اهل سنت پاسخ دهند!

خلیفه اوّل (رضی الله عنه) 
 1ـ اسلام ابوبکر پس از پنجاه سال
2ـ اسلام خالدبن سعید قبل از ابوبکر
3ـ نقش ابوبکر در جنگها
4ـ یار غار پیامبر ابوبکر است یا عبدالله بن بکر
5ـ اجماع، بدون على، ملعون است
6ـ خلافت ابوبکر به، اجماع و شورى
7ـ مخالفت مهاجر و انصار با بیعت
8ـ خوددارى على از بیعت با ابوبکر
9ـ ارزیابى حضرت على حکومت ابوبکر وعمر
10ـ مهارت امام بخارى در حذف و سانسور
11ـ توطئه ترور حضرت على توسط ابوبکر ـ رضى الله عنهما ـ
12ـ آیا امامت از اصول دین است
13ـ کدامین افضل است پبامبریا ابوبکر
14ـ آتش زدن احادیث پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ
15ـ حسن روابط ابوبکر و عمر

خلیفه دوم (رضی الله عنه) 

16ـ آیا خلیفه دوم، در اسلام خود شک داشت
17ـ آیا پیامبر قصد خودکشى داشت
18ـ آیا عمربن الخطاب کند ذهن بود
19ـ نارضایتى مردم از خلافت عمر(رضی الله عنه)
20ـ خلیفه حکم تیمم را نمى دانست
21ـ آیا این دو فقیه ایستاده بول مى کردند
22ـ سرگذشت ازدواج عمر با ام کلثوم
23ـ عمر از فاصله ى چهار هزار کیلومترى مى دید
24ـ تنفر حضرت على از همنشینى با عمر(رضی الله عنه)
25ـ گرایش حضرت عمر، و حفصه به تورات
26ـ جرم توهین به پیامبر اکرم
27ـ مخالفت عمر با وصیت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ
28ـ کعب الأخبار یهودى، مورد اعتماد خلیفه
29ـ اهداف فرماندهان فاتح
30ـ عمر، مردم را علیه على تحریک مى کند
31ـ فرهنگ و أدب خلیفه(رضی الله عنه)
32ـ سیاست منع تدوین حدیث
33ـ ممنوعیت نامگذارى به نام محمد ـ صلى الله علیه و سلم ـ

على بن ابیطالب و اهل بیت ـ رضى الله عنهم ـ  

34ـ ولادت على(رضی الله عنه) در کعبه
35ـ حدیث منزلت از صحیح ترین روایات
36ـ انکار ولایت على
37ـ آیا خلیفه اول و دوم جاه طلب بودند
38ـ آیا لقب صدیق ویژه على است
39ـ آیا نوزادى که همنام على باشد اعدام مى شود
40ـ آیا خلفاء فرزندان همنام على داشتند
41ـ آیا ذکر فضائل على جرم، و اعدام دارد
42ـ آیا رواج لعن على توسط حکومت بنى امیه بود
43ـ آیا امام مالک و زهرى، هوادار امویان بودند
44ـ آیا ذهبى تحمل فضائل على را نداشت
45ـ بخارى و ترویج نظریه تثلیت
46ـ طراح نظریه تثلیت امویان بودند
47ـ ابن تیمیه رواج دهنده نظریه تثلیت
48ـ آیا احمد بن حنبل طراحان تثلیت را از حمار گمراه تر مى داند
49ـ آیا فضائل على از همه صحابه بیشتر است
50ـ آیا کتمان کننده حدیث غدیر، دچار بیمارى شد
51ـ آیا فرزندان على، فرزندان پیامبرند
52ـ آیا على وصى و جانشین بود
53ـ آیا امام بخارى حدیث غدیر را کتمان کرده
54ـ آیا انحراف از معاویه جرم است
55ـ کینه سفیان ثورى، نسبت به فضائل على
56ـ بى مهرى ما سلفیها به فاطمه ـ رضى الله عنها ـ

عائشه و امهات المؤمنین 

57ـ زنان پیامبر دو حزب بودند
58ـ ازدواج عائشه قبل از پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ
59ـ مخالفت عائشه با آوردن جنازه حسن (رضی الله عنه) به مسجد پیامبر
60ـ عائشه گرفتار فریب ابن زبیر
61ـ عائشه و توهین به پیامبر
62ـ عائشه و جواز رضاع کبیر
63ـ آیا حضرت عائشه مصحف خاصى داشت
64ـ صحابه و اتهام عائشه به فحشاء
65ـ ام المؤمنین و کشتن بیست هزار مؤمن
66ـ ارتداد بعضى از امهات المؤمنین
67ـ عمر و حذف از مقام ام المؤمنین

صحابه پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ 

68ـ پیامبر فقط به عبدالله سلام بشارت بهشت را داد
69ـ آیا بعضى از صحابه منافق بودند
70ـ آیا قاتلان عثمان صحابه بودند
71ـ آیا ما سلفیها سب صحابه مى کنیم
72ـ ترور نافرجام پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ توسط صحابه
73ـ آیا بعضى از صحابه جزء خوارج بودند
74ـ آیا فضائل ابوبکر و عمر دروغ است
75ـ آیا حضرت ابوهریره دزد بود
76ـ آیا از نظر صحابه روایات ابوهریره مردود است
77ـ ابوهریره و نقل احادیث توهین آمیز
78ـ آیا حدیث عشره مبشره از اکاذیب است
79ـ حدیث عشره مبشره و تناقضات
80ـ حذف نام پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ از خطبه جمعه
81ـ تهدید به آتش کشیدن زندانیان
82ـ آیا پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بدون دلیل مؤمن را لعن مى کرد
83ـ پیامبر دو نفر را لعن مى کرد
84ـ صحابه و درخواست پناهندگى از یهود
85ـ آیا حضرت عمر در اسلام خود شک داشت
86ـ آیا صحابه همدیگر را سب و لعن مى کردند
87ـ آیا عده کمى از صحابه اهل فتوى بودند
88ـ استاندارى، زیادبن ابیه، و توسل مردم به قبر پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ

معاویه(رضی الله عنه) و امویان 

89ـ اقرار معاویه به حقانیت على(رضی الله عنه)
90ـ آیا معاویه چهار پدر داشت
91ـ آیا حضرت معاویه مشروب مى خورد
92ـ آیا معاویه حق تعیین جانشین داشت
93ـ آیا معاویه غیر مسلمان از دنیا رفت
94ـ ادب معاویه هنگام سخنرانى
95ـ آیا تمامى فضائل معاویه دروغ است
96ـ دستور مأمون عباسى به لعن معاویه
97ـ اتهام به قتل عثمان یک بازى سیاسى
98ـ تحریم زیارت قبر پیامبر و فتواى امویان
99ـ ریشه امویان مسیحى و غیر عرب بود
100ـ قتل عام مدینه، و طراحى معاویه
101ـ دستور یزید و قتل عام مدینه
102ـ فرمانده اعزامى یزید و تجاوزات ناموسى او در مدینه

شیعه 
103ـ علت اتهام عامر شعبى به شیعه
104ـ آیا پیدایش تشیع در زمان پیامبر بود
105ـ آیا در میان صحابه روافض بودند
106ـ اعتراف ما سلفیان به علم غیب براى مردم
107ـ رجعت مردگان به دنیا
108ـ آیا علماء ما سلف تقیه مى کردند
109ـ احداث بنا بر قبر زهرى

فقهاء و محدثین سلف 

110ـ حصر مذاهب در قرن چهار و پنج بود
111ـ آیا یحیى بن معین متعرض نامحرمان مى شد
112ـ ترجیح با کدام امام جماعت
113ـ آیا بعضى از علماء ما فرزند نامشروع هستند
114ـ ارزش ما احناف در حد حیوان است

الف: امام ابوحنیفه(رضی الله عنه) 

115ـ آیا ابوحنیفه مولودى پست و بى مایه بود
116ـ آیا امام ابوحنیفه مسیحى به دنیا آمد
117ـ آیا علماء سلف نظرات ابوحنیفه را مردود مى دارند
118ـ آیا امام اعظم حدیث نمى دانست

ب: امام بخارى 

119ـ تخصص امام بخارى در حذف و سانسور
120ـ آیا امام بخارى ناصبى بود
121ـ خواهر و برادر رضاعى از خوردن شیر گاو
122ـ امام بخارى و احادیث امام زهرى
123ـ اختلاف در عدد احادیث بخارى
124ـ آیا شیطان در وحى نفوذ مى کند
125ـ چرا امام بخارى از بعضى صحابه حدیث نمى آورد
126ـ آیا بخارى در علم رجال تخصص نداشت
127ـ آیا اساتید بخارى بعضى ملعون و بعضى نصرانى بودند
128ـ صحیح بخارى و اسرائیلیات

سنت و بدعت 

129ـ متن حدیث ثقلین کدام است
130ـ آیا خرافات کتابهاى ما را فرا گرفته
131ـ آیا صحابه و تابعین متعه مى کردند
132ـ قبض و ارسال و نبودن روایت صحیح
133ـ آیا سجده پیامبر و صحابه بر سنگ و کلوخ بود
134ـ آیا حنابله قرآن را تحریف شده مى دانند
135ـ جماع در دبر، از نظر عبدالله بن عمر
136ـ اعتراض مردم به عمر درباره تحریم متعه
137ـ آیا نماز تروایح بدعت عمر(رضی الله عنه) بود
138ـ آهسته خواندن بسم الله و بدعت امویان
139ـ مخالفت امویان با سنت پیامبر
140ـ سلف و مستحبات
141ـ صحابه و تابعین و مسح پا
142ـ الصلاة خیر من النوم و بدعت عمر
143ـ زیاد کردن السلام علیک ایها الامیر در اذان
144ـ حمار یعفور و سخن گفتن او
145ـ فتوى به جواز سوزانیدن قرآن
146ـ آیا بخشى از قرآن طعمه گوسفند شد
147ـ فتواى عمر به تحریف قرآن
148ـ عائشه طراح سینه زنى و عزادارى
149ـ یکسال عزادارى معاویه و شامیان براى عثمان
150ـ کرامت و ارزش زن نزد ما سلفیان

 

مقدمه  شاگرد

مجموعه حاضر ـ بخشى از پرسشهایى است که یکى از طلاب مدارس علمیه اهل سنت بنام ع.م مرادزهى از استاد خود جناب مولوى ط ن طىّ نشستها و بحثهاى خصوصى و گاهى سر کلاس درس، پرسیده و بعضاً بى پاسخ مانده، و توسط یکى از دوستان او تنظیم و در نسخه هاى محدود، تکثیر و به دست دیگر اساتید و حضرات مولویها داده تا اگر چیزى به نظرشان رسیده پاسخ دهند.
از این دوست طلبه کراراً شنیده شده بود که مى گفت: امیدوارم مرا متّهم به طرفدارى از مکتب مودودى و برلوى، و یا دیگر گرایشهاى اسلامى و غیر اسلامى نکنید، چون من همیشه پیرو دیوبند بوده و هستم ولى انتظار داشته و دارم استادم مرا درک کند و شبهاتم را بى پاسخ نگذارد.
و ما نیز صلاح ندیدیم که نام و مشخصات این شخص برده شود. تا مبادا خداى نخواسته از طرف عده اى از جهّال مورد تعرّض قرار گیرد. بویژه ما بخش کمى از سؤالات او را تنظیم کرده ایم و در فرصتهاى آینده به بخشهاى دیگرى از آن مى پردازیم.
ولى ـ او مدتى در مدارس علمیه دار العلوم زاهدان، و مخزن العلوم خاش و شمس العلوم و حقّانیه ایرانشهر تحصیل و بعضاً تدریس و جهت تبلیغ به پاکستان و هندوستان مسافرتهاى فراوانى داشته و دارد لذا از چهره هایى است که در قاره هند اکثراً او را مى شناسند و به نیکى و خوبى از او یاد مى کنند.
او تمام برنامه چهار ساله دوره ابتدایى و اعدادیه اعم از قاعده مولانا ابراهیم دامنى و اسلامیّات یک و دو، و قرآن مجید، و فارسى پنجم و اجتماعى و تعلیم الاسلام و چهل دعاء مسنون و کتاب العربیة للناشئین یک، دو، 3 و 4 و صرف بهایى و شروط الصلاة و چهل حدیث و صرف میر و فقه قدورى و زاد الطالبین، و مختصر ریاض الصالحین، و مرقات و اصول شاشى و فقه اکبر، و تمامى مراحل سطح اول تا چهار: که از سوره یوسف و هدایه، و نور الانوار (در اصول فقه) و العقیدة الطحاویة و فلسفة میبذى، و تیسیر مصطلح الحدیث، و آثار السنن و الحصون الحمیدیة و تفسیر جلالین و نخبة الفِکَر، و شرح معانى الآثار را طى کرده و همچنین تمامى مراحل کلاس اوّل و دوّم خارج: اعم از کتابهاى مشکوة و تفسیر بیضاوى و علوم القرآن قطان و سراجى، والهیئة الوسطى تا کتاب بخارى اوّل و دوّم و سپس نسائى، و ترمذى و صحیح مسلم و مسند امام اعظم و ابن ماجه، و موطّأ مالک را خوانده و این مراحل را با موفقیت پشت سر گذرانیده، و از طرفى در مدارس علمیه پاکستان همانند دار العلوم ـ منطقه دیوبند ـ اوتراپرادش و مدرسه مظاهر العلوم ـ سعادت على ـ نیز تردد داشته و به کسب معارف پرداخته، و همگى او را مى شناسند.
پیشتر مجموعه اى از پرسشهاى او مطرح شد و در این دفتر برخى از سوالات جدید او نیز به آن اضافه گردید. امیدواریم بتوانیم در جزوه هاى بعدى مجموعه دیگرى از سؤالات فراوان را در اختیار حضرات بگذاریم و پاسخ قانع کننده اى بشنویم، و ذهن را از شبهات رهایى بخشیم.

 


چند سؤال
استاد بزرگورام، دانشمند توانا، علامه، فاضل، جناب مولوى...
به حق، لیاقت شیخ الاسلامى را دارى، چون واقعاً اهل سنت و جماعت را یارى کردى، و مکتب سلفیت را نصرت، و به خط فکرى و اعتقادى ابن تیمیه و ابن وهاب، کمال مساعدت را داشته و دارى، و در کلاسها و جلسات خصوصى، از شما استفاده ها بردم، و بدون اغراق مى گویم که ما پیروان سلف، و طرفداران وهابیت، به امثال و نمونه هاى شما سرافراز و سربلند هستیم.
استاد بزرگوارم
پیشتر مجموعه اى از پرسش ها و شبهات را با شما در میان گذاشتم! به طور قطع مى دانم که تمامى شبهات و اشکالات علیه مذهب ما را با قدرت پاسخ مى دهى، و هیچ سؤال و ایرادى را بى پاسخ نمى گذارى، لذا پاره اى از شبهاتى را که سر کلاس، و در جمع خصوصى خودم و بعضى از شاگردان و هم کلاسیهایم مطرح کرده، و گاهى جواب هم داده شده را دوباره مطرح مى کنم تا به پاسخ آن استاد بزرگوار مزین شده و همگان استفاده کنند و ضمناً شبهات دیگرى نیز در لابلاى مطالعاتم به ذهنم رسیده و بلا جواب مانده است که برخى از آنها خدمتتان عرضه مى دارم .
در خاتمه انتظار دارم که این سؤالات تا پیش از پاسخ، سرّى بماند و عناصر نفوذى از جماعت مودودى و رافضة به آن دست نیابند. چون ممکن است با القاء شبهات بیشتر مخصوصاً در قشر روشنفکر، آنان را از خط و مذهب سلفى گرى ـ خداى نخواسته ـ گمراه کنند.

شاگرد شما: ع . م مرادزهى
 خلیفه اول (رضی  الله عنه(

سؤال 1: آیا صحیح است که مى گویند: ابوبکر(رضی الله عنه) پس از پنجاه نفر و حتى پس از عمربن الخطاب(رضی الله عنه) اسلام آورد، چنانچه از سعدبن أبی وقاص نقل شده است که ادعاى بعضى، مبنى بر اینکه او اولین مردى است که اسلام آورد، دروغ و کذب است ; «محمد بن سعد، قلت لأبی، أکان ابوبکر اولکم اسلاماً؟ فقال: لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین». [1]

سؤال 2: آیا صحیح است که خالد بن سعید بن العاص قبل از ابوبکر(رضی الله عنه) اسلام آورده است و اولین کسى که به اعتراف ـ محمد بن ابى بکر ـ و دهها نفر از محققان و مؤرخان اسلام آورد، حضرت على(رضی الله عنه) بود؟ چنانچه در نامه اى براى معاویه این حقیقت را اعتراف کرده و عمر(رضی الله عنه) نیز قبل از ابوبکر اسلام آورده و ابوبکر بعد از پنجاه و اندى اسلام آورد. اگر این مطالب واقعیت داشته باشد، چرا اینقدر واقعیات را وارونه میکنیم؟ و دائماً چنین مى گوییم که اولین مردى که اسلام آورد ابوبکر بود. منظور ما از این جعلیات و دروغ پردازیها تراشیدن فضائل بیشترى براى خلیفه اول است یا انکار فضائل حضرت على(رضی الله عنه) براى ما مهم است؟
1ـ نامه فرزند ابوبکر: «فکان اوّل من أجاب و أناب و آمن و صدّق و وافق فأسلم، وسلّم، اخوه و ابن عمه علی و هو السابق المبرز فی کلِّ خیر، اوّل الناس إسلاماً».[2]
2ـ ابوالیقظان مى گوید: «اِنَّ خالد بن سعید بن العاص أسلم قبل أبی بکر الصدیق».[3]
3ـ سعد و قاص مى گوید: ابوبکر اولین کسى نبود که مسلمان شد، بلکه قبل از او بیش از پنجاه نفر مسلمان شدند.[4]
4ـ زهرى مى گوید: عمر پس از چهل و اندى نفر از مرد و زن، اسلام آورد.[5]

سؤال 3: آیا صحیح است که مى گویند حضرت ابوبکر(رضی الله عنه) در جنگها و جهاد هیچ نقشى نداشته، حتى یک بار دست به شمشیر نبرده است و یک تیر به طرف دشمن نیانداخته و قطره اى از خون کفار را به زمین نریخته است ; چنانچه ابوجعفر اسکافى این مطلب را فرموده است:
«لم یرم ابوبکر بسهم قط و لاسلّ سیفاً و لا اراق دماً».[6]
با این حال چرا ما او را جزء مجاهدان و جهاد او را از جهاد حضرت على(رضی الله عنه) بالاتر مى دانیم.[7]
آیا اگر روافض به ما سلفى ها بگویند: شما درباره حضرت ابوبکر(رضی الله عنه) غلو مى کنید ما چه جوابى داریم؟

سؤال 4: آیا صحیح است که مى گویند یار غار حضرت پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ ابن بکر ـ عبداللّه بن بکر بن اریقط ـ همان راهنما و دلیل پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بوده و نه حضرت ابوبکر(رضی الله عنه).[8]
و این تشابه و تقارب إسمى سبب شده که آنرا ابوبکر بخوانیم.
چون اولاً: حضرت ابوبکر در هیچ کجا به این فضیلت اعتراف نکرده است، در حالیکه در روز سقیفه به کمتر از آن اشاره کرد. «نحن عشیرة رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة».[9]
ثانیاً: به گفته عسقلانى، از تابعین کسانى بودند که منکر ارتباط داشتن آیة غار با ابوبکر بودند; همانند ابوجعفر مؤمن طاق.[10]
ثالثاً: حضرت عائشه(رضی الله عنه) تصریح دارد که هرگز آیه اى در حق ما نازل نشده است.[11]
«لم ینزل اللّه فینا شیئاً من القرآن».
رابعاً: معروف است که ابوبکر(رضی الله عنه) در مدینه به استقبال پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ آمد و این بدان معناست که ابوبکر(رضی الله عنه)همراه پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نبوده است.
خامساً: وجود حدیث صحیح دال بر اینکه به هنگام هجرت به غار، حضرت تنها بود.[12]
سادساً: آن قیافه شناس فقط آثار و جاى پاى پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ را دید و هرگز سخن از ابوبکر(رضی الله عنه) به میان نیاورد [13] و از یحیى بن معین تشکیک در آن فهمیده مى شود.[14]
سابعاً: طبق روایت بخارى و دیگران، ابوبکر جزء اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شرکت مى کرد.[15]

سؤال 5: اینگه گفته مى شود خلافت ابوبکر(رضی الله عنه) اجماعى بوده، آیا صحیح است که مى گویند: حضرت على(رضی الله عنه) و یاران ایشان ضمن آنان نبوده، و چنین اجماعى مورد لعنت خداوند است، چنانچه امام ابن حزم مى گوید: «لعنة اللّه على کل اجماع یخرج منه علی بن أبیطالب ومن بحضرته من الصحابة».[16]

سؤال 6: آیا صحیح است آنچه را که مى گویند: خلافت ابوبکر(رضی الله عنه)نه با شورى بوده و نه با إجماع مسلمانان، بلکه فقط و فقط با اشاره و رأى یک نفر و آنهم عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)بوده است. اگر چنین باشد: آیا راستى بر تمامى مسلمانان تبعیت از یک نفر ـ که خود در آن وقت خلیفه هم نبوده بلکه یکى از آحاد مسلمین و شهروند بلاد اسلامى شمرده مى شده ـ واجب و لازم است؟ و اگر کسى تبعیت نکند چرا مهدور الدم است؟ آیا این یک نفر بر تمامى بشریت تا قیام قیامت قیّم است؟؟
جمعى از علماء ما ـ اهل سنت ـ همانند ابویعلى [17] حنبلى ـ 458 هـ و قرطبى [18] ت671 هـ ـ و غزالى [19] ت478 هـ . و عضدالدین [20] ایجى 756 هـ و محى الدین [21] عربى مالکى ت 543 هـ : وجود هر گونه اجماعى را اساساً انکار کرده، بلکه آنرا غیر لازم دانسته اند.

سؤال 7: آیا صحیح است که مى گویند: تمامى انصار، و جمع بزرگى از مهاجرین با بیعت ابوبکر(رضی الله عنه) مخالف بودند. چنانچه عمربن الخطاب(رضی الله عنه) تصریح کرده و مى گوید: «حین توفى اللّه نبیه ـ أنَّ الانصار خالفونا، واجتمعوا بأسرهم فی سقیفة بنی ساعدة وخالف عنا علی والزبیر ومن معهما».[22]
هنگام رحلت رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أنصار با ما مخالف بوده و مخالفت کردند، و همگى در سقیفه بنى ساعده گِرد هم آمده، و حضرت على و زبیر و همراهان آنان نیز با ما مخالف بودند، بنابر این چگونه مدعى هستیم که خلافت ابوبکر(رضی الله عنه) بإجماع و اتفاق مسلمین بوده؟

سؤال 8: آیا صحیح است که مى گویند حضرت على(رضی الله عنه) هرگز با ابوبکر بیعت نکرده است و مشت دست خود را بسته بود و هر چه تلاش کردند نتوانستند آن را براى بیعت باز کنند! به ناچار ابوبکر دست خود را روى دست على و به عنوان بیعت على گذارد; چنانچه مسعودى مى گوید: «فقالوا له: مدَّ یدک فبایع، فأبى علیهم فمدوا یده کرها فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم یقدروا فمسح علیها ابوبکر وهى مضمومة».[23] باز هم مى گوییم که بیعت با اجماع اهل حل و عقد بوده است؟ و حدیث (على مع الحق والحق مع علی یدور معه حیثما دار) [24] یعنى على با حق است و حق با على است و به هر سمت و سوئى برود، حق به همراه او مى رود، را چگونه مى توان تفسیر کرد؟

سؤال 9: آیا صحیح است که مى گویند: حضرت على(رضی الله عنه) و عباس بن عبدالمطلّب ـ عم پیامبر اکرم ـ حکومت ابوبکر و عمربن الخطاب(رضی الله عنه) را حکومت هاى بر اساس دروغ و خیانت، پیمان شکنى و گناهکارى مى دانستند. و تا آخر عمر نظرشان همین بود. در صحیح مسلم آمده که، عمربن الخطاب به حضرت على و عباس مى گوید: «فلما توفی رسول اللّه قال ابوبکر: أنا ولی رسول اللّه، فجئتما تطلب میراثک من ابن أخیک ویطلب هذا میراث إمراءته عن أبیها، فقال ابوبکر قال رسول اللّه: ما نُورث ما ترکنا صدقة، فرأیتماه کاذباً آثما، غادراً خائناً، واللّه یعلم اِنه لصادق بارّ راشد تابع للحق ثم توفی ابوبکر وأنا ولی رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و ولی أبی بکر فرأیتمانی کاذباً آثما غادراً خائناً».[25]

سؤال 10: آیا صحیح است که مى گویند امام بخارى همین حدیث را در بیش از چهار جاى از کتاب خود آورده، ولى این عبارت ـ دروغگو، خائن، پیمان شکن و گناهکار ـ را حذف کرده است و به جاى آن عبارت کذا و کذا و یا عبارت کلمتکما واحدة آورده است، تا بدین ترتیب نظر منفى اهل بیت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نسبت به حکومت حضرت ابوبکر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ، معلوم نشود؟
مى گویند: امام بخارى، در باب خمس، و نفقات، و الاعتصام، و فرائض; روایت را نقل کرده، ولى در آن تصرف و تغییر داده است، در کتاب نفقات گفته است: «تزعمان أن ابابکر کذا وکذا».
و در فرائض گفته: «ثم جئتمانی و کلمتکما واحدة».

سؤال 11: آیا صحیح است که ابوبکر(رضی الله عنه) توطئه ترور حضرت على را طراحى کرد و این مأموریت را به خالدبن ولید واگذار نمود؟ ولى از اجراى آن و لو رفتن نقشه و عواقب آن ترسید و آن را در نماز لغو کرد.[26] چنانچه سمعانى آنرا نقل مى کند. آیا باز هم مى توان ادعا کرد که روابط آن دو حسنه بوده و به یکدیگر احترام مى گذاشتند.؟

سؤال 12: آیا درست است آنچه را که علماى ما، مخصوصاً بیضاوى، درباره امامت مى گویند: که از عظیم ترین مسائل اصول دین است و مخالف با آن موجب کفر و بدعت است.
«إنَّ الامامة من اعظم مسائل اصول الدین. التی مخالفتها توجب الکفر والبدعة..».[27]
راستى منظور کدام امام است؟ منظور امامت ابوبکر(رضی الله عنه) است که نه پشتوانه اجماع ـ و مردمى ـ را دارد، و نه دلیل افضلیت چنانچه دلیل آن گذشت. بلکه فقط و فقط به اشاره و نظر یک نفر ـ آنهم جناب عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) ـ بود؟
آیا واقعاً چنین امامتى از اصول دین است؟ و مخالفت با آن موجب کفر و بدعت است!؟
یا منظور امامتى است که خداوند عزوجل آن را جعل کرده ـ (انی جاعلک للناس إماماً) [28] ـ و پیامبر اکرم مبلّغ و (تبلیغ کننده) از آن است.!

سؤال 13: آیا صحیح است که ما اهل سنت، ابوبکر(رضی الله عنه) را از پیامبر اکرم بالاتر مى دانیم؟ و مى گوئیم که زنى نزد پیامبر آمده و گفت خواب دیدم درختى که در خانه ام هست شکسته، پیامبر فرمود شوهرت مى میرد.، او ناراحت شد و از محضر حضرت بیرون آمد و در راه ابوبکر را دید و خواب را براى او تعریف کرد. ابوبکر گفت: شوهرت از سفر باز مى گردد. همانطور هم شد، آن زن روز بعد به عنوان گلایه نزد پیامبر آمد و اعتراض کرد، ناگهان جبرئیل نازل شد و گفت: خدا شرم دارد از اینکه دروغ بر زبان ابوبکر صدیق جارى کند، یعنى بر زبان پیامبر دروغ جارى بشود تا مبادا شخصیت ابوبکر زیر سؤال برود.[29]
«یا محمد! الذی قلته هو الحق، ولکنَّ لمّا قال الصدّیق إنّکِ تجتمعین به فی هذه اللیلة. إستحیا اللّه منه أن یجری على لسانه الکذب لانه صدیقٌ فأحیاه کرامة له».

سؤال 14: آیا صحیح است که مى گویند خلیفه اول احادیث پیامبر را آتش مى زد؟ متقى هندى مى گوید: «إن الخلیفة أبابکر أحرق خمس ماءة حدیث کتبه عن رسول اللّه».[30]
یعنى ابوبکر(رضی الله عنه) پانصد حدیثى را که از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نوشته بود به آتش کشید.

سؤال 15: آیا صحیح است که مى گویند: حضرت عمر و ابوبکر(رضی الله عنه)با هم روابط حسنه اى نداشتند و یک بار در محضر پیامبر با هم درگیر شده و با صداى بلند با هم برخورد کردند و سپس آیه (لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النّبی) [31]... در نکوهش آنان نازل گردید؟! [32]
و یک بار در دوران خلافت ابوبکر، او سند مالکیت زمینى را به دو نفر داده و آنرا امضاء کرده بود و عمر در آن نامه و روى امضاء ابوبکر آب دهان انداخته و آنرا پاره کرد. [33]
و نظر عمر(رضی الله عنه) این بود که حسد ده جزء است، نُه جزء آن در ابوبکر(رضی الله عنه) و یک جزء دیگر آن در تمامى قریش است و ابوبکر در آن جزء نیز شریک است .[34]

 خلیفه دوم (رضی  الله عنه)

سؤال 16: آیا صحیح است که مى گویند: حضرت عمربن الخطاب در اسلام خود شک داشت و عقیده داشت که جزء منافقین است.
امام ذهبى در تاریخ خود آورده است که حضرت عمر از حذیفة بن الیمان عاجزانه مى خواست که به او بگوید: آیا جزء منافقان هستم یا نه؟
«حذیفة أحد أصحاب النبی...کان النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أسرّ اِلیه أسماء المنافقین... وناشده عمر باللّه: أنا من المنافقین؟...».[35]

سؤال 17: آیا صحیح است که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ هر زمان که آمدن وحى برایشان به تأخیر مى افتاد; یا قصد خودکشى مى کرد، و کراراً مى خواست خود را از فراز قلّه پرت کند و یا در نبوت خود به شک افتاده و گمان مى کرد که وحى به خانه عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)انتقال یافته و ایشان از این پس پیامبر شده است؟
امام بخارى مى گوید: «وفَتَر الوحی فترة، حتى حزن النبی فیما بلغنا حزناً غدا منه مراراً، کی یتردّى من رؤوس شواهق الجبال، فکلما اوفى بذروة جبل، لکی یلقی منه نفسه، تبدّى له جبرئیل فقال: یا محمد انک رسول اللّه حقاً. فیسکن لذلک جأشه، وتقَر نفسه، فیرجع فاِذا طالت علیه فترة الوحی غدا لمثل ذلک...».[36]
و به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نسبت داده شد که فرمود: «ما احتبس عنی الوحی قط إلا ظننته قد نزل على آل الخطاب».[37]

سؤال 18: آیا صحیح است که حضرت عمر(رضی الله عنه) بسیار کُند ذهن و دیرفهم بودند، و تنها سوره بقره را طى دوازده سال تلاش فرا گرفت و به شکرانه این پیروزى، یک شتر قربانى کرد.
امام ذهبى مى گوید: «قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة فی اثنتی عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراً».[38]
و همچنین درباره آیه کلالة، انرا درک نمى کرد و طبق نقل جصاص و سیوطى: «کان عمر لم یفهم...» [39] یعنى حضرت عمر(رضی الله عنه) مطلب را نمى فهمیده و درک نمى کرد.

سؤال 19: آیا صحیح است که مى گویند، مردم از تعیین عمر به خلافت توسط ابوبکر ناراضى بودند و توسط طلحة بن عبیداللّه نارضایتى خود را از یک فرد تندخو و خشنى همچون عمر، اظهار داشتند.[40]

سؤال 20: آیا صحیح است آنچه را که مى گویند حضرت خلیفه ثانى در دوران خلافتش حکم تیمم را نمى دانست و اگر کسى از او مى پرسید در صورت جنابت و نبودن آب تکلیف چیست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترک کن تا آب پیدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى یافت حضرت خلیفه نماز نمى خواند.
امام نسائى چنین روایت مى کند: «کنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: یا أمیر المؤمنین رُبّما نمکُثُ الشهر والشهرین ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أکن لأُصلی حتى أجدَ الماء... » [41]
سؤال 21: آیا صحیح است که مى گویند حضرت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)و فرزند ایشان حضرت عبداللّه بن عمر(رضی الله عنه)، دو تن از فقهاى بزرگ ما سلفیان ـ ایستاده بول مى کردند؟
چنانچه امام مالک در موطّا مى فرماید:
«عن عبداللّه بن دینار، قال: رأیت عبداللّه بن عمر یبول قائماً».[42]
یعنى عبداللّه بن عمر را دیدم که ایستاده بول مى کرد.
و امام ترمذى مى فرماید: «عن عمر: رآنی النبی و أنا أبول قائماً فقال: یا عمر لا تبل قائماً...» [43]
یعنى هنگامى که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ مرا دید که ایستاده بول مى کنم، فرمود: اى عمر، ایستاده بول نکن.
و امام عسقلانى در توجیه کار عمر(رضی الله عنه) مى فرماید: «البول قائماً أحفظ للدبر».[44] یعنى ایستاده بول کردن براى حفظ نشیمن خوب است. و همو مى گوید: ثابت شده که عدّه اى از صحابه کرام پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ از جمله حضرت عمر بن الخطاب ایستاده بول مى کردند.
آیا ما که حضرت عمر(رضی الله عنه) را طبق حدیث «اقتدوا باللذین من بعدى» [45] ـ ابوبکر و عمر ـ مقتداى و پیشوا و راهنماى خود قرار مى دهیم واجب است ایستاده بول کنیم و یا از فعل حضرت عمر تنها جایز بودن استفاده مى شود و آیا در این صورت ترشحات بول موجب نجاست لباس نمى شود؟ و آیا فعل حضرت عمر با فرمایش پیامبر اکرم که فرمود: ایستاده بول کردن جفاست ـ «من الجفاء ان یبول الرجل قائماً».[46] چگونه قابل جمع است و بالاخره ما پیروان سلف صالح ـ و ما وهابیان ـ در این کار از پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ تبعیت کنیم یا از حضرت عمر(رضی الله عنه).

سؤال 22: مى گویند جریان ازدواج عمربن الخطاب با ام کلثوم دختر حضرت على(رضی الله عنه)از اکاذیب و اساطیر است. چون ;
اولا: در هیچ یک از صحاح ستة تفصیل جریان نیامده است.
ثانیاً: به گفته بعضى از محققان اسلامى. حضرت على(رضی الله عنه)دخترى به نام ام کلثوم نداشته [47] بلکه کنیه حضرت زینب بوده است. و ایشان هم با عبدالله بن جعفر ازدواج کرده بود.
ثالثاً: تشابه اسمى شده، و عمر درخواست ازدواج با ام کلثوم دختر ابوبکر را کرده بود که آن هم در ابتدا مورد موافقت قرار گرفت ولى پس از آن با مخالفت عائشه رو برگردید و انجام نشد.[48]
رابعاً: ازدواج عمر با زنى به نام ام کلثوم ـ محقق شده، ولى او دختر جرول مادر عبیدالله بن عمر است [49] و ربطى به دختر حضرت على(رضی الله عنه) ندارد.
خامساً: حقایق تاریخى، دروغ بودن این جریان را به اثبات مى رساند آنجا که مى گویند پس از رحلت حضرت عمر(رضی الله عنه)، محمد بن جعفر و پس از مرگ او برادرش عون بن جعفر با او ازدواج کرد. در حالیکه: خود تاریخ [50] تصریح دارد که این دو برادر در جنگ تستر ـ که در زمان عمر(رضی الله عنه) بود به شهادت رسیدند.
سادساً: مدعى هستند پس از این دو برادر عبدالله بن جعفر، ـ برادر سوم ـ با او ازدواج کرد. در حالیکه او با زینب ازدواج کرده بود ـ و او را داشت ـ آیا او جمع بین الاختین کرده است؟[51]

سؤال 23: آیا صحیح است که مى گوئیم حضرت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) از مدینة الرسول، شهر نهاوند و حرکت نیروهاى مسلمانان را مى دید و با فرمانده آنان به نام ساریه سخن مى گفت او دستور صادر نمود و آنان نیز شنیدند و دستورات او را اجرا کردند و پیروز شدند!
مگر مى توان با چشم غیر مسلح از شهر مدینه، نقطه اى را که چهار هزار کیلومتر فاصله دارد، دید؟
«من کلام عمر قاله على المنبر حین کشف له عن ساریة و هو بنهاوند من ارض فارس». [52]
آیا داستان «ساریة الجبل» از دید عقل و عقلاء ساخته و پرداخته بعضى جاهلان از ما اهل سنّت نیست؟ چنانچه عسقلانى درباره بسیارى از فضائل شیخین ـ رضى الله عنهما ـ چنین فرموده است.[53]
آیا اگر روافض به ما بگویند ـ چنانچه سید محمد بن درویش به این حقیقت اشاره کرده [54] ـ شما درباره حضرت عمر (رضی الله عنه)غلو مى کنید و او را از یک پیامبر بالاتر مى برید چه پاسخى بدهیم؟! آیا چنین مقامى را ما براى پیامبران صحیح مى دانیم؟

سؤال 24: آیا صحیح است که حضرت على(رضی الله عنه) از مجالست و نشست و برخاست و رودررویى با عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) بشدت متنفر بود، به گونه اى که هر وقت ابوبکر(رضی الله عنه) درخواست نشستى با حضرت على(رضی الله عنه)مى کرد، حضرت به ایشان شرط مى کرد که کسى همراه او نباشد یعنى عمر همراه او نیاید، چنانچه امام بخارى مى گوید:
«أرسل ـ علی(رضی الله عنه) ـ الى ابی بکر أن إئتنا ولا یأتنا أحد معک کراهیة لمحضر عمر...» [55]
با این نصوص و اسناد، چگونه ادعا مى کنیم که روابط اهل بیت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ با خلفاء حسنه بوده است؟

سؤال 25: آیا صحیح است که عمر بن الخطاب و حفصه به تورات، گرایش فوق العاده اى داشتند و آنرا ـ همانند قرآن ـ قرائت مى کرده، و در فراگیرى آن تلاش مى کردند؟
عبدالرزاق: «إن عمربن الخطاب مرّ برجل یقرأ کتاباً. سمعه ساعة فاستحسنه فقال للرجل: أتکتب من هذا الکتاب؟ قال: نعم، فاشترى أدیمأ لنفسه، ثم جاء به الیه، فنسخه فی بطنه وظهره ثم أتى به النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ فجعل یقرأه علیه. وجعل وجه رسول الله ـ صلى الله علیه وسلّمـ یتلوّن، فضرب رجل من الانصار بیده الکتاب. وقال: ثکلتک امک. یابن الخطاب ألا ترى إلى وجه رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ منذ الیوم. وأنت تقرأ هذا الکتاب؟! فقال النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ عند ذلک: إنما بعثت فاتحا وخاتماً وأعطیت جوامع الکلم. وفواتحه. واختصر لی الحدیث اختصاراً، فلا یهلکنّکم المتهوکون».[56]
و در مدینه منوره منطقه اى است به نام مسکه، معروف است که عمر(رضی الله عنه) در این مکان تورات را مى آموخت.
2 ـ درباره حفصه دختر عمر نیز چنین مطلبى نقل شده است، که او در محضر پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ کتاب امت هاى قبل را مى خواند. و پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیز بسیار ناراحت شده به گونه اى که رنگ مبارکش تغییر کرده و فرمود: اگر حضرت یوسف امروز این کتاب را بیاورد و از او پیروى کنید گمراه مى شوید.
«عن الزهری: أن حفصة زوج النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ جاءت الى النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بکتاب من قصص یوسف، فی کتف، فجعلت تقرأ علیه والنبی یتلوّن وجهه، فقال: والذی نفسی بیده لو أتاکم یوسف وأنا فیکم فاتبعتموه و ترکتمونی لضللتم».[57]

سؤال 26: آیا سخن قاضى عیاض صحیح است که مى گوید: «اگر کسى بگوید پیامبر در حال جهاد فرار کرده باید توبه کند وگرنه باید کشته شود، چون شخصیت پیامبر را تنقیص کرده است؟ [58]
و قرطبى مى گوید: هر کس یکى از صحابه را نکوهش کند و یا او را در روایتش مورد طعن قرار دهد، خداى متعال را رد کرده و شرایع مسلمانان را باطل کرده است.[59]
راستى اگر این جملات توهین شمرده شده و موجب اعدام است. آیا نسبت دیوانگى و هذیان به پیامبر توهین شمرده نمى شود؟ و گوینده آن مهدور الدم نیست؟
امام بخارى در هفت جا از کتاب خود و مسلم در سه جا از کتاب خود آورده است که عمر بن الخطاب این تعبیر را نسبت به پیامبر داشته است.[60]
غزالى مى گوید: «قال عمر: دعوا الرجل فانه لیهجر».[61]

سؤال 27: آیا صحیح است که مى گویند عمربن الخطاب شدیداً با وصیت پیامبر اکرم مخالفت کرد و آنرا رد نمود، چنانچه جابربن عبداللّه مى گوید: «إنَّ النبی دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لایضِّلون بعده ابداً قال: فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها.[62]
در جاى دیگر گفته است: «فکرهنا ذلک أشدَّ الکراهه».[63]
یعنى از این که پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ وصیت کند شدیدا تنفر داشتیم.

سؤال 28: مى گویند کعب الاحبار یهودى که بسیار مورد اعتماد حکومت در دوران خلیفه دوم(رضی الله عنه) و حکومت امویان بود، پس از اظهار اسلام، بر قراءت تورات و ترویج آن مداوم بوده است. او یکى از متّهمان اصلى نفوذ اسرائیلیات در تفسیر قرآن بوده است، چنانچه ابن کثیر [64]، و عبد المنعم حنفی [65] و دیگران به این حقیقت تلخ اشاره کرده اند.
امام ذهبى مى گوید: «کان یحدِّثهم عن الکتب الإسرائیلیة» [66] یعنى براى صحابه از کتابها و روایات إسرائیلیات ـ که معمولا کذب و خلاف واقع است ـ نقل مى کرد.

سؤال 29: آیا صحیح است که مى گویند انگیزه و هدف بعضى فرماندهان نظامى مسلمانان از کشور گشائى و فتوحات، پر کردن شکم خود و به اسارت گرفتن و خونریزى بوده است؟ [67] و آیا این اهداف با هدف پیامبر اکرم که به حضرت على(رضی الله عنه)به هنگام اعزام به یمن فرمود: «لئن یهدی اللّه بک رجلا خیر لک مما طلعت علیه الشمس» [68] قابل جمع است؟

سؤال 30: آیا صحیح است که حضرت عمربن الخطاب(رضی الله عنه) ـ براى تحت پوشش قرار دادن فرارها و ناکامى ها و هزیمت هاى خود در جبهه هاى اسلام، در دوران خلافت خویش، قریش را بر علیه حضرت على(رضی الله عنه)تحریک مى کرد و آنان را به گرفتن انتقام کشته هاى خود در جنگها به دست على(رضی الله عنه)تشویق مى نمود؟ چنانچه موفق الدین مقدسى در کتاب خود این مطلب را بیان کرد.[69]

سؤال 31: آیا صحیح است که مى گویند عمربن الخطاب(رضی الله عنه)مؤدب نبوده و به هنگام بردن نام پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و سیده نساء العالمین، تعبیرات غیر مؤدبانه اى به کار مى گرفت. لذا بزرگان از محدثین ما اهل سنت، از او ناراحت شده، و جناب عمر را «أنوک» یعنى احمق خواندند: چنانچه امام ذهبى از امام عبد الرزاق صنعانى این تعبیر را نقل مى کند. زیدبن مبارک مى گوید: نزد عبدالرزاق بودیم که حدیث مالک بن اوس خوانده شد تا به اینجا رسید که: عمر به عباس و على(رضی الله عنه) خطاب کرده و گفت امّا تو اى عباس آمده اى که میراث پسر برادرت را (یعنى پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ) مطالبه کنى.
و اما على آمده میراث همسرش را مطالبه کند.
عبدالرزاق گفت: نگاه کنید این احمق ـ یعنى حضرت عمر ـ چگونه بى ادبانه تعبیر مى کند. و نمى گوید: رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ [70]

سؤال 32: آیا صحیح است که مى گویند: سیاست حکومت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) منع نقل احادیث پیامبر اکرم و روى آوردن به آن بود، و کسانى را که با این روش و سیاست مخالفت مى کردند، زندان و شلاق و تعزیر مى کرد. چنانچه در مورد ابوذر و ابوالدرداء ابومسعود انصارى و دیگران انجام داد.
1ـ ذهبى مى گوید: آرى چنین بود عمر، او مى گفت: از پیامبر کمتر حدیث نقل کنید و چندین صحابى پیامبر را نسبت به نشر احادیث توبیخ کرد. آرى این شیوه و مذهب و ایده عمر و غیر عمر بود.[71]
2ـ طبرى مى گوید: هر وقت خلیفه مردم، حاکم و یا استاندارى را براى نقطه اى اعزام مى کرد، به او چنین سفارش مى کرد: فقط قرآن بخوانید و از محمد ـ صلى الله علیه و سلّم ـ کمتر روایت نقل کنید و من هم با شما هم صدا هستم.[72]
3ـ قرظة بن کعب انصارى مى گوید: هنگامیکه قصد عزیمت به کوفه را کردیم، عمربن الخطاب تا منطقه «صرار» به بدرقه ما آمده و گفت: مى دانید چرا شما را بدرقه کردم؟ گفتیم: لابد بخاطر اینکه ما از صحابه رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ هستیم؟ گفت: شما وار

/ 1 نظر / 424 بازدید
علی

سلام به وبلاگ من سر بزن و نظرت رو بده. از شما دوست عزیز کمال تشکر را به خاطر گذاشتن این همه مطالب جالب داریم.