاب ایشان تجار معروفی مثل ابن سلمان بودند؛ خانه امام محل رفت و آمد نیازمندان بود.


دیدگاه امام مهدی (علیه السلام)

پیامبر اکرم (ص) دربارة ایشان فرمود: از نشانه‌های او سختی در کار و جدی بودن در برخورد با کارگزاران است؛ باز فرمود: بخشندگی در مال، مهربانی با مردم و رأفت با تهیدستان از خصوصیات ایشان است؛ امام علی (علیه السلام) درباره ایشان می‌فرماید: "اوسعکم کهفا و اکثرکم علما و اوصلکم رحما"؛ پناه ده محرومان که از همه گسترده تر، دانش او بالاتر و رسیدگی به خویشان بیشتر است. امام باقر (علیه السلام) فرمود: امام به توسعه راه‌ها می‌پردازد. همچنین آمده است که ایشان اموال جامعه را پاک می‌کند و اعتقاد به فقرزدایی عمومی دارد.


هشت روایت درباره کار و کارآفرینی

1. علامت، امام علی (علیه السلام): العمل شعار المؤمن؛ کار و عمل، نشانة مؤمن است.

2. دانش، پیامبر(ص): من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم؛ هر کس آنچه را می‌داند به کار ببندد خداوند دانش آنچه نمی‌داند را به او ارزانی دارد.

3. علم و عمل، امام علی (علیه السلام): علم بلا عمل کشجر بلا ثمر؛ علم بدون عمل مثل درخت بی ثمر است.

4. حضور خدا، قال رسول الله (ص): ان الله تعالی یقول انا ثالث الشریکین ما لم یخن احدهما صاحبه، فاذا خانه خرجت من بینهما؛ هرگاه دو نفر باهم کاری را شروع کنند، من سومی آنها خواهم بود، مادامی که به هم خیانت نکنند؛ و اگر خیانت کنند، من از بین آنها خارج می‌شوم.

5. دسترنج فردی، قال رسول الله (ص): ان اطیب ما اکل الرجل من کسبه؛ گواراترین چیز، همان است که از کار و کوشش خویش حاصل شود.

6. ثمره تنبلی، قال علی(علیه السلام): ان الأشیاء لما ازدوجت، ازدوج الکسل و العجز، فنتجا بینهما الفقر؛ هنگامی که موجودات در آغاز با هم ازدواج کردند تنبلی و ناتوانی با هم قرین شدند، فرزندی از آنها متولد شد به نام فقر.

7. بهشت، ثمن الجنه العمل الصالح؛ پاداش و بهار بهشت، کار درست است.

8. سه نیاز مهم، قال الصادق(علیه السلام): ثلاثه اشیاء یحتاج الناس طرا الیها: الأمن و العدل و الکسب؛ سه چیز است که همه مردم به آن نیاز دارند: 1. امنیت، 2. دادگری، 3. کار و فراوانی تولید


نکته پایانی

در پایان باید به این نکته اشاره کنیم که ائمه اطهار (علیهم السلام) ابعاد وجودی و عملی مختلفی دارند. علت این که ما در اینجا فقط به کار و کارآفرینی ائمه اشاره کردیم فراموش کردن ابعاد دیگر آنان نیست بلکه علت این است که کم و بیش، ابعاد دیگر گفته شده است. مثلاً اینکه وقتی امام علی(ع) در حال عبادت است، تیر از پایش بیرون می‌آورند و احساس هم نمی‌کند، یا دعای کمیل با آن مبانی فاخری که آشنا هستیم. به زعم بنده همه با عبادت، مبارزات و دانش ائمه آشنا هستند؛ اما آیا کسی با اشتغال آنان هم آشنا هست؟ اصلاً! بسیاری فکر نمی‌کنند که امام موسی کاظم (ع) در مزرعه به حدی کار می‌کرد که گاهی وقتی می‌خواست از مزرعه بیرون بیاید دو نفر شانه‌هایش را می‌گرفتند و بیرون می‌آوردند و بعد از ایشان خواهش می‌کنند که اینقدر زحمت نکش، اینقدر تلاش نکن.

من می‌گویم جوانهای ما با این بُعد آشنا هستند؟ گذشته از این آیا ما با یک جوان اروپایی روبرو هستیم؟ یا با جوان مسلمانی که تا الآن همه چیز را در مورد ائمه(ع) شنیده است؛ اما در مورد اشتغال شایدکمتر شنیده است؟ به خاطر همین ما می‌آییم تخصصی یک زاویه را می‌بینیم. حالا در لابلای آن می‌توانیم اشاره کنیم که اینها از عبادت، از مسائل معنوی و علمی هم کم نمی‌گذارند. امام صادق (ع) در کنار کار علمی اول تدریس می‌کرد، بعد سر کار می‌رفت و باغبانی می‌نمود.

تلاش ائمه (ع) در اقتصاد به حدی بالا بوده که بسیاری از دشمنان به آن اعتراف می‌کردند. برای مثال، مروان در تشییع جنازة امام حسن (ع) شیون و گریه می‌کرد. امام حسین (ع) دستش را گرفت و فرمود چه خبر است؟ تو که تا زنده بود اینگونه نبودی، چقدر اذیتش ‌کردی حالا چرا گریه و شیون می‌کنی؟ گفت من برادرت را می‌شناسم، دشمنش بودم، اما بخشش‌هایی را که به من می‌کرد و مرا شرمندة خودش می‌کرد، الآن دارد جلوی چشمم ظاهر می‌شود و من خجالت می‌کشم. آیا حضرت امام حسن (ع) از عبادتش کم می‌گذاشت؟ از دانشش کم می‌گذاشت؟ از فرهنگ دینی اش کم می‌گذاشت؟ نه! جوان ما با این چیزها آشناست. بُعد کار و کارآفرینی ائمه(ع)‌ کم رنگ است.

اگر ما می‌خواهیم به ائمه (ع) تأسی عملی کنیم، باید بحث کار و اشتغال و کارآفرینی را به عنوان یک امر روانشناختی در نظر بگیریم. چون اشتغال یکی از عوامل کاهندة استرس و مشکلات روحی ‏ـ ‏روانی است. آدم‌های شاغل کمتر بیمار می‌شوند. ولی در جامعة ما اینگونه معروف شده که کار و کوشش بسیار در شأن انسان نیست. یا می‌گویند اگر کسی خیلی کار کرد فرسوده می‌شود. در حالی که در شرق آسیا بیماری و مرضِ کار دارند و هشت ساعت و ده ساعت کار برایشان ناچیز است چرا باید در جامعة ما میانگینِ کار مفید افراد شاغل از هشت ساعت حضور، بیست دقیقه باشد؟! به خاطر اینکه نقش بازی می‌کنیم. به خاطر اینکه کارسازی می‌کنیم. نفاقِ کاری داریم. دچار نفاقِ عملی و ریای رفتاری هستیم. این در ذات و زندگی پیامبر(ص) و ائمه (ع) نبود. فرعونیانِ خردسال و نمرودیانِ نابالغ، تکبّر و غرور و بزرگ بینی داشتند. اما پیامبر (ص) کیست؟ به قول خودش، من هم مثل شما هستم؛ "قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ"5 این را باید برای جوان بیان کنیم. علت اینکه من به این جریان، تخصصی نگاه کردم و بحث کار و کارآفرینی را کانالیزه کردم این بود. این باید در جامعه فرهنگ شود. اگر در جامعه جا بیفتد امکاناتش هست.

فرصت نیست و گرنه بین ایران و ژاپن مقایسه می‌کردم و نشان می‌دادم که ما چه داریم و آنها چه ندارند و ما چه نداریم و آنها چه دارند. وگرنه کشوری که به اندازة دو سوم استان خراسان است و هیچ چیزی ندارد چرا باید الآن از نظر کار و اشتغال و فعالیت آقای جهان باشد؟ صد و بیست میلیون جمعیت در ژاپن هست در حالی که کشور ما از دوره‌های زمین شناسی از معدود کشورهایی مثل اندونزی، عراق و عربستان چه کشورهایی در دوره‌های زمین شناسی دونوع از زیر دریایی تیتییس بیرون آمدند. یکی کشورهایی که به صورت چتر از زیر اقیانوس بیرون آمدند. دیگری کشورهایی که به صورت تیشه ای بیرون آمدند. کشورهایی که به صورت تیشه ای از زیر دریا بیرون آمدند چهار میلیون سال پیش دورة پیریکامبِرین، دورة کرتاسه، دورة ژورایی. کشورهایی که به صورت چتر بیرون آمدند تمام معادن و ذخایر در آنها ماند و کشورهایی که به صورت تیشه‌ای بیرون آمدند سنگ آمدند بیرون مثل ژاپن.


پی‌نوشت‌ها:


1. به گفته شبلنجی.

2. حلیه الأبرار.

3. ابن شهر آشوب.

4. همان.

5. کهف/ 110.

منبع 1

منبع 2

منبع 3

منبع 4

منبع 5