بازرگان، فرزند بورژوازى ملى/ محمد قوچانى
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصیتهای معاصر

سال ۱۳۰۷ هجرى شمسى دو رجل سیاسى مشهور در تاریخ معاصر ایران با یکدیگر وعده دیدار داشتند: در میان دانشجویان ایرانى راهى فرنگ و فرانسه جوانى از ترکان پارسى گو به نام مهدى بازرگان حاضر بود که در کاخ سعدآباد حضور یافته بود تا در آخرین روزهاى زندگى دانش آموزى خویش در ایران با رضاخان پهلوى دیدار کند: «ما را خطاب صحبت قرار دادند... ربع ساعتى طول کشید. من تمام آنها را فراموش کرده ام. جز یک مطلب آن را... [رضاخان گفت:] شما را به مملکتى اعزام مى کنیم که جمهورى است و نظام آنها با نظام ما متفاوت است. شما نباید نظام سیاسى آنها را براى ما بیاورید، بلکه صفت و آداب آنها را یاد بگیرید.» بازرگان چندى بعد در دهه ۴۰ که به عنوان متهم در دادگاه حکومت پهلوى از خود دفاع مى کرد از این «پند و تهدید» رضاخان روایتى ملایم ارائه کرد اما قضاوت نهایى درباره رضاخان را به عهد کهنسالى واگذار کرد که نشان مى داد آن جوان مودب مقابل موسس سلسله پهلوى در دل سخن بسیار داشت: «رضاشاه کورخوانده بود. او نمى دانست که نمى شود به کسى گفت تو به آنجا برو و چشم خود را بر روى پاره اى از موضوعات ببند و تنها یک جهت خاصى را یاد بگیر. به این ترتیب با اعزام محصلین به اروپا که غالبشان از طبقات متوسط بودند و محصلینى که از طرف خانواده ها فرستاده شده بودند، نطفه مبارزات سیاسى و اجتماعى دانشجویان منعقد شد.» بدین ترتیب از همان دیدار اول دوچهره از جنبش بورژوازى ایران رودرروى یکدیگر قرار گرفتند: رضاخان همچون مظهر بورژوازى دولتى ایران و مهدى بازرگان همانند نماد بورژوازى ملى ایران. اولى «لویاتان ایرانى» (آن هیولاى بى دم و اشکم) را به یاد مى آورد که پس از یکصدوپنجاه سال هنوز نتوانسته مدرنیته دولتى را مستقر سازد و دومى یادآور «مشروطه ایرانى» است که پس از یکصد سال هنوز نتوانسته دولت مدرن را تاسیس کند. دو دشمن ناکام که نبرد آنان هنوز پس از پایان عمر رضاخان و مهدى بازرگان ادامه دارد.


سال ۱۳۰۷ هجرى شمسى دو رجل سیاسى مشهور در تاریخ معاصر ایران با یکدیگر وعده دیدار داشتند: در میان دانشجویان ایرانى راهى فرنگ و فرانسه جوانى از ترکان پارسى گو به نام مهدى بازرگان حاضر بود که در کاخ سعدآباد حضور یافته بود تا در آخرین روزهاى زندگى دانش آموزى خویش در ایران با رضاخان پهلوى دیدار کند: «ما را خطاب صحبت قرار دادند... ربع ساعتى طول کشید. من تمام آنها را فراموش کرده ام. جز یک مطلب آن را... [رضاخان گفت:] شما را به مملکتى اعزام مى کنیم که جمهورى است و نظام آنها با نظام ما متفاوت است. شما نباید نظام سیاسى آنها را براى ما بیاورید، بلکه صفت و آداب آنها را یاد بگیرید.» بازرگان چندى بعد در دهه ۴۰ که به عنوان متهم در دادگاه حکومت پهلوى از خود دفاع مى کرد از این «پند و تهدید» رضاخان روایتى ملایم ارائه کرد اما قضاوت نهایى درباره رضاخان را به عهد کهنسالى واگذار کرد که نشان مى داد آن جوان مودب مقابل موسس سلسله پهلوى در دل سخن بسیار داشت: «رضاشاه کورخوانده بود. او نمى دانست که نمى شود به کسى گفت تو به آنجا برو و چشم خود را بر روى پاره اى از موضوعات ببند و تنها یک جهت خاصى را یاد بگیر. به این ترتیب با اعزام محصلین به اروپا که غالبشان از طبقات متوسط بودند و محصلینى که از طرف خانواده ها فرستاده شده بودند، نطفه مبارزات سیاسى و اجتماعى دانشجویان منعقد شد.» بدین ترتیب از همان دیدار اول دوچهره از جنبش بورژوازى ایران رودرروى یکدیگر قرار گرفتند: رضاخان همچون مظهر بورژوازى دولتى ایران و مهدى بازرگان همانند نماد بورژوازى ملى ایران. اولى «لویاتان ایرانى» (آن هیولاى بى دم و اشکم) را به یاد مى آورد که پس از یکصدوپنجاه سال هنوز نتوانسته مدرنیته دولتى را مستقر سازد و دومى یادآور «مشروطه ایرانى» است که پس از یکصد سال هنوز نتوانسته دولت مدرن را تاسیس کند. دو دشمن ناکام که نبرد آنان هنوز پس از پایان عمر رضاخان و مهدى بازرگان ادامه دارد.

به همین دلیل است که مى توان گفت مهدى بازرگان و رضاخان نه فقط دو شخص که دو شخصیت (تیپ) متفاوت هستند که مى توان در پرتو مطالعه زندگى و افکار آنان دو جریان و جناح حاضر در صحنه سیاسى و اجتماعى ایران امروز را از یکدیگر بازشناخت. این مطالعه به ویژه در فهم جنبش بورژوازى و طبقه متوسط ایران معنا دارد. فرض ما بر این نکته استوار است که رضاخان پهلوى مهمترین چهره مدرنیسم آمرانه در ایران است که مى کوشید با ترویج نوعى مدرنیته دولتى، دولتى مدرن در ایران تاسیس کند. ایجاد دولت مطلقه و متمرکز، ترویج زبان و فرهنگ واحد و ملى، تقویت نهاد دولت و ماشین بوروکراسى، ایجاد نظام آموزشى و قضایى متمرکز و برنامه ریزى شده و تلاش براى دولتى کردن دین در عین تاکید بر جدایى آن دو از هم و دخالت حکومت در هنجارهاى مذهبى (مانند کشف حجاب) در عین تلاش براى کمرنگ کردن نقش مذهب در زندگى نشانه هایى است که به ما کمک مى کند تا این فرضیه را ثابت کنیم. در عین حال بخش عمده اى از تلاش هاى پهلوى اول توسط پسرش محمدرضا دنبال شد که مهدى بازرگان مستقیماً در سرنگونى وى نقش برجسته اى داشت. اصلاحات ارضى، ایجاد احزاب دولتى به ویژه حزب واحد رستاخیز، تاسیس فروشگاه هاى زنجیره اى دولتى و ایجاد صنایع مونتاژ دولتى از جمله برجسته ترین نشانه هاى تداوم پروژه مدرنیته دولتى در عصر «پهلوى پسر» است که پیش از این در رساله «لویاتان ایرانى» گزارشى از آن ارائه کرده ایم. (سیاست نامه شرق، شماره ۲ ، آذر ۱۳۸۴) معمولاً تصور مى شود مهمترین رقیب این جریان غالب بنیادگرایان و سنت گرایان مخالف تجدد یا چپ گرایان مخالف سرمایه دارى بوده اند این در حالى است که به نظر مى رسد رقیب اصلى بورژوازى دولتى در درون طبقه متوسط شکل گرفت و به تدریج علیه جریان غالب شورش کرد. مهدى بازرگان از این جهت بهترین مصداق براى این مطالعه موردى و در عین حال تحلیل جامع و مانع است. به گونه اى که مى توان نقاط تمایز شخصیتى او و رضاخان را نقاط تمایز بورژوازى دولتى و ملى دانست: مهدى بازرگان فرزند انقلاب مشروطه است یعنى درست در ایامى که فرمان مشروطه صادر شد او به دنیا آمد و در همان روزهایى که پدرش در صف مشروطه خواهان بود رضاخان در رده قزاقانى قرار داشت که مهم ترین مخالفان مسلح مشروطه به حساب مى آمدند. از زندگى پیش از قدرت گرفتن رضاخان تصویر کاملى در دست نیست اما مى دانیم که او هیچ گاه دل در گرو مشروطه نداشته و در طول سالیانى که ظاهراً پادشاه مشروطه شد (وى موسس اولین سلسله اى است که در تاریخ پادشاهى ایران مشروعیتش را دست کم در ظاهر امر از پارلمان نه ایل و قبیله اخذ کرد) هرگز به سابقه مشروطه خواهى خویش استناد و اشاره اى نکرد برخلاف وى بازرگان از آغاز در خانواده اى مشروطه خواه متولد شد. پدرش حاج عباسقلى خان با سیدحسن مدرس ارتباط داشت و یک بار نامزد نمایندگى مجلس شوراى ملى از سوى آذرى هاى تهران شد و هر چند که راى نیاورد اما از مشروطه برنگشت. بدین ترتیب در روزهایى که رضاخان علیه مشروطه کودتا مى کرد پدر بازرگان یار مشروطه خواهان بود. از سوى دیگر توجه به خاستگاه اجتماعى و طبقاتى بازرگان و رضاخان مى تواند داورى ما را درباره آن دو کامل کند. رضاخان از حاشیه طبقه متوسط برخاسته بود. روستازاده بود که تا پایان عمر براى فئودال شدن تلاش مى کرد و با وجود به دست آوردن حکومت همچنان در پى زمین بود اما حاج عباسقلى خان تاجرى بود که به صنعت هم روى آورده بود. او که به دلیل فعالیت هاى اقتصادى اش براى خانواده اش نام و شهرت «بازرگان» را انتخاب کرد، افزون بر تجارت به خرید و فروش املاک در شمال تهران و ورامین و شهریار مى پرداخت و از همه مهم تر ۶۰ سهم از سهام تلفن ایران را نیز خرید و مدتى نیز شرکت تلفن را در برخى از استان هاى ایران (از جمله مازندران و همدان) اجاره کرد و برخى از شرکت هاى تولیدى و صنعتى را خود تاسیس و دایر کرد که از آن جمله مى توان به کارخانه صابون سازى در غرب تهران اشاره کرد.

اگر رضاخان توانست در مدتى کوتاه به فرماندهى فوج قزاق برسد پدر مهدى بازرگان رئیس هیات تجارت (اتاق بازرگانى) تهران شد که البته پس از مدتى توسط رضاخان شاه شده برچیده شد. دیگر ویژگى خانواده «بازرگان»ها در برابر خانواده «پهلوى»ها به قومیت آنان بازمى گردد. رضاخان از سوادکوه مازندران برخاسته بود که زبان و نژاد این منطقه در مقابل تهران حاشیه اى است. مردم مازندران به یکى از لهجه هاى زبان فارسى سخن مى گویند و براى آن در برابر زبان مادر هویتى جداگانه قائل نیستند اما «بازرگان»ها تبریزى هایى بودند که در تهران ساکن شده بودند و گرچه در خانه و خانواده به زبان آذرى سخن نمى گفتند اما هویت آذرى در کنار هویت فارسى در ناخودآگاه ذهنى آنان وجود داشت. نام کامل پدر مهدى بازرگان حاج عباسقلى خان تبریزى بود و نامزدى وى از سوى آذربایجانى هاى مقیم پایتخت نشانگر پیوند وى با هویت مستقل اما متحد «آذرى- ایرانى»اش بود. مى دانیم که تبریز در فاصله تاسیس دولت صفویه تا ایجاد دولت پهلوى نقشى حیاتى در تاریخ ایران ایفا کرده است به گونه اى که برخى مورخان و متفکران از این دوره از تاریخ ایران به عنوان مکتب تبریز یاد کرده اند. تبریز اولین پایتخت دولت ملى ایران در عصر صفویه بود که از دست رفتن آن در عهد شاه اسماعیل اول (در جنگ چالدران) یک نوستالژى تاریخى به حساب مى آید و با وجود آنکه دیگر شاهان صفوى پایتخت ایران را در سال هاى بعد تغییر دادند اما از اهمیت تبریز کاسته نشد. تبریز در دوره دولت قاجار به پایتخت دوم ایران و محل استقرار نایب السلطنه و دربار دوم ایران تبدیل شد و همتاى تهران وزیر و لشکر داشت. با تضعیف دولت قاجار و سقوط استبداد سنتى این سلسله هم از اهمیت تبریز کم نشد.

گرچه مشروطه اول در تهران منعقد شد اما پس از سقوط آن این تبریز (و رشت و اصفهان) بود که مشروطه را نجات داد. انجمن تبریز و چهره هاى سرشناس آن مانند سیدحسن تقى زاده از مهم ترین نهادها و رهبران مشروطه دوم بودند. بنابراین بیراه نخواهد بود که براساس جمع هویت اقتصادى و فرهنگى خانواده بازرگان او را از جمله آخرین برآمده هاى مکتب تبریز بخوانیم.

در کنار تمایزات سیاسى، اقتصادى و اجتماعى (قومى، طبقاتى) «بازرگان »ها با «پهلوى» ها تمایز فرهنگى (مذهبى، فکرى) عمیقى نیز میان دو خانواده وجود داشت. حاج عباسقلى بازرگان رجلى مومن و معتقد بود. (در خانه اش جلسات علمى و دینى برقرار مى کرد و با نهاد روحانیت پیوندى عمیق داشت. از کودکى آموزش دینى فرزندانش را آغاز کرد و گرچه فرزندش را راهى فرنگ کرد اما همزمان بر ضرورت دیندارى او تاکید مى کرد. پدر بازرگان به اندازه اى مومن بود که به هنگام اعزام پسر به فرنگ از فقیهى فتوا گرفت تا بداند حکم زندگى میان مسیحیان چیست؟ و هنگامى که او پاسخ داد اگر نیت تبلیغ اسلام باشد حلال است، مهدى راهى فرانسه شد. همین مسئله نشان مى دهد که حاج عباسقلى خان افزون بر دیندارى بر دانایى فرزندش نیز تاکید داشت. در ایران مهدى نوجوان شاگرد ابوالحسن خان فروغى بود که از علم جدید و علم قدیم به او دانش ها آموخت و براى اولین بار به بازرگان جوان آموخت که مى تواند به جاى قرائت محض قرآن به تحلیل و تفسیر آن نیز بپردازد. بازرگان در فرانسه نیز علم مهندسى آموخت و در مدرسه نساجى تحصیل کرد و به علم جدید مجهز شد و آنگاه به ایران بازگشت. این درحالى است که رضاخان خود پادشاهى بى سواد بود و فرزندش محمدرضا را گرچه راهى سوئیس کرد اما او را به فراگرفتن دانش نظامى واداشت هرچند که در این زمینه نیز تحصیلات معتبرى از محمدرضا پهلوى سراغ نداریم.

محمدرضا اما همچون پدرش اهل دیانت و شریعت نبود. پدرش جز در سال هاى اولیه حکومت که تظاهر به دیندارى مى کرد در سال هاى بعد همان پوسته را نیز دور انداخت و شریعت زدایى را از خود و خانواده اش آغاز کرد و محمدرضا آن را پیگیرى کرد. بى گمان یکى از مهمترین دلایل فروپاشى حکومت پهلوى بى توجهى آن به شریعت و فراتر از آن تلاش براى شریعت زدایى بود. نقطه اى که درست در مقابل تلاش «بازرگان» ها قرار داشت. مى دانیم که پدر بازرگان رابطه اى مستمر و مستقیم با آیت الله بروجردى داشت هرچند که نتوانسته بود او را به دفاع از نهضت ملى ایران در دهه ۳۰ وادار کند. همین رابطه در نسل بعد میان مهدى بازرگان و آیت الله شریعتمدارى برقرار شد و بعداً میان مهدى بازرگان و آیت الله مرعشى نجفى ادامه پیدا کرد. آیت الله زنجانى نیز در عصر نهضت مقاومت ملى (که بازرگان از سران آن پس از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود) از جمله متحدان بازرگان بود. رابطه بازرگان و شریعتمدارى یادآور پیوند مذهب و قومیت در ایران است. شریعتمدارى فقیهى آذرى بود و بازرگان نیز ریشه هاى آذرى داشت. گذشته از جایگاه محافظه کارانه شریعتمدارى در مذهب شیعه که شباهت هایى میان او و بازرگان در حوزه سیاست به وجود مى آورد توجه به آنچه شخصیت بازرگان و علایق او را مى سازد در اینجا ضرورى است. مهدى بازرگان پس از سفر فرنگ به ایران بازگشت و راه پدرش را همچون بورژوایى تمام عیار ادامه داد. از عرصه معیشت آغاز مى کنیم: مهدى بازرگان گرچه در مقاطعى از عمر رئیس بخشى از دولت یا تمامى آن شد اما هرگز کارمند دولت نشد.

اولین شغل او در ایران تدریس در دانشکده فنى دانشگاه تهران بود اما از این حرفه روشنفکرانه مهمتر تاسیس یک شرکت خصوصى بود. در سال ۱۳۱۵ به همراه دوستانش: «یک شرکت هفت نفرى همه فن حریف به نام اما (اتحاد مهندسان ایران) با مبلغ هفت هزار تومان تاسیس کردیم.» این شرکت به روایت خود بازرگان اولین شرکت مهندسى مشاور در ایران بود که در حرفه هاى مختلف فنى از جمله ساختمان، ماشین، تاسیسات و صنایع شیمیایى طراح، مشاور، مقاطعه کار و مجرى بود و از جمله کارهاى آن نقشه بردارى خط تلفن تهران- فشافویه، نقشه بردارى ساختمان دانشکده کشاورزى کرج، ساختمان هیدرولیک سد کرج و طرح سیم کشى برق قم بود. چندى بعد بازرگان به ریاست دایره تاسیسات و محاسبات فنى بانک ملى منصوب شد و سپس در دولت دکتر محمد مصدق به معاونت وزارت فرهنگ رسید. مهمترین سمت دولتى او در ایران دوره ریاست هیات مدیره شرکت نفت ایران پس از خلع ید بود و چندى هم به ریاست سازمان لوله کشى آب تهران رسید. نقش بازرگان در لوله کشى آب تهران مسئله اى است که در سایه اقدامات سیاسى او نادیده مانده است اما آنچه در این میان مهم است اینکه بازرگان توانست «تجارت» پدر را به «صنعت» تبدیل کند بدون آنکه به استخدام دولت درآید. با کودتاى ۲۸مرداد بازرگان به دانشگاه بازگشت اما از فعالیت در بخش خصوصى هم غفلت نکرد. هنگامى که در اعتراض به قرارداد کنسرسیوم (عدول از نهضت ملى نفت ایران در عهد پهلوى دوم) از دانشگاه اخراج شد همراه با ۱۰ استاد دانشگاه شرکت یاد (یازده استاد دانشگاه) را ایجاد کرد. با وجود این فعالیت هاى سیاسى بازرگان سبب شد او زندان را تجربه کند و مهدى بازرگان در زمره اولین زندانیان دیکتاتورى مدرنى به حساب آمد که سعى مى کند با زور سرنیزه دولت ایران را مدرن کند. پس از زندان اما بازرگان دریافت که «بخش خصوصى» بدون «جامعه مدنى» نمى تواند در برابر نهاد دولت مقاومت کند. ایجاد کنفدراسیونى از نهادهاى مدنى محصول همین دوره و تداوم همان سنت پدرى بازرگان است که رئیس اتاق بازرگانى تهران بود. نام این کنفدراسیون مدنى «جمعیت متاع» بود که تعبیر اختصارى «مکتب تربیتى، اجتماعى و عملى» به حساب مى آید. در میان موسسان این مجموعه نام افرادى مانند دکتر یدالله سحابى، مهندس عزت الله سحابى، دکتر ابراهیم یزدى، آیت الله مرتضى مطهرى، آیت الله دکتر مهدى حائرى یزدى و احمد آرام هم به چشم مى خورد و در مجموع نهادهاى زیر ساختار آن را تشکیل مى دادند: ۱- انجمن اسلامى مهندسین ۲- هنرستان کارآموز ۳- انجمن اسلامى پزشکان ۴- شرکت سهامى انتشار ۵- انجمن اسلامى بانوان ۶- انجمن اسلامى معلمان ۷- موسسه اسلامى نارمک از جمله مسجد جامع نارمک که توسط همین موسسه ساخته شد و دبیرستان کمال نارمک که در آن افرادى مانند محمدعلى رجایى تدریس مى کردند ۸- شرکت و کارخانه ایرفو که به تولید صنعتى اختصاص داشت و از سهامداران آن مى توان به آیت الله سیدکاظم شریعتمدارى، آیت الله سیدهادى میلانى، محمدعلى رجایى، محمدجواد باهنر و اکبر هاشمى رفسنجانى اشاره کرد.

در سال ۱۳۴۷ نیز مهدى بازرگان مرکز تولید صنعتى صافیاد را به وجود آورده بود که پس از انقلاب اسلامى نیز احیا و فعال شد. این شرکت دستگاه هاى تاسیساتى حرارتى و تهویه تولید مى کرد که تا دوران پیروزى انقلاب اسلامى مهدى بازرگان مدیرعامل کارخانه آن بود. تنها حقوق دولتى بازرگان یک سال قبل از تاسیس کارخانه صافیاد کاملاً قطع شد، هر چند که این حقوق بیش از آنکه برآمده از سمت دولتى وى باشد، محصول کار معلمى و استادى وى در دانشکده فنى دانشگاه تهران بود. بازرگان در صافیاد دفترى داشت که تا آخر عمر در آن به سر مى برد و فارغ از دولت به تولید صنعت مى پرداخت. اختراع دستگاه تهویه زنت (مخفف زمستانى / نیمه / تابستانى) از جمله محصولات این کارخانه بود. طراحى برج پارچه اى، برج خشک و تر، زتکا (تهویه زمستانى _ تابستانى _ کامل) نیز از دیگر محصولات صافیاد بود که سبب شد مهدى بازرگان بدون نیاز به دولت بتواند به زندگى بورژوایى خود ادامه دهد. در کنار این بخش خصوصى و جامعه مدنى مستقل و واقعى مهدى بازرگان در عرصه سیاسى نیز موسس نهادهایى بود که بدون توجه به محتواى آنها در زمره احزاب سیاسى با سابقه ایران قرار مى گیرد. مشارکت در احیاى جبهه ملى، ایجاد نهضت مقاومت ملى، تاسیس نهضت آزادى و جمعیت ایرانى دفاع از حقوق بشر نشان مى دهد بازرگان سیاستمدارى حرفه اى و اصلاح طلبى غیرحکومتى است. هیچ کدام از احزابى که بازرگان به عضویت آن درآمد دولت ساخته نبودند. گرچه کارنامه نهضت آزادى مستقل از کارنامه مهندس بازرگان باید مورد بررسى و نقد قرار گیرد اما این واقعیت غیرقابل انکار است که این حزب در کنار هیات موتلفه اسلامى از معدود احزاب غیردولتى ایران معاصر به حساب مى آیند. مشى سیاسى بازرگان و استراتژى او نیز در این شرایط متناسب با جایگاه او به عنوان یک بورژواى ملى قابل فهم است. بورژواى اصولاً رفرمیست و اصلاح طلب است. بازرگان نیز در سراسر عمر خود یک مشروطه خواه تمام عیار بود. با وجود اینکه در فرانسه جمهوریخواهى را تجربه کرده بود و به توصیه رضاخان براى بى توجهى به آزادیخواهى وقعى ننهاده بود اما او در اصل مشروطه خواه بود و توجهى به شکل حکومت نداشت و ترجیح مى داد بر حاکمیت قانون بدون توجه به صورت اعمال آن تاکید کند. همین رفتار مهدى بازرگان است که سبب شد گروهى از متاثران از او که از نهضت آزادى جدا شدند و سازمان مجاهدین خلق را تشکیل دادند در هر دو مقطع اقدام مسلحانه علیه سلطنت پهلوى و جمهورى اسلامى وى را رفرمیست و سازشکار بخوانند. حسین روحانى از اعضاى مارکسیست شده مجاهدین خلق در کتابچه تاریخچه این سازمان، بازرگان را به همین اتهام مى نوازد و محمدحسین سبحانى عضو جدا شده همین سازمان در خاطرات خود از مسعود رجوى به نقل از وى مى نویسد که رجوى، مهندس بازرگان را بورژوایى سازشکار تحلیل مى کرد.

در سال هاى بعد این تفسیر از مهدى بازرگان به گروه هاى سیاسى دیگر نیز تسرى یافت و از جمله دانشجویان خط امام و برخى از روشنفکران دینى که خود در انجمن هاى اسلامى دانشجویان از مهندس بازرگان درس آموخته بودند او را سازشکار قلمداد کردند فارغ از آنکه احتیاط، محافظه کارى، اخلاق لیبرالى، ترجیح سازش به ستیز، برترى گفت وگو بر جنگ از ویژگى هاى شخصیتى بازرگان است. بازرگان در واقع به دلیل آنکه در برابر گرایش هاى «چپ گرایانه» (به مفهوم عام کلمه از چپ مارکسیستى تا چپ اسلامى) قرار گرفته بود، راست قلمداد مى شد در حالى که او به عنوان وارث سنت اعتدالیون در جنبش مشروطه (سنتى که از پدر به ارث برده بود) نمى توانست جز این باشد. مى دانیم که مهدى بازرگان هرگز مشى مبارزه مسلحانه را تایید نکرد و با وجود آنکه با تامل در سخنان بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت اما هرگز به آنها ملحق نشد و به جز درباره نیت آنان از خود واکنشى مثبت انجام نداد. پس از انقلاب اسلامى گروهى دیگر نیز بازرگان را به اقدامات انقلابى فراخواندند اما این نیز از عهده او خارج بود. عمل سیاسى بازرگان پس از زندان نماد این شخصیت سیاسى مستقل، محتاطانه و محافظه کارانه (به معناى مثبت کلمه) است. در این ایام بازرگان از فعالى سیاسى به فعالى اجتماعى بدل شد. تدریس، تحقیق، ایجاد انجمن هاى صنعتى و اجتماعى مهم ترین اقدامات بازرگان در دهه ۵۰ بود به گونه اى که منتقدان رادیکال او از این اقدامات به مبارزه گریزى و زندگى گرایى یاد کردند و در رد اقداماتى از این دست رساله هایى در رد تئورى بقا نوشتند. بازرگان اما باقى ماند و به دلیل همین اعتدال و احتیاط از سوى رهبر انقلاب اسلامى، رئیس دولت موقت جمهورى اسلامى شد. بدون شک رفتار مهدى بازرگان در نقد ایدئولوژى چپ و پرهیز از آن، مخالفت یا حداقل سکوت در برابر جنبش مسلحانه، پیوند با روحانیت سنتى و تاکید بر شریعت در جلب نظر امام خمینى موثر بود. اما تداوم همین مشى پس از انقلاب اسلامى موجب تغییر قضاوت ها درباره او شد. در دولت موقت پاره اى از اقدامات که بر حجم دولت مى افزود (به ویژه در حوزه اقتصاد) شکل گرفت اما اگر بخواهیم مطالبات موجود آن عصر را بررسى کنیم ناگزیریم که بپذیریم حتى اگر آدام اسمیت رئیس دولت موقت مى شد از نظرات اقتصادى خویش عدول مى کرد. طى ۱۶ سال پس از انقلاب اسلامى در شخصیت فردى بازرگان او همچنان بورژوا ماند.

اخلاق بورژوایى او در گذشته سبب مى شد که در برابر مذهب زدایى دولت پهلوى مقاومت کند. در این سال ها بازرگان از روحانیت مى خواست که وارد سیاست شود. با آنان حزب تشکیل مى داد، اعلامیه صادر مى کرد، کتاب مى نوشت و رابطه اى مستقل اما متحد داشت. کار به جایى رسید که او را آخوندى با کت و شلوار خواندند. نامه به آیت الله مرعشى نجفى براى صدور مجوز تصدى نخست وزیرى نمادى از این رابطه با نهاد روحانیت است.

با وجود این پس از تاسیس جمهورى اسلامى، مهدى بازرگان سعى کرد ضمن حفظ روابط سنتى خود با روحانیت در مقام منتقد مشفق و صالح آن قرار گیرد. جمع بندى مقام رهبرى جمهورى اسلامى از دوره زندگى بازرگان نشان مى دهد که در یک نگاه کلان نهاد روحانیت نسبت به تلاش هاى او همچون تلاش هاى یک دوست قدیمى مى نگرد.
اخلاق دینى بازرگان در حیات او نیز تابعى از موقعیت بورژوایى او بود. عمل به فرایض دینى سبب نمى شد که بازرگان سخت گیرى مذهبى را ترویج کند.
او از پدرش آموخته بود که شریعت سمحه سهله اى را ترویج کند که اخلاق و ایمان پایه آن را مى سازند نه اجبار و اکراه. بدیهى است که پاره اى گفتار هاى بازرگان در باب دین شناسى، از دقت و موشکافى فیلسوفان و متکلمان برخوردار نیست و منطقى است که پاره اى انحراف هاى دینى به خصوص در گردش به چپ برخى جوانان مسلمان را ناشى از آراى بازرگان یا بدفهمى آثار او بدانیم همچنان که بازرگان بارها در نقد چپ گرایى برآمد و اصولاً بزرگ ترین مخالفان او از همین جمع برخاستند اما اندیشه دینى بازرگان از یک سو نه مانند بورژوازى دولتى ابزارى بود و نه مانند بورژوازى سنتى خرافى و نه همچون چپ گرایان انقلابى الحادى، رگه هاى التقاط که در آراى دینى بازرگان به چشم مى خورد ناشى از ضعف فلسفى او است و نه ضعف دینى وى. اما آنچه مسلم است اینکه بازرگان بورژوایى مومن بود.

•••
منظومه سرمایه دارى صنعتى و معیشت مدنى، مذهب، سیاست ورزى حرفه اى و مستقل از دولت و رابطه مستقل اما صمیمانه با روحانیت سبب مى شود ما بتوانیم با جرات از تصویر مغفول مانده بازرگان سخن بگوییم که در گرداب بحث هاى سیاسى و دینى درباره او مفقود شده است. مهدى بازرگان فراتر از جایگاه خود به عنوان روشنفکرى دینى مظهر بورژوازى ملى ایران است. آنچه تاکنون درباره او نوشته شده عمدتاً به تلاش هاى بازرگان براى جمع دین و تجدد اشاره دارد. تلاشى که هنوز ناتمام مانده است اما از این ناکامى مهم تر پروژه ناقص او در نمایندگى بورژوازى ملى است. به جز مهدى بازرگان و (محمد مصدق) اکثریت اصلاح طلبان تاریخ معاصر ایران جزئى از نهاد دولت بوده اند. از امیر کبیر تا خاتمى این تجربه تکرار شده که گروهى از کارگزاران حکومت به فکر اصلاح آن افتاده اند اما بازرگان تنها اصلاح طلبى بود که گرچه تا مقام ریاست دولت بالا رفت اما هرگز کارمند دولت نشد. بدین معنا بازرگان نه تنها پدر روشنفکرى دینى ایران است که فرزند بورژوازى ملى هم هست. جهان عقیمى که هنوز فرزندى چون او به دنیا نیاورده است.

منابع:
۱- حسن یوسفى اشکورى: در تکاپوى آزادى، انتشارات قلم.
۲- سعید برزین: زندگینامه سیاسى مهندس بازرگان، نشر مرکز.

منبع: یادنامه شرق، دی­ 84

http://www.porsojoo.com/fa/node/73351